125
صدیق جهانی: در فضای شبکههای اجتماعی، بهویژه پلتفرمهایی چون کلابهاوس، شاهد شکلگیری مستمر و شبانهروزی اتاقهای «گفتوگو» هستیم؛ محافلی مجازی از کاربران گرد هم میآیند تا دربارهی مسائل گوناگون – اعم از سیاسی، فرهنگی، اجتماعی یا تاریخی – به « بحث» و «تبادل» نظر بپردازند.
صدیق جهانی: در فضای شبکههای اجتماعی، بهویژه پلتفرمهایی چون کلابهاوس، شاهد شکلگیری مستمر و شبانهروزی اتاقهای «گفتوگو» هستیم؛ محافلی مجازی از کاربران گرد هم میآیند تا دربارهی مسائل گوناگون – اعم از سیاسی، فرهنگی، اجتماعی یا تاریخی – به « بحث» و «تبادل» نظر بپردازند.با این حال، واقعیت آن است که تعداد شرکتکنندگان در بسیاری از این اتاقها اندک و محدود است. تنها در مواردی خاص، مانند وقوع یک رویداد مهم یا تنشبرانگیز، جمعیت حاضر در این اتاقها افزایش مییابد و گاه به مرز ۵۰۰ نفر نیز میرسد.
من مخالفتی با این گونه فضاها و ابزارهای ارتباطی ندارم؛ برعکس، اگر به درستی و با نیت سازنده از آنها استفاده شود، میتوانند بستری برای ارتقای آگاهی عمومی، نزدیکی میان دیدگاههای متنوع و حتی یافتن راهحلهایی مؤثر برای بحرانهای اجتماعی یا سیاسی باشند. اما متأسفانه، تجربهی زیستهی ما از این فضاها، غالباً خلاف این امید را نشان میدهد. بهجای آنکه این پلتفرمها به میدان گفتوگویی سالم، چندصدایی و مبتنی بر احترام متقابل تبدیل شوند، در بسیاری موارد به ابزاری برای تخریب شخصیتی، تحریف و تخطئهی تاریخ، تسویهحسابهای شخصی و ترویج تبلیغات نژادپرستی بدل شدهاند. به جای گفتوگو، جدل و بی احترامی جای آن را گرفته است؛ به جای شنیدن فریاد حقطلبی مردم محروم؛ و به جای جستجوی حقیقت، تحمیل روایت دروغین مبناء قرار میگیرد. در چنین فضایی، نه تنها رشد فکری و فرهنگی افراد حاصل نمیشود، بلکه زمینه برای قطبیشدن بیشتر مناسبات فراهم میگردد. در اینگونه کلاپها؛ صدای خردورزی، گفتوگوی سالم و تلاش برای فهم متقابل در میان هیاهوی تعصبات ایدئولوژیک، غوغای احساسات سطحی و موجسواری بر رویدادهای دروغین و تحریفشده، بهسختی شنیده میشود.
اگر بخواهیم از چنین فضاهایی بهرهی سازنده ببریم، نیازمند بازنگری در شیوهی حضور خود در آنها هستیم؛ باید فرهنگ گفتوگو را جایگزین فرهنگ حذف کنیم و مسئولیت اخلاقی کلام را دوباره به یاد آوریم. تنها در این صورت است که شبکههای اجتماعی، از جمله کلابهاوس، میتوانند به عرصهای واقعی برای شکلگیری اندیشه و تبادل نظر سازنده بدل شوند – نه صرفاً صحنهای برای نبردهای بیثمر مجازی. متاسفانه در چند کلابهاوس اخیر، شاهد پدیدهای تلخ و نگرانکننده بودهایم. افرادی که روزگاری در درون تشکیلات کومهله دارای جایگاه و مسئولیت بودند، امروز در موقعیتی قرار گرفتهاند که نه تنها از آرمانهای گذشته فاصله گرفتهاند، بلکه با لحنی تلخ و گاه آلوده به بغض و تحریف، در تلاشاند تصویری مخدوش، تیره و غیرواقعی از درون این سازمان ارائه دهند؛ گویی که هدفشان نه تحلیلگری منصفانه، بلکه بیاعتبارسازی و لجنپراکنی است.
