مانور استراتژیک پ.ک.ک در برابر ناتو و دولت اردوغان

لقمان مهری

در روزهایی که خبر خلع سلاح نمادین ۳۰ نیروی نظامی حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) در اقلیم کردستان عراق منتشر شد، موجی از تفسیرهای متناقض فضای سیاسی کردستان و خاورمیانه را فرا گرفت. از سویی، هواداران صلح و جامعه مدنی این اقدام را گامی تاریخی در مسیر آشتی و دموکراسی دانستند، از سوی دیگر، بخشی از بدنه‌ی چپ رادیکال و نیروهای ناسیونالیست، آن را نشانه‌ای از تسلیم، عقب‌نشینی یا فشار از سوی قدرت‌های جهانی تعبیر کردند. اما آیا این تحلیل‌های بدبینانه پایه‌ای در واقعیت دارند؟ آیا خلع سلاح نمادین، نشانه ضعف است یا بالعکس، تاکتیکی استراتژیک برای انتقال مبارزه به زمین مشروعیت سیاسی، حقوق بین‌الملل و دیپلماسی؟ برای پاسخ به این پرسش، لازم است نه فقط نیت پ.ک.ک، بلکه بستر سیاسی ترکیه و تفاوت آن با ایران را به دقت بررسی کنیم.

یکی از اشتباهات رایج در تحلیل این نوع تحولات، مقایسه سطحی دولت ترکیه با جمهوری اسلامی ایران است. در ایران، ساختار دولت نه تنها ابزار سرکوب طبقه کارگر است، بلکه دارای خصلت تئوکراتیک و ماورای طبقات است. هیچ‌گونه امکان چانه‌زنی واقعی طبقاتی یا قومی در آن وجود ندارد. برعکس، ترکیه با همه‌ی اقتدارگرایی اردوغان دارای نقاط شکاف درون ساختار است:

وجود پارلمان، امکان ثبت احزاب، حضور مطبوعات مخالف، امکان رأی‌گیریهای محلی، و مهم‌تر از همه، نیاز به مشروعیت بین‌المللی نزد غرب. پ.ک.ک، با شناخت این واقعیت دیالکتیکی، در تلاش است با تغییر تاکتیک، دولت ترکیه را در زمین خودش به چالش بکشد. این تفاوت عینی، هم‌سنگ قرار دادن این خلع سلاح با هرگونه مماشات گروه های اپوزسیون با رژیم جمهوری اسلامی را رد می‌کند.

مارکسیسم، برخلاف قرائت‌های سطحی از «قهر انقلابی»، خشونت را نه به‌عنوان یک ارزش مطلق یا تعهد دائمی، بلکه به‌مثابه ابزاری در خدمت مبارزه طبقاتی و تابعی از توازن قوای اجتماعی تحلیل می‌کند. اسلحه در این نگاه، تنها زمانی کارآمد و مشروع است که در جهت حفظ موجودیت طبقه‌ی تحت ستم و گشودن امکان‌های رهایی در شرایط عینی مشخص به کار گرفته شود. در موقعیتی که توازن قوا به‌نفع بلوک ارتجاعی، اعم از دولت مرکزی، ناتو، و سرمایه جهانی چرخیده و ادامه مقاومت مسلحانه صرفاً به فرسایش توان و انزوای اجتماعی منجر می‌شود، اولویت با حفظ نیروی انقلابی، بازسازی پایه‌های اجتماعی، و انتقال مبارزه به اشکال نوین سیاسی است. پ.ک.ک با این اقدام نمادین در زمین‌گذاشتن سلاح، نه دچار انحراف رفرمیستی شده، نه از مواضع طبقاتی‌اش عقب‌نشینی کرده؛ بلکه نشان داده که قادر است شرایط عینی را به درستی تحلیل کند و از “خشونت انقلابی دفاعی” که در لحظه‌ای تاریخی برای بقا ضروری بود به مرحله‌ی “هجوم سیاسی توده‌محور” و کنش آشکار در میدان سیاست گذار کند. این چرخش نه نشانه ضعف، که حاصل بلوغ استراتژیک یک جنبش انقلابی در برابر تغییر توازن قواست. زمین‌گذاشتن نمادین سلاح به این معناست که پ.ک.ک با حرکتی حساب‌شده، توپ را به زمین دولت اردوغان انداخته است: اگر دولت وارد گفت‌وگو شود، فرصت تاریخی برای گذار به مرحله‌ای نوین از مبارزه سیاسی-اجتماعی فراهم خواهد شد؛ و اگر همچنان به سرکوب ادامه دهد، نه ‌تنها مشروعیت داخلی‌اش بیشتر تضعیف می‌شود، بلکه ابزار ایدئولوژیکی مانند برچسب تروریسم نیز در سطح بین‌المللی از او گرفته خواهد شد. در واقع، پ.ک.ک از طریق این چرخش تاکتیکی، در حال بازتعریف میدان نبرد طبقاتی است، نبردی که اکنون نه صرفاً در کوه‌ها و سنگرها، بلکه در دیپلماسی بین‌المللی، رسانه‌های جهانی، و گفتمان عدالت قومی-طبقاتی نیز باید پیش برده شود.

پ.ک.ک، با تکیه بر پروژه “کنفدرالیسم دمکراتیک”، تلاش دارد نه در قالب یک دولت-ملت کردی، بلکه در قالب شبکه‌ای از شوراها، کومون‌ها و ساختارهای خودمدیریتی، نظم آلترناتیوی را پیش بگذارد. این پروژه، اگرچه با تناقض‌های جدی روبه‌روست، اما از منظر مارکسیستی، تلاش قابل تأملی برای رهایی از چریک‌گرایی بی‌پایان و ورود به سطحی از توازن قوای نوین است. آنانی که این اقدام را به معنای پایان مبارزه می‌دانند، در واقع گرفتار درک مکانیکی از انقلاب‌اند. در جهانی که دیگر تنها صداهای مسلح شنیده نمی‌شود، بلکه افکار عمومی جهانی، حقوق بشر، رسانه‌ها و دیپلماسی نیز تعیین‌کننده‌اند، پ.ک.ک با این اقدام، خود را بازیگری مشروع، صلح‌طلب و خواهان آینده‌ای دموکراتیک معرفی کرده است. خلع سلاح پ.ک.ک، پایان جنگ نیست؛ آغاز سیاست است.

لقمان مهری

پیام بگذارید