آتش‌بس روی کاغذ، جنگ در میدان؛ تنگه هرمز همچنان زیرکنترل است و لبنان در آتش می‌سوزد

آتش‌بس روی کاغذ، جنگ در میدان؛ تنگه هرمز همچنان زیرکنترل است و لبنان در آتش می‌سوزد

تنها دو روز پس از اعلام آتش‌بس میان آمریکا و ایران، روشن شده است که این توافق نه به معنای پایان جنگ، بلکه بیشتر نوعی مکث لرزان در میانه بحرانی است که همچنان دو شریان اصلی منطقه را در چنگ خود دارد: تنگه هرمز و لبنان. در هرمز، با وجود آتش‌بس، عبور کشتی‌ها هنوز به کمتر از ۱۰ درصد سطح عادی سقوط کرده و تهران با تحمیل مسیرهای مورد نظر خود و هشدار به کشتی‌ها برای حرکت در آب‌های سرزمینی ایران، عملاً کنترل سیاسی و امنیتی این گذرگاه را به نمایش گذاشته است؛ گذرگاهی که یک‌پنجم نفت جهان معمولاً از آن عبور می‌کند. فقط در ۲۴ ساعت گذشته، به جای حدود ۱۴۰ کشتی معمول، تنها ۷ شناور از تنگه عبور کرده‌اند. رویترز این وضعیت را بزرگ‌ترین اخلال عرضه نفت در تاریخ معاصر توصیف کرده است.

تهران از این اهرم تازه فقط برای فشار اقتصادی استفاده نمی‌کند، بلکه می‌کوشد آن را به سرمایه‌ای سیاسی در مذاکرات بدل سازد. سپاه پاسداران، بنا بر گزارش خبرگزاری تسنیم، از کشتی‌ها خواسته است از مسیرهایی در اطراف جزیره لارک عبور کنند تا به گفته ایران از خطر مین‌ها دور بمانند. هم‌زمان، بحث دریافت عوارض برای عبور از هرمز نیز مطرح شده؛ موضوعی که سازمان بین‌المللی دریانوردی آن را مغایر حقوق کشتیرانی آزاد دانسته و هشدار داده است چنین اقدامی «سابقه‌ای خطرناک» خواهد بود. این یعنی تهران حتی در حالی که از آتش‌بس سخن می‌گوید، هنوز حاضر نشده مهم‌ترین ابزار فشار خود را بی‌قیدوشرط کنار بگذارد.

در جبهه دیگر، لبنان به اصلی‌ترین نقطه اصطکاکی تبدیل شده که می‌تواند همین آتش‌بس نیم‌بند را از هم بپاشد. بنیامین نتانیاهو روز پنجشنبه ۹ آوریل اعلام کرد به کابینه خود دستور داده است هرچه زودتر مذاکرات مستقیم با لبنان را آغاز کند؛ مذاکراتی که به گفته او باید بر خلع سلاح حزب‌الله و برقراری «روابط صلح‌آمیز» میان دو طرف متمرکز باشد. اما این اعلام در حالی صورت گرفت که تنها یک روز پیش از آن، سنگین‌ترین بمباران اسرائیل علیه لبنان در جریان جنگ جاری بیش از ۳۰۰ کشته بر جا گذاشت و کشور را در شوک و عزای عمومی فرو برد. در نتیجه، پیشنهاد مذاکره در بیروت نه نشانه آرامش، بلکه بیشتر تلاشی برای گشودن یک مسیر سیاسی از دل آتشی است که هنوز خاموش نشده است.

لبنان نیز اگرچه اصل گفت‌وگو را رد نکرده، اما مسیر متفاوتی را می‌خواهد. یک مقام ارشد لبنانی به رویترز گفته است بیروت طی ۲۴ ساعت گذشته برای برقراری یک آتش‌بس موقت تلاش کرده تا بتوان از دل آن به مذاکرات گسترده‌تر رسید؛ مسیری که به گفته او «جداگانه، اما با همان الگوی» آتش‌بس میان آمریکا و ایران دنبال می‌شود. این موضع عملاً به آن معناست که لبنان نمی‌خواهد زیر بمباران وارد گفت‌وگو شود و از واشنگتن نیز نقش میانجی و ضامن می‌طلبد. در سوی مقابل، حزب‌الله از طریق یکی از نمایندگانش اعلام کرده که هرگونه مذاکره مستقیم با اسرائیل را رد می‌کند و شرط هر گام بعدی را توقف حملات و عقب‌نشینی اسرائیل از خاک لبنان می‌داند.

