موضع حزب کمونیست ایران در رابطه با پیامدهای جنگ و تاکتیک‌ها و سیاست‌های آتی این حزب!

بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com 

گزارش اجمالی پلنوم حزب کمونیست ایران، به تاریخ تیرماه ۱۴۰۵ ژوئن ۲۰۲۶ را خواندم. گزارشی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. مطالعه این گزارش پلنوم اخیر حزب کمونیست ایران را به همه فعالین جنبش کارگری-کمونیستی ایران توصیه می‌کنم. مواضعی که این حزب در رابطه با جنگ آمریکا و اسرائیل در ایران و پیامدهای آن، امر مبارزه طبقاتی و…، اتخاذ کرده است قابل تعمق و بررسی است. حزبی که در این دوران بسیار حساس تاریخی جامعه ایران و منطقه و با وجود مشکلات عدیده امنیتی در اقلیم کردستان عراق، سیاست‌هایی را در مقابل تشکیلات خود و جامعه قرار داده است که یک نقطه عطف تاریخی محسوب می‌شود. مهم‌تر از همه، این حزب حاصر نشد وارد ائتلاف شش حزب و سازمان کردی شود  که به ویژه درباره برخی از آن‌ها حرف و حدیث زیادی در رابطه با آمریکا و اسرائیل وجود دارد. احتمالا اتخاذ چنین سیاسی، بهایی دارد که این حزب و سازمان کردستان آن «کومه‌له» به آن واقفند. جنگ 39 روز آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از جمله یکی از وقایع مهم تاریخی است که در حافظه جامعه ماندگار است و به این سادگی‌ها نمی‌توان آن را فراموش کرد. آن‌هم در شرایطی که این جنگ کمابیش به شکل پراکنده و موضعی ادامه دارد. به خصوص همه گرایش‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داخل و خارج از ایران، احزاب و سازمان‌های سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی و هم‌چنین فعالین و تحلیل‌گران سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج کشور درباره این جنگ موضع گرفته‌اند: گرایشات راست و سلطنت‌طلب علنا به حمایت از جنگ خونین آمریکا و اسرائیل علیه ایران برخاستنه‌اند و از آتش‌بس کنونی به شدن ناراحتند به‌طوری که حتی برخی رسانه‌ها و افکار عمومی بین‌المللی از این موضع سلطنت‌طلبان و در راس آن‌ها رضا پهلوی، دچار حیرت شده‌اند که چگونه گروهی از ایرانیان، از حمله به کشورشان، این‌چنین خشنود شده‌اند به‌طوری که که با برگزاری تجمعات در مقابل سفارت‌خانه‌ها و کنسولگری‌های آمریکا و اسرائیل و با برافراشتن پرچم‌های این کشورها، و تبلیع شبانه‌روزی رسانه‌های خود، از رییس جمهور آمریکا «عمو ترامپ» و نخست وزیر اسرائیل «بی‌بی نتان‌یاهو»، همواره در خواست می‌کنند که به حملات خود علیه ایران تا تغییر رژیم ادامه دهند. حتی برخی گرایشات چپ اپوزیسیون نیز، با ملاحظاتی این جنگ را مثبت ارزیابی کرده‌اند با این توجیه که جمهوری اسلامی را تضعیف می‌کند و موقعیت را برای مبارزه اپوزیسیون و مردم معترض مساعدتر می‌کند. از سوی دیگر، شایع شده است که آمریکا و اسرائیل به برخی جریانات سیاسی اپوزیسیون به ویژه اپوزیسیون کرد مستقر در اقلیم کردستان عراق، کمک‌های مالی و تسلیحاتی کرده‌اند. حتی این ماجرا را بارها ترامپ، رییس جمهور آمریکا به زبان آورده است.

اما در این میان و در چنین موقعیت بسیار حساس و خطرناک و ناامن، حزب کمونیست ایران و کومه‌له بخش کردستان آن که در اقلیم کردستان مستقر است از یک سو موضع نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی و از سوی دیگر، به مبارزه مستقل طبقاتی کارگری و سایر جنبش‌های اجتماعی مستقل و بدون دخالت خارجی تاکید کرده‌اند. شاید چنین مواضعی در شرایط عادی چندان مورد توجه قرار نگیرد اما در شرایط کنونی بسیار حساس، توجه همگان را به خود جلب می‌کند و دولت‌ها، سازمان‌ها و احزاب، جنبش‌های اجتماعی و تحلیل‌گران و تاریخ‌دانان درباره آن اظهارنظر می‌کنند. حتی جهانیان نیز با حساسیت جنگ 39 روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز و تاثیر آن در افزایش قیمت سوخت و بنزین را با نگرانی دنبال می‌کنند. در مقدمه گزارش پلنوم اخیر حزب کمونیست ایران آمده است: «این گزارش به بررسی اجمالی اوضاع سیاسی کنونی ایران و پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی می‌پردازد. هدف، ارائه تحلیلی روشن برای تدوین تاکتیک‌ها و سیاست‌های آتی حزب است. با توجه به این‌که نشریات و ارگان‌های تبلیغی و ترویجی حزب همواره تلاش می‌کنند خلاء تحلیلی در این زمینه‌ها باقی نگذارند، این گزارش بر ابعاد کلیدی جنگ ۴۰ روزه اخیر و تاثیرات آن بر منطقه و جهان تمرکز دارد. این جنگ که هنوز به آتش‌بس پایدار منجر نشده، رویدادی مهم در مقیاس جهانی بوده و پیامدهای آن بر اقتصاد و سیاست جهانی اثرگذار است.»

