تجمعات طرفداران شبانه حکومت‌ در خیابان‌ها و کابوس کودکان و مبارزه!

بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com 

از تجمعات شبانه حامیان حکومت در ایران، بیش از سه ماه می‌گذرد. اما کشمکش‌های سیاسی در مورد مذاکره با آمریکا و عروسی و شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان و یاد دادن خشونت به آن‌ها در این تجمعات، هم‌چنان ادامه دارد. هم‌چنین گزارش‌هایی از خطابه و شعار علیه محمدباقر قالیباف، عباس عراقچی و تیم مذاکره‌کننده در این تجمعات منتشر شده است. محمدعلی پورمختار، نماینده ادوار مجلس، در مورد این شعارها گفت: «شعارهایی که علیه قالیباف و تیم مذاکره‌کننده در تجمعات شبانه سر داده می‌شود، بدون تردید موجب دوقطبی‌سازی خواهد شد.» حجاب برخی زنان شرکت‌کننده هم واکنش‌‌برانگیز شده است. پس از اظهارات چهره‌هایی چون امام جمعه رشت که زنان بی‌حجاب را «همراستا با اسکتبار جهانی» خواند، در یکی از تجمع‌های شبانه از زنان کم‌حجاب حاضر به‌عنوان «نورچشم» یاد شد. احمد مروی، تولیت آستان قدس هم گفت: «امروز همه اقشار از افراد با حجاب و بی‌حجاب، حتی برخی از مخالفان و کسانی که سوءتفاهم داشتند، در کنار هم به صف دفاع از کشور و نظام پیوستند. این دستاورد بزرگی است و باید از آن صیانت کرد.» مسعود پزشکیان، رییس‌جمهور بی‌خاصیت هم به‌تازگی درباره تجمعات شبانه گفته بود: «الان می‌بینید کسانی در خیابان‌ها از ایران دفاع می‌کنند که قبلا ما می‌خواستیم آن‌ها را جریمه کنیم.»

این موضع جدید مقام‌های حکومت در قبال، در حالی است که کافه‌ها در شهرهایی از جمله تهران و اصفهان هم‌چنان به این بهانه پلمب می‌شوند. بسیاری از مردم هم