جایزهی صلح نوبل، در نگاه نخست، چون نشانهای از «آرمانهای بلند انسانی جلوه میکند»؛ نشانی از «میل بشر به صلح، عدالت و همزیستی». اما این تنها ظاهرِ فریبندهی سکهایست که روی دیگرش را کمتر کسی میبیند. در پسِ این نام، اتاقهای فکر و محافل قدرتی نهفتهاند که ماهیتاً با صلح بیگانهاند. آنان با مهارت و ظرافت، چنان تصویری از انساندوستی و نوعپروری میسازند که ذهنهای سادهنگر را شیفتهی خویش میسازند، تا آنجا که گمان میبرند این جایزه واقعاً در خدمت صلح جهانیست. در حالی که حقیقت، خلاف این تصور است. اگر اندکی بنگریم، درمییابیم که «جایزهی صلح نوبل»، بیش از آنکه ابزاری برای تقدیر از صلحطلبان باشد، ابزاریست برای مشروعیتبخشی به ساختارهای سلطهگر و امپریالیستی غرب. پشت درهای بسته، همان قدرتهایی که جنگها را میافروزند و مردمان را به خاک و خون میکشند، تصمیم میگیرند که چه کسی باید امسال «“صلحطلب سال”» نام گیرد.
این جایزه، در واقع در دو سطح توزیع میشود. در نخستین سطح، آن را به سیاستمدارانی میدهند که خود در مهندسی جنگهای ویرانگر نقش داشتهاند. آنان جنگی را میآفرینند، جهان را در آتش میسوزانند، و آنگاه هنگامی که شعلهها اندکی فرو مینشیند، خود را منجی و پیامآور «صلح» مینامند. نمونهاش، باراک اوباماست؛ مردی که در همان روزهایی که جایزهی «صلح نوبل» را دریافت کرد، دستور بمباران مناطقی از افغانستان را صادر نمود و تنها دو هفته پس از آن، هزاران انسان بیدفاع در آتش هواپیماهای بیسرنشین سوختند. او و حزبش، نه تنها آتش جنگ را در خاورمیانه زنده نگه داشتند، بلکه نقشی تعیینکننده در گسترش بیثباتی و آوارگی در سراسر جهان داشتند.
در سطح دوم، جایزه به کسانی اعطا میشود که بیآنکه مستقیم در جنگی دست داشته باشند، نقش جادهصافکن امپریالیسم را بازی میکنند. اینان از درون، دروازههای کشور خود را به روی قدرتهای غربی میگشایند، به نام “آزادی” و “حقوق بشر”، ولی در عمل زمینهساز غارت منابع و استقلال ملت خویش میشوند. همانند آن زن ونزوئلایی که با لبخند بر لب و پرچم «دموکراسی» در دست، کشورش را بر سر میز چپاول سرمایهداران جهانی نهاد. از کوزه همان تراود که در اوست؛ و «نوبل صلح» نیز از چشمهای میجوشد که آبش با باروت و ریا درآمیخته است. صلحی که آنان از آن دم میزنند، صلح گورستان است؛ سکوتی پس از انفجار.
صدیق جهانی
شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۴