در ادامه این گزارش می‌خوانیم: «جنگ اخیر را نمی‌توان صرفا در چهارچوب تقابل جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل توضیح داد. این جنگ در شرایطی رخ داده است که نظام بین‌الملل با تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ، فرسایش سازوکارهای پیشین نظم جهانی و گسترش منازعات ژئوپلیتیکی وارد مرحله‌ای از بازآرایی شده است. تداوم جنگ اوکراین، تحولات پس از هفتم اکتبر در خاورمیانه، رقابت فزاینده آمریکا با چین و روسیه و اهمیت روزافزون مسیرهای انتقال انرژی، همگی نشان می‌دهند که هر تحول مهم در خاورمیانه، به بخشی از کشمکش گسترده‌تر بر سر آرایش آینده قدرت در جهان تبدیل شده است.» در این گزارش تاکید شده است: «بیانیه حزب کمونیست ایران که تقریبا یک سال پیش در ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ درباره جنگ ایران و اسرائیل صادر شد، هم‌چنان مبنای سیاست‌های ما را تشکیل می‌دهد. این بیانیه از ابتدا ماهیت جنگ، جایگاه نیروهای درگیر، نقش قدرت‌های جهانی و وظیفه مستقل جنبش انقلابی و کارگری را به صراحت تبیین کرد. در شرایط کنونی که آتش‌بس شکننده برقرار است و سرنوشت صلح نامشخص، لازم است آن چارچوب تحلیلی را بسط داده و با توجه به تحولات جدید، وظایف سیاسی و تشکیلاتی خود را دقیق‌تر صورت‌بندی کنیم.

  1. ماهیت جنگ جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل

این جنگ از هر دو سو ارتجاعی است. جمهوری اسلامی رژیمی مرتجع، دشمن مردم، زن‌ستیز، ضدکارگر و سرکوبگر است که برای بقای سلطه خود می‌جنگد. سیاست ها و اقدامات ارتجاعی آن در چند دهه گذشته بهانه این حمله را فراهم کرده است. از سوی دیگر، اسرائیل نیز رژیمی جنایتکار و اشغالگر است که سیاست نسل‌کشی علیه مردم فلسطین را پیش می‌برد و در پی بازترسیم توازن قوا در منطقه به نفع خود است. دولت آمریکا نیز برای مهار جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک همکار متعارف، به منظور تأمین هژمونی خود بر منطقه و پس راندن نفوذ قدرت‌های رقیب می‌جنگد. از این رو، یک نیروی انقلابی و مسئول هرگز به بهانه حمله خارجی به ایران، استراتژی مبارزاتی خود علیه جمهوری اسلامی را متوقف نمی‌کند و به امید بستن واهی به اسرائیل و آمریکا به‌عنوان نیروی «رهایی‌بخش» نمی‌افتد. این جهت‌گیری، جوهر سیاست مستقل طبقاتی و انقلابی ماست که باید هم‌چنان حفظ شود.»

«3. دو موضع متفاوت

در قبال رویدادهایی مانند کشتار دی‌ماه و جنگ 40 روزه آمریکا و اسرائیل با ایران، دو رویکرد متفاوت در میان طیف‌های مختلف اپوزیسیون ایران شکل گرفت. یک گرایش، چه از راست سلطنت‌طلب و چه در میان بخشی از نیروهای چپ، با تکیه بر هیجان سیاسی و ارزیابی‌های شتاب‌زده، مردم را بی‌پروا به خیابان فرا می‌خواند یا جنگ خارجی را «فرصتی» برای سقوط جمهوری اسلامی قلمداد می‌کرد. این رویکرد، بدون توجه به توازن قوا، آمادگی سازمانی، رهبری، اهداف روشن و هزینه انسانی، عملا مردم بی‌دفاع را در برابر ماشین سرکوب یا ویرانی جنگ تنها می‌گذاشت.  در برابر آن، گرایش دیگر هشدار می‌داد که فراخوان خیابانی بدون سازمان‌یابی، رهبری و برنامه روشن، در شرایطی که جمهوری اسلامی دست به ماشه است، می‌تواند به فاجعه منجر شود. این گرایش در این مرحله بر اشکال مؤثرتر و کم‌هزینه‌تر مبارزه، از جمله اعتصاب عمومی، سازمان‌یابی محلات و محیط‌های کار، و ایجاد رهبری جمعی تأکید می‌کرد. در مورد جنگ نیز همین نگاه معتقد بود که حمله خارجی نه تنها به آزادی نمی‌انجامد، بلکه می‌تواند جامعه را از مبارزه مستقل‌(نظیر خیزش دیماه 1404، با شعار “نان، کار، آزادی”) علیه رژیم عقب براند، جنایت‌های داخلی را به حاشیه ببرد، فضای امنیتی را تشدید کند و حتی به بقای حکومت یاری رساند. تجربه عملی نشان داد که سیاست اول ماجراجویانه، غیرمسئولانه و متکی بر امید بستن به نیروهای مرتجع خارجی، شوک‌های خیابانی یا نظامی بود. اما سیاست دوم، با تأکید بر سازمان، آگاهی، توازن قوا و استقلال مبارزه مردم، واقع‌بینانه‌تر و مسئولانه‌تر بود.»

