صدیق جهانی
چند سالی است که دولت ایالات متحده آمریکا بهطور سازمانیافته و بیوقفه کشور سرمایهداری ونزوئلا را هدف فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی خود قرار داده است. این یورش همهجانبه، نه بهصورت ناگهانی، بلکه در چارچوب یک پروژه حسابشده و مرحلهبهمرحله آغاز شدە است. در نخستین گام، آمریکا با ایجاد آنچه «دولت در سایه» نامیده میشد و با گردآوردن تعدادی از عناصر وابسته و خائن در پارلمان ونزوئلا، کوشید حاکمیت قانونی این کشور را از درون تضعیف کرده و قدرت را بهاصطلاح از زبان همان اقلیت مزدور مصادره کند. اما این توطئه، بهرغم تبلیغات گسترده رسانهای، با مقاومت مردم و دولت ونزوئلا ناکام ماند. چند ماه بعد، سناریوی دیگری به اجرا درآمد. این بار با اعطای جایزه نوبل به یکی از چهرههای وابسته و خائن، تلاش شد مسیر چپاول منابع و دخالت مستقیم در امور داخلی ونزوئلا، زیر پوشش «صلح» و «دموکراسی»، هموار شود. این حربه نیز نتوانست به هدف مورد نظر امپریالیسم دست یابد و بار دیگر با شکست مواجه شد. پس از ناکامی این روشهای کثیف، آمریکا و متحدانش به فاز خشنتر و عریانتری از فشار روی آوردند. در هفتههای اخیر، ونزوئلا عملاً در محاصره نظامی قرار داشت. هر کشتیای که در آبهای این کشور تردد میکرد، به بهانههای واهی همچون «قاچاق مواد مخدر» توقیف میشد و امنیت کشتیرانی به ابزاری برای اعمال زور تبدیل گردید. همزمان نیز، فشارهای سیاسی و اقتصادی افزایش یافت تا دولت ونزوئلا را وادار کنند قدرت را تسلیم خواست امپریالیسم کند.
در همین چارچوب، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، زیر فشارهای پیاپی دولت ترامپ، آمادگی خود را برای مذاکره با آمریکا اعلام کرد. اما نمایندگان امپریالیسم حتی حاضر به پذیرش این راهحل نیز نشدند؛ چرا که هدف آنان نه مذاکره، بلکه تسلیم کامل و بیقیدوشرط بود. سرانجام، در ادامه همین روند تجاوزکارانه، شب گذشته عملیات نظامی مستقیمی علیه ونزوئلا صورت گرفت و در اقدامی نظامی که جلوی چشم جهانیان رخ داد، نیروهای مهاجم دست به حمله زدند و نخستوزیر کشور و همسرش را ربودند؛ اقدامی که بار دیگر ماهیت واقعی ادعاهای آمریکا درباره «حقوق بشر» و «حاکمیت قانون» را آشکار ساخت. آنچه امروز در ونزوئلا میگذرد، نمونهای روشن از چهره عریان امپریالیسم در دوران معاصر است؛ امپریالیسمی که برای حفظ منافع خود، هیچ مرزی از قانون، اخلاق و انسانیت را به رسمیت نمیشناسد. این رفتار زشت، در حال حاضر وظیفه نیروهای آگاه و مترقی را بیش از پیش برجسته میکند. در واقع، هدف امپریالیسم هیچگاه مبارزه با مواد مخدر و یا دفاع از «حقوق بشر» یا برقراری «دموکراسی» در ونزوئلا و هیچ جایی از دنیا نبوده و نیست. این شعارها صرفاً پوششی تبلیغاتی برای پنهانکردن واقعیت اصلیاند و آن چپاول سیستماتیک ذخایر عظیم زیرزمینی و منابع طبیعی این کشور، یعنی نفت، گاز، طلا و سایر ثروتهای ونزوئلا میباشد.
البته این سیاست غارتگرانه، تنها محدود به ونزوئلا نیست بلکە امپریالیسم در دهههای اخیر، نقشهای بزرگتتر نیز تدارک دیدە و در پی اجرایی کردن آن است؛ نقشهای که از کسی پنهان نیست و میتوان آن را در گوشهوکنار جهان دید. از گرینلند و طمعورزی آشکار نسبت به منابع استراتژیک آن، تا فلسطینِ اشغالشده که دهههاست قربانی استعمار و پاکسازی سیستماتیک شده است؛ از سوریه و عراق که با جنگ، تحریم و ویرانی ساختاری تضعیف شدند، تا افغانستان که سالهاست با اشغال نظامی، آن را به آزمایشگاهی برای سیاستهای امپریالیستی بدل کردەاند، مشاهدە کرد. در همه این نمونهها، یک منطق واحد حاکم است و آن کنترل منابع، تسلط ژئوپولیتیک و تداوم سلطه سرمایەداران آمریکاست.
در مورد ایران نیز، پروژه امپریالیستی هنوز پایان نیافته است. تجربه تاریخی نشان میدهد که پس از جمهوری اسلامی نیز، برنامههایی برای بازتولید همان مناسبات وابسته و غارتگرانه وجود دارد. برجستهکردن جریانهای سلطنتطلب و ناسیونالیست، نه از سر دلسوزی برای مردم ایران، بلکه تلاشی است آگاهانه برای بازگرداندن الگویی که در دوران پیش از انقلاب نیز آزموده شده بود؛ الگویی که در آن، منابع و ذخایر ایران در خدمت منافع قدرتهای خارجی و خصوصأ سرمایهداری آمریکا قرار داشت. این جریانها، با بزککردن گذشته و تحریف تاریخ، میکوشند حافظه جمعی مردم را تضعیف کنند و همان مسیر وابستگی و چپاول را، این بار با چهرهای تازه، دوباره هموار سازند. آنان نقش همان «احمد چلبی»ها را بازی میکنند؛ چهرههایی که با تکیه بر حمایت خارجی، به ابزار اجرایی پروژههای امپریالیستی بدل میشوند و منافع ملتهای خود را قربانی جاهطلبی و وابستگی میکنند.
اکنون زمان آن فرارسیده است که کمونیستها و نیروهای آگاه و مترقی، در برابر این امپریالیسم هار و وحشی، رفتاری لنینی و قاطع در پیش گیرند؛ رفتاری مبتنی بر افشاگری، روشنگری و سازماندهی. سکوت در برابر این پروژهها، به معنای میداندادن به همان نیروهایی است که بارها و بارها خیانت خود را به منافع مردم ثابت کردهاند. وظیفه تاریخی امروز ما، رسواکردن این احمد چلبیها، افشای پیوندهای پنهان و آشکار آنان با قدرتهای امپریالیستی، و دفاع بیامان از حق ملتها برای تعیین سرنوشت خویش است. تنها از این مسیر است که میتوان در برابر چرخه تکرارشونده غارت، سلطه و وابستگی ایستاد و افق رهایی واقعی را پیش روی جامعه گشود.
صدیق جهانی
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