آنها مناسبات درونی کومهله را نه آنگونه که بود و تجربه شد، بلکه آنگونه که اکنون در ذهنشان وارونه و تحریفشده بازتاب یافته، بازگو میکنند؛ گویی که از دل یک جنبش سیاسی با سابقهی پربار مبارزاتی، میدان نفرتی شخصی میسازند. این در حالی است که برای بسیاری از ما که از نزدیک با آن دورهها زیستهایم، یاد کومهله همواره با واژگانی چون صداقت، فداکاری، رفاقت، و باور عمیق به آرمانهای انسانی و سوسیالیستی پیوند خورده است. در میان مردم نیز، کادرهای این تشکیلات، چهرههایی شناختهشده و مورد اعتماد بودند. آنها نه فقط فعالان سیاسی، بلکه الگوهایی از صداقت، فروتنی و یکرنگی در زیست روزمره بودند. مردم به آنها نه به چشم «سیاستمدارانی حرفهای»، بلکه به عنوان فرزندان صادق و از جانگذشتهی خود مینگریستند؛ کسانی که درد رنج و محرومیت مردم را از نزدیک لمس کرده و برای رهایی آنان از ستم، مبارزهای بیوقفه را پیشه ساخته بودند.
با این حال، سقوط اخلاقی برخی از چهرههای سابق، بهحدی عمیق شده که حتی به حرمت جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم نیز پایبند نیستند. این افراد، در کمال بیپروایی، به تحریف چهره رفقایی چون کاک فؤاد، کاک صدیق کمانگر، و دیگر جانباختگان کومهله روی آوردهاند؛ کسانی که نه تنها در میدان مبارزه، بلکه در عرصهی اندیشه نیز، با صدای بلند و شفاف از آرمان سوسیالیسم، برابری، و رهایی انسان سخن گفتند. جانباختگان، تنها نمادهای مقاومت فیزیکی در برابر دیکتاتوری و سرمایهداری نبودند؛ بلکه آنها طراحان دنیایی بهتر بودند و این را در سازماندهی تودهای که هنوز هم ماندگارند و یا در مقالات و مصاحبههای صوتی و تصویری که بطور آشکارا بر اصول سوسیالیستی خود تأکید ورزیدند؛ مشاهده کرد. استراتژی آنها؛ «رفرم» یا «عدالت اجتماعی» در چهارچوب نظم سرمایهداری نبود؛ بلکه قاطعانه بر ضرورت دگرگونی بنیادین مناسبات نابرابر و ستمگرانهی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تأکید داشتند. این تحریفهای تازه، که گاه در لفافهی «بازنگری» یا «نقد درونگفتمانی» عرضه میشوند، در حقیقت چیزی نیستند جز تلاشی برای تسویهحساب با گذشتهای که برای برخی دیگر، هنوز زنده، الهامبخش و راهنماست. این تلاشها، اگرچه ممکن است در فضای کلابهاوس با استقبال چند نفر روبهرو شود، اما حقیقت تاریخ را نمیتواند دفن کند زیرا اسناد معتبر، نوشتهها و خاطرات، همچون دیوارهایی بلند در برابر این بازنویسیهای مغرضانه خواهند ایستاد.
اکنون بیش از همیشه، ضرورت دارد که با تکیه بر حافظهی تاریخی، صدای آنهایی را بازتاب دهیم که با تمام وجود، برای جهانی انسانیتر و برابرتر جنگیدند؛ جهانی که در آن، کرامت انسان، برتر از سود، قدرت و سلطه باشد. این صداها، در تاریخ کومهله و از آینده سخن میگویند.
صدیق جهانی
سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