«ایران پس از جنگ: چشم‌اندازها و وظایف ما»

مقدمه

پایان عملی جنگ و رسمی شدن آتش‌بس را نباید به معنای برقراری صلح پایدار در خاورمیانه تلقی کرد. آن‌چه در جریان است، تجدید آرایش همان بحران پیشین در شکلی دیگر است. درک این تمایز، پایه هر تحلیل و هر استراتژی عملی است. این گزارش به بررسی دلایل این آتش‌بس و تاثیرات آن بر آرایش نیروهای منطقه و داخل ایران می‌پردازد و وظایف پیش روی ما را تبیین می‌کند.»

«درس‌های برای آینده

  • بزرگ‌ترین نقطه ضعف این خیزش‌های خودجوش، نبود رهبری واحد، فقدان حزب سراسری و تشکل‌های سیاسی که مقبولیت اجتماعی داشته باشند بوده است. فشار امنیتی و قطع اینترنت همواره این خلاء سازمانی را تشدید کرده است.
  • مهم‌ترین درس برای زحمتکشان این است که آزادی‌های مدنی، عدالت اقتصادی و برابری جنسیتی تفکیک‌ناپذیرند. مبارزه برای نان بدون مبارزه با استبداد به نتیجه نمی‌رسد و بالعکس.
  • بدون وجود تشکل‌های مستقل و مطالبات روشن و قابل حصول، حتی خیزش‌های عظیم نیز در دستیابی به تغییر فوری نظام سیاسی با محدودیت روبه‌رو می‌شوند.
  • و نهایتا پیروزی را نباید صرفاً با سقوط فوری حکومت سنجید؛ همبستگی جمعی، تقویت روحیه مقاومت و دگرگونی در فرهنگ سیاسی جامعه، دستاوردهایی هستند که زمینه‌ساز تحولات بزرگ آینده خواهند بود.»

«وظایف و اولویت‌های ما

  1. رهایی از دو توهم زیان‌بار:
  • توهم نجات از بیرون: نه فشار خارجی، نه حمله نظامی، و نه مداخله قدرت‌های جهانی، راه آزادی مردم ایران را هموار نخواهند کرد. این فشارها فقط موازنه میان نیروهای ارتجاعی را بازتنظیم می‌کند و هزینه آن را مردم می‌پردازند.
  • توهم پیروزی بدون سازماندهی و رهبری سراسری و نیرومند. پیروزی تنها از ترکیب سه عنصر آگاهی، سازماندهی و رهبری حاصل می‌شود. در غیاب وجود این عناصر، فراخوان دادن به ریختن مردم به خیابان‌ها، تحمیل تلفات و بالا بردن هزینه تغییر در این جامعه است. بحران‌های درونی رژیم و شکاف در بالا، در غیاب آمادگی به معنای گفته شده، به رهایی مردم منجر نمی‌شود. فاصله میان تضعیف یک حکومت و سقوط آن را فقط نیروی سازمان‌یافته مردم می‌تواند پر کند. این دو رویکرد، ستون فقرات سیاست ما در دوره پیش‌رو است.
  1. لزوم طرح تاکتیک‌های روشن در پرتو استراتژی عمومی حزب کمونیست ایران:

الف) جدی گرفتن پیروزی‌های ظاهرا کوچک و گام به گام: مردم از کسب هر دستاوردی برای برداشتن گام‌های بعدی نیرو می‌گیرند. اگر به تجربه 47 سال مبارزه و مقاومت علیه جمهوری اسلامی رجوع کنیم، یک نتیجه اساسی به دست می‌آید: تمام عقب‌نشینی‌های این رژیم، حتی آنجا که آشکارا با ذات و ایدئولوژی‌اش در تضاد بوده، فقط و فقط تحت فشار مبارزات اجتماعی و سیاسی مردم تحمیل شده است. این واقعیت نشان می‌دهد که مردم ایران، اگرچه هنوز به هدف نهایی خود دست نیافته‌اند، اما مبارزاتشان بی‌حاصل نبوده است. هیچ‌یک از این رنج‌ها «آب در هاون کوبیدن» نبوده است. برعکس، هر موج مبارزه، تجربه، آگاهی، جسارت و ظرفیت تازه‌ای برای نبردهای بعدی انباشته کرده است.