همین شکاف، به سرعت به سطح منطقه‌ای و بین‌المللی هم کشیده شده است. ایران و پاکستان می‌گویند لبنان باید بخشی از آتش‌بس باشد، اما آمریکا و اسرائیل این برداشت را رد کرده‌اند. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، صریحاً گفت ادامه حملات اسرائیل به لبنان، مذاکرات را «بی‌معنا» می‌کند. اتحادیه اروپا نیز از زبان کایا کالاس اعلام کرده است که آتش‌بس میان آمریکا و ایران باید به لبنان هم گسترش یابد و حملات اسرائیل، این توافق را زیر «فشار شدید» قرار داده است. بنابراین اکنون مسئله اصلی فقط این نیست که تهران و واشنگتن بتوانند گفت‌وگو کنند؛ مسئله این است که آیا اصلاً می‌توان میان جنگی که در دریا ادامه دارد و جنگی که در لبنان شعله‌ور است، فضایی واقعی برای دیپلماسی باز کرد یا نه.

از همین منظر، حرکت هم‌زمان اسرائیل به سوی «مذاکره با لبنان» و ادامه بمباران، معنایی دوگانه پیدا می‌کند. از یک سو، تل‌آویو می‌کوشد نشان دهد حاضر است جنگ را به یک چارچوب سیاسی منتقل کند؛ از سوی دیگر، می‌خواهد این انتقال از موضع برتری نظامی و با هدف خلع سلاح حزب‌الله انجام شود. در واقع، اسرائیل می‌خواهد دستاوردی را که نتوانسته فقط در میدان به دست آورد، از مسیر مذاکرات مستقیم و با فشار آمریکا تثبیت کند. اما همین الگو، اگر با توقف واقعی حملات همراه نباشد، ممکن است برای لبنان و ایران صرفاً به عنوان تداوم جنگ با ابزارهای دیگر دیده شود.

هم‌زمان، بازار جهانی انرژی نیز نشان می‌دهد به وعده‌های آتش‌بس اطمینان ندارد. بالا ماندن قیمت برخی محموله‌های فیزیکی نفت، احتیاط شدید شرکت‌های کشتیرانی، ازدحام نفتکش‌ها در خلیج فارس، و هشدار تحلیلگران مبنی بر این‌که حتی دو هفته آرامش برای پاک کردن صف کشتی‌ها کافی نخواهد بود، همگی نشانه آن است که هرمز هنوز باز نشده، بلکه فقط به‌طور موقت و محدود زیر نظارت سخت‌گیرانه ایران نفس می‌کشد. وقتی هرمز هنوز در وضعیت نیمه‌تعطیل است و لبنان همچنان هدف بمباران قرار می‌گیرد، آتش‌بس موجود بیش از آن‌که مقدمه صلح باشد، چارچوبی موقت برای مدیریت یک جنگ حل‌نشده به نظر می‌رسد.

به این ترتیب، تیتر واقعی امشب خاورمیانه شاید این باشد: منطقه وارد «پساجنگ» نشده، بلکه وارد مرحله تازه‌ای از همان جنگ شده است؛ مرحله‌ای که در آن تهران با هرمز چانه می‌زند، اسرائیل با آتش و مذاکره هم‌زمان پیش می‌رود، لبنان میان ویرانی و دیپلماسی معلق مانده، و آمریکا هنوز نتوانسته آتش‌بسی را که اعلام کرده، به ترتیبی پایدار و قابل اجرا تبدیل کند. اگر این روند در روزهای آینده مهار نشود، آتش‌بس دو هفته‌ای نه آغاز پایان بحران، بلکه فقط وقفه‌ای کوتاه پیش از رویارویی بعدی خواهد بود.