ب) تبدیل فشار اجتماعی به سازمان‌یابی پایدار: دوره پیش‌رو، دوره تداوم فشار بر حکومت خواهد بود. اما اگر قرار است این فشارها به بهبود واقعی شرایط زندگی مردم و گشایش سیاسی بیانجامد، یک شرط تعیین‌کننده وجود دارد و آن هم اینکه از درون هر مبارزه محلی و یا سراسری، سازمان‌یافته‌تر بیرون آمد. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که مسیر آینده دگرگونی اجتماعی و سیاسی در ایران از شورش‌های انفجاری، هرچند قهرمانانه و گسترده، اما فاقد سازمان و رهبری پایدار، عبور نمی‌کند. این خیزش‌ها می‌توانند دیوار ترس را فرو بریزند، اما به‌تنهایی قادر نیستند موازنه قوا را به‌طور ماندگار تغییر دهند. ازاین‌رو، وظیفه مرکزی ما آن است که در پرتو استراتژی روشن حزب، تاکتیک‌های سیاسیِ قابل دسترس، عملی و سازمان‌دهنده را تعیین کنیم. محور این تاکتیک‌ها باید ایجاد و تقویت تشکل‌های مستقل باشد. باید در متن نبردهای روزمره برای نان، کار، آزادی، برابری و… این شبکه‌های سازمان‌یافته را ساخت.

پایان جنگ می‌تواند، و باید، آغاز مرحله‌ای تازه از مبارزات وسیع و آگاهانه برای کسب حق اعتصاب و حق تشکل باشد. تا زمانی که این حقوق به‌صورت رسمی و عملی بر ساختار قدرت تحمیل نشود، مبارزه برای خواسته‌های معیشتی ناگزیر پراکنده، موضعی و کم‌اثر می‌ماند. اما با تحمیل و تثبیت این حقوق، مبارزه برای نان، مسکن، درمان و آموزش در مسیر سراسری و مؤثرتری قرار می‌گیرد و راه برای برداشتن گام‌های بعدی هموارتر می‌شود.

امروز بیش از هر زمان دیگر، کارگران و زحمتکشان نیازمند آن‌اند که از تنهایی و پراکندگی بیرون بیایند، حلقه‌های همبستگی در محیط‌های کار و محله‌ها از تشکیل یک تعاونی یا صندوق همبستگی مال گرفته تا اشکال گسترده‌تر از سازمان‌یابی ایجاد کنند. برای ساختن تشکل‌های مستقل و واقعی، قدم‌های کوچک اما پیگیر بردارند. بحران‌های پی‌درپی نشان داده است که تنها از دل اتحاد، تشکل و مبارزه جمعی است که می‌توان در برابر این طوفان ایستاد و افق یک زندگی شایسته‌تر را گشود.»

… 

«وظایف ما در کردستان

مقدمه

در شرایط کنونی پساجنگ، با توجه به مختصات سیاسی، اجتماعی و طبقاتی جامعه کردستان، و با در نظر گرفتن ظرفیت‌ها، سابقه مبارزاتی و تجربه‌های انباشته‌شده این جامعه، ضروری است که فعالین حزبی بیش از پیش به سوی فعالیت‌های اجتماعی، توده‌ای و ریشه‌دار در زندگی روزمره مردم سوق داده شوند. مبارزه سیاسی اگر از متن جامعه، از نیازهای واقعی مردم و از مطالبات ملموس کارگران، زنان، جوانان، معلمان، کولبران، زحمتکشان شهری و روستایی فاصله بگیرد، به سطح شعارهای کلی و انتزاعی محدود می‌ماند. از همین رو، جهت‌گیری تاکتیکی در این دوره باید بر این اصل استوار باشد که فعالیت سیاسی و حزبی در دل مبارزات اجتماعی جاری حضور فعال داشته باشد و از طریق سازمان‌دهی، آگاهی‌بخشی و پیوند دادن مطالبات گوناگون، راه را برای تحقق اهداف بلندمدت و استراتژیک هموار کند. در رابطه آن‌چه که در کردستان می‌گذرد اشاره به ایجاد «مرکز هم‌پیمانی احزاب کردستان» نیز مسئله مهمی است که یاد آوری آن در این مقدمه ضروری است. کومه‌له با وجود مشارکت فعال در روند «مرکز دیالوگ»، سند «همپیمانی» را امضا نکرد و در این زمینه دلایل خود را به روشنی طی اطلاعیه ای منتشر نمود:

– دیالوگ بله، اما با شفافیت: کومه‌له از دیالوگ متمدنانه میان احزاب کردستان حمایت می‌کند، اما خواهان به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌های واقعی، رقابت سالم سیاسی، و پذیرش داوری دموکراتیک مردم است، نه پنهان‌کردن اختلافات.

– مرزبندی‌های استراتژیک کومه‌له: اتحاد با جنبش کارگری سراسر ایران؛ مخالفت با همراهی با سیاست‌های آمریکا و اسرائیل؛ مقابله با اپوزیسیون راست‌گرا و سلطنت‌طلب؛ و رد هم‌پیمانی با مجاهدین خلق. سند هم‌پیمانی در این محورها فاقد شفافیت است.

– تقدم سیاست بر نهادسازی: پیش از توافق بر سر برنامه مشترک، باید سیاست و تاکتیک روشنی برای شرایط کنونی وجود داشته باشد؛ ایجاد نهادهایی مثل «کمیته دیپلماسی مشترک» بدون سیاست مشخص، بی‌اثر یا حتی بحران‌زا خواهد بود.

– مسئله نیروی مسلح: کومه‌له معتقد است سلاح نباید در اختیار احزاب بماند، بلکه باید تحت کنترل نهادهای منتخب مردمی قرار گیرد؛ ایده «سپاه کردستانی» واحد تحت فرماندهی احزاب را خطرناک می‌داند چون اختلاف حزبی می‌تواند آن را به گروه‌های متخاصم تجزیه کند.

– حاکمیت مردمی، نه تقسیم قدرت میان احزاب: هرگونه خلاء قدرت باید با نهادهای دموکراتیک مردمی (محلات، کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها) پر شود، نه با تقسیم قدرت میان احزاب.

– هشدار درباره نقش آمریکا و اسرائیل: کومه‌له با توجه به اخباری که حول و حوش امضاء این سند در جریان بود، با ابراز نگرانی در این مورد هشدار داد که سیاست همسویی با آمریکا و اسرائیل برای جنبش کردستان فاجعه بار خواهد بود.

– کومه‌له هم‌چنان «مرکز دیالوگ» را دستاوردی مثبت می‌داند و از ادامه گفت‌وگو حمایت می‌کند.

– عدم امضای این سند به معنای کناره‌گیری از همکاری نیست؛ کومه‌له همچنان خواهان همکاری بر پایه صداقت و احترام به تفاوت‌هاست.

– نهایتا موضع ما این بود: اتحادی که بر پایه پنهان‌کردن تفاوت‌ها بنا شود، در لحظات حساس فرومی‌پاشد؛ و وضوح امروز بهتر از بحران فرداست.»

*کل گزارش پلنوم اخیر حزب کمونیست ایران را که در بالا بر فرازهایی از آن اشاره شد در زیر همین مطلب مطالعه نمایید.

تصاویری هولناک از بمباران و تخریب کامل محله‌های مسکونی در غزه+ عکس - شبکه  العالم

تصاویری دلخراش از مناطق مسکونی غزه و «هدیه» دولت‌های آمریکا و اسرائیل بر بشریت؟!

در تاریخ و زندگی بشر، لحظاتی هستند که سرنوشت‌ساز محسوب می‌شوند. چرا که اتفاقی روی داده و توجه همگان را به خود جلب کرده است. این لحظات همان نقاط عطف تاریخ هستند که در آن‌ها بحران‌های عمیق، جنگ‌ها، یا تحولات ساختاری، تمامی ارکان جامعه -‌از دولت‌ها و احزاب سیاسی گرفته تا فلاسفه، محققان و توده‌های مردم‌-را مجبور می‌کنند تا مواضع خود را شفاف بیان کنند. چنین شرایطی، معمولا ناشی از یک تغییر پارادایم بنیادین یا بحران مشروعیت است. در این زمان‌ها شاهد نقش‌آفرینی اقشار مختلف به این شکل هستیم:

فلاسفه و اندیشمندان: به بازتعریف مفاهیم بنیادین مانند عدالت، آزادی و اخلاق می‌پردازند تا مبنایی فکری برای آینده ارائه دهند. احزاب و دولت‌ها: با چالش اتخاذ سیاست‌های عملی، حفظ انسجام اجتماعی و پاسخگویی به مطالبات فوری افکار عمومی مواجه می‌شوند. محققان و پژوهشگران: نقش دیده‌بان را ایفا کرده و پیامد تصمیمات و ایدئولوژی‌ها را تحلیل می‌کنند. نمونه‌های برجسته تاریخی که تمام ارکان جامعه را به موضع‌گیری واداشتند شامل دوران عصر روشنگری، جنگ‌های جهانی، انقلاب‌های بزرگ اجتماعی، از جمله تحولات خاورمیانه و حمله نظامی 39 روزه آمریکا و اسرائیل به ایران است. در شرایط کنونی، فاشیسم در جهان و در گرایشات راست اپوزیسیون ایرانی به ویژه سلطنت‌طلبان شدیدا رشد کرده است. ظهور ترامپیسم و نسل‌کشی دولت اسرائیل در غزه و جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران در بطن تحولات جهانی و منطقه‌ای، بیش از پیش، گرایشات فاشیستی و جنگ‌طلب را تقویت کرده است. نیروهای چپ و سوسیالیست و کمونیست جهان و ایران نیز دهه‌‌هاست که با تمام تلاش و جانفشانی‌هایشان نتوانسته‌اند یک افق و چشم‌انداز روشنی در مقابل طبقه کارگر و سایر جنبش‌های اجتماعی آزادی‌خواه و عدالت‌جو قرار دهند. از سوی دیگر، این نیروها، دچار تشتت و جدایی‌های مداوم شده‌اند. اساسا جامعه‌ای که به‌صورت تاریخی ساخته شده است را هدف قرار داد و با آن مجادله سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کرد. یعنی ایده‌ جدید تضاد طبقاتی و مبارزه تاریخی را با اتکا به تجارب تاریخی طبقه کارگر، جدال هویت‌یابی طبقاتی در مرزهای تمایز و البته درون واحدهای ملی قرار داد. با در نظر گرفتن این امر مهم که ملی‌گرایی کنونی، تنها با لایه بسیار نازک و شکننده‌ای با فاشیسم دارد همنی مسئله باعث شده که بخشی از طبقه کارگر آمریکا به ترامپ فاشیسم و جنگ‌طلب و سرمایه‌دار رای بدهد. یا برخی از کارگران سوئد در انتخابات 4 سال پیش به حزب فاشیستی دموکرات‌های سوئد رای داده‌اند. ملی‌گرایی، همواره همه تمایزها و تفاوت‌ها را برجسته کرده و مفهوم شهروندی و همبستگی انسانی را زیر سئوال برده است. بحث این که جامعه ایران محکوم است شاه و یا ولایت فقیه را بپذیرد در حالی که هر دو نگرش و سیاست، ریشه موروثی مشترکی دارند: پسر شاه و پسر امام باید جانشین پدرانشان شوند و راه سومی را به رسمیت نمی‌شناسند. به‌عبارت دیگر، هم‌چنان باید در روی همان پاشنه سابق بچرخد تا رهبری فردی و فاشیسم و سرکوب و سانسور در جامعه بازتولید گردد و منافع سرمایه‌داری قاطع‌تر تامین گردد. در حالی که در جامعه ایران هم شاهان و هم امامان و ولایت فقیه امتحان خود را پس داده‌اند و مردود هم شده‌اند. پس طبیعتا آینده جامعه ایران، باید با گذشته متفاوت خواهد شد، از جمله روابطه و مناسبات دموکراتیک و دموکراسی مستقیم شورایی، راه سومی است که همه شهروندان و مزدبگیران آگاه و علاقه‌مند مستقیما در همه امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و دیپلماسی دخالت و حضور فعالی داشته باشند. این همان افق و چشم‌انداز روشنی است که می‌تواند جامعه ایران را بدون در نظر گرفتن ملیت؛، جنسیت، باورهای مذهبی و عقاید سیاسی مختلف و متفاوت، دست‌کم به آزادی و برابری نسبی برساند. بنابراین، امروز نیازی نیست که ما پیش‌گویی کنیم اگر سطنت‌طلبان مجددا در ایران به قدرت برسند وضعیت ایران بهتر از کشورهای همسایه خود، یعنی عراق و افغانستان نخواهد شد. و چه بسا ایران همانند یوگسلاوی سابق، به چندین کشور تقسیم خواهد شد. در چنین وضعیتی، این یک وظیفه  مهم سیاسی، اجتماعی و انسانی همه تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و احزاب و سازمان‌هایی سیاسی است که در این مورد موضع سفاف و بدون تفسیری اتخاذ کنند. یعنی  سیاتس که اکنون حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن «کومه‌له» در پیش گرفته است. رفیق ابراهیم علیزاده دبیرکل کومه‌له در همه مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های تشکیلاتی و علنی و رسانه‌ها و کنفرانس‌ها به این موضع حزب‌شان تاکید می‌ورزد. 

امروز تاکید بر استقلال سیاسی احزاب و جنبش‌های اجتماعی ایران بدون دخالت خارجی، ضروتا باید رشد و توسعه اقتصادی کشور، حضور در معادلات سیاسی منطقه‌ای و جهانی معنا کند، در این صورت، منافع کارگران و ملی مردم خود را جدا از منافع کارگران و مردم کشورهای همسایه و جهان نمی‌بیند و خواهان هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و دوستانه و عدم مداخله دولت‌هایشان در امور داخلی کشورهایشان می‌شود. در این‌جاست که جایگاه برجسته و وزین یک حزب سیاسی و جنبش اجتماعی در سیاست بین‌المللی نیز برای افکار عمومی مردم آشکارتر و روشن‌تر می‌گردد. در هر صورت، تعریف استقلال سیاسی، سیاست‌های آتی یک حزب و یک جامعه را در پی خواهد داشت. زیرا منطق سیاسی این است که در فضای همکاری و همبستگی داخلی و بین‌المللی، بایستی برخی نظرات شفاف‌تر را در نظر گرفته و از چشم نیانداخت. همکاری‌ها و همبستگی‌ها، به‌صورت دوجانبه و متقابل پیش می‌روند نه یک طرفه.  در این‌جا، یک مسئله مهم دیگر، آن است که چگونه فرصت‌های موجود را به یک شرایط انقلابی سوق دهیم؟ در اندیشه مارکس، طبقه مفهومی کانونی است‌. او و انگلس در مانیفست کمونیست تاکید کرده‌اند که: «تاریخ تمام جوامع تاکنونی تاريخ مبارزه‌ی طبقاتی بوده است.» در تحلیل‌های مارکس از رخدادهای تاریخی و بنیان‌های اقتصادی پدیدارهای طبقه و مبارزه‌ طبقاتی به‌طور مداوم در مرکز توجه قرار دارند. هم‌چنین در متونِ سیاسیِ مارکس، طبقه‌ جایگاه ممتازی دارد و نقشی کلیدی ایفا می‌کند. هدف او در مبارزات سیاسی چیزی کم‌تر از سرنگون‌سازیِ جامعه‌ی طبقاتی نیست و نیرویی که قادر به تحقق این خواست باشد نیز جز طبقه‌ی کارگر نیست. آنان که می‌بایست سرمایه‌داری را واژگون کنند -‌چنان‌که در مانیفست کمونیست تاکید شده است‌- کارگران نوین یا پرولتاریا هستند که هم‌زمان با سرنگون‌کردنِ سرمایه‌داری، طبقات را نیز از میان برمی‌دارند.

هسته‌ نظریه‌ مارکس درباره‌ طبقات در جامعه‌ سرمایه‌داری، کارگرانی ‌اند که مالک ابزار تولید نبوده و ناگزیرند تا نیروی کار خود را به سرمایه‌دارانی بفروشند که مازادِ کار کارگران را در قالب ارزش اضافی/سود تصاحب می‌کنند. لیکن مارکس علاوه بر جنبه‌ اقتصادی به جنبه‌های سیاسی و اجتماعی طبقه نیز می‌پردازد. برای ایضاحِ این دو ادراک از طبقه، مارکسیست‌ها میان «طبقه در خود» و «طبقه برای خود» تمایز قائل می‌شوند. مارکس در فقر فلسفه می‌نویسد:

شرایط اقتصادی نخست بسیاری از توده‌‌های مردم را به کارگر تبدیل می‌کند. سلطه‌ی سرمایه‌داری برای آن‌ها وضعیت و منافع مشترک به‌وجود می‌آورد. متعاقبا این توده در برابرِ سرمایه‌داری به یک طبقه‌ تبدیل می‌شود گرچه هنوز طبقه‌ای برای خود نیست. در جریانِ مبارزه ‌(…) این توده گرد هم آمده و خود را به‌عنوان‌ طبقه‌ای برای خود، متشکل می‌سازد و از منافعی دفاع می‌کند که به منافع طبقاتی بدل خواهند شد. جنبشی که در پی واژگون کردن جامعه‌ طبقاتی سرمایه‌داری و برپا داشتن جامعه‌ای سوسياليستی و بی‌طبقه است، نمی‌تواند تنها به تحلیل اقتصادی و تاریخی طبقات بسنده کند. بلکه هم‌چنین باید برای رشد طبقه‌ی کارگر به بازیگری سیاسی با خودآگاهی طبقاتی برای مبارزه در راه منافع طبقاتی بکوشد‌. از همین‌رو تحلیل اقتصادی طبقه را می‌بایست به‌عنوان‌ نقطه‌ آغازین در بسیج سیاسی لحاظ کرد‌. از رهگذر تحلیل طبقات از حیث ساختاری، دانشی خلق می‌شود پیرامون این‌که گروه‌های انسانی بر مبنای موقعیت خود در فرایند تولید واجد چه منافعی هستند که در تضاد با روش‌های سرمایه‌دارانه‌ تولید و توزيع کار اضافی قرار دارد. بدین سبب که این منافع به خودی خود به تبلورِ آگاهی طبقاتی نمی‌انجامد و هر دو وجهِ هویت طبقاتی جمعی یا سازمان سیاسی است، سوسياليست‌ها باید فعالانه در استفاده‌ از تجزیه و تحلیل طبقاتی به‌عنوان گرانیگاه برای ایجادِ آگاهی طبقاتی سهیم باشند. دفاع از جنگ و یا با هر بهانه‌ای توجیه آن، به هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست و محکوم است. دولت‌های مختلف آمریکا از هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات از جمله در چهار دهه گذشته، لشکرکشی‌ها و اشغال‌ها و کودتاهایی بر مردم برخی کشورها تحمیل کرده و فجایع انسانی آفریده‌اند. دولت اسرائیل با حمایت‌های بی‌دریغ دولت آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و سکوت و بی‌خاصیتی دولت‌های عربی، در نوار غزه نسل‌کشی راه انداخته و سعی دارد نقشه فلسطین از نقشه منطقه حذف کند؛ اما متاسفانه بسیاری احزاب و دولت‌ها و گرایشات مختلف سیاسی، چشم و گوش خود را به این جنایات بسته‌اند.

اگر چه تاریخ مملو از رویدادهای فوق‌العاده تاثیرگذار و قابل توجه متعددی بوده که تمدن ما را برای همیشه تغییر دادند، اما سال‌های تاثیرگذار که مسیر تاریخ را تغییر دادند بسیار اندک بوده و با فواصل زمانی طولانی رخ داده‌اند. بیش‌تر اوقات، زمان زیادی می‌گذشت بدون این‌که هیچ اتفاق بزرگ و خاصی رخ دهد. اما در جهان امروز به یمن تکنولوژی مدرن، تغییرات و تحولات به حدی سریع روی می‌دهد که گاهی همه را غافلگیر می‌کند. در واقع گذرگاه‌های تاریخ طرح کلی فرایندهای تاریخ را از دوره دیرینه سنگی تا به امروز پی می‌گیرد و برداشتی کلی، موجز، بی‌همتا و خواندنی از سراسر تاریخ انسان و قوانین حاکم بر آن به دست می‌دهد. طبیعتا در هر تحول تاریخی، نیروها و انسان‌های آگاه و عدالت‌جو، ضدجنگ و ضدخشونت، ضدتبعیض و استثمار، تحول اجتماعی مارکس را پایه راه‌جویی‌های خود قرار می‌دهند. در پیچ و خم‌های تاریخی، توجه نیروها و انسان‌های آگاه، صرفا به ابعاد اقتصادی و اقتصادی اجتماعی تحول محدود نمی‌ماند، بلکه عوامل ملی، برابری زن و مرد، فرهنگ و هنر، مذهبی و غیرمذهبی، تبعیض و استثمار، حقوق کودکان، محیط زیست و نظامی‌گری و دولت، تکنولوژی و فن‌آورانه‌های مدرن را نیز که طی قرن‌ها دوام آورده است به تفصیل می‌کاود و زیر ذره‌بین نقد قرار می‌دهد.


جریاناتی که خود را جریان‌های کمونیستی می‌نامند و جنگ را توجیه می‌کنند بهتر است به قطع‌نامه انترناسیونال دوم علیه جنگ‌طلبان مراجعه کنند.

مهم‌ترین قطع‌نامه انترناسیونال دوم علیه جنگ جهانی اول، بیانیه بازل‌(Basel Manifesto) نام دارد که در کنگره فوق‌العاده این سازمان در نوامبر ۱۹۱۲‌(۲۴ و ۲۵ نوامبر) در شهر بازل سوئیس به تصویب رسید. این بیانیه با پیش‌بینی خطر وقوع جنگ جهانی در نتیجه رقابت‌های امپریالیستی و بحران بالکان، اصول زیر را تدوین کرد:

مبارزه قاطع: از پرولتاریای بین‌المللی خواست تا مبارزه‌ای بی‌امان را علیه جنگ و مسببان آن یعنی طبقات حاکم سرمایه‌داری هدایت کنند. پیشگیری از جنگ: احزاب سوسیالیست موظف شدند از تمام ابزارهای ممکن‌(از جمله تبلیغات صلح‌طلبانه و اعتصابات کارگری) برای جلوگیری از وقوع جنگ استفاده کنند. استفاده از بحران برای انقلاب: در صورت وقوع جنگ، احزاب کارگری متعهد شدند که برای پایان سریع آن تلاش کرده و از بحران اقتصادی و سیاسی ناشی از جنگ، برای تسریع سرنگونی سرمایه‌داری بهره‌برداری کنند. تایید اصول اشتوتگارت: این سند، قطع‌نامه‌های ضد نظامی‌گری کنگره اشتوتگارت در سال 1907 را به‌طور کامل تایید و تقویت کرد. با وجود این قطع‌نامه قاطع، با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، بسیاری از رهبران برجسته و احزاب سوسیالیست عضو بین‌الملل دوم به اصول همبستگی کارگری خیانت کرده و از سیاست‌های نظامی و جنگ‌طلبانه دولت‌های بورژوایی خود حمایت کردند. این عملکرد موجب انشعاب و در نهایت فروپاشی انترناسیونال دوم شد. در حالی که ایده «کارگران جهان متحد شوید» و مبارزه‌ تاریخی براساس تضادهای طبقاتی کار و سرمایه، نه تنها کم نشده است بلکه با شدت بیش‌تری ادامه دارد. اگر کارگران در جامعه‌های سرمایه‌داری، نسبتا اوضاع بهتری دارند. اما کارگران بخش اعظم جهان، خود را فرودست و طردشده حس می‌کنند و به همین دلیل، به دنبال راهی می‌گردند تا وضعیت موجود را تغییر دهند و نقش تاریخی خود را در برانداختن سرمایه‌داری ایفا کنند. بنابراین در حال حاضر، طبیعتا وظیفه اصلی همه نیروهای چپ و کمونیست، این است که وضعیت موجود را برای طبقه کارگر و جامعه تشریح کنند و در عین حال، راه برون‌رفت از وضعیت موجود را نیز به‌طور شفاف فرموله نمایند. از سوی دیگر، به استقلال طبقاتی و عدم مداخله خارجی در مبارزه طبقاتی خود تاکید ورزند. مسیری که اکنون حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن کومه‌له نیز در اولویت فعالیت‌ها و مبارزات طبقاتی خود قرار داده‌اند.

پنج‌شنبه هجدهم تیر 1405-نهم یولی 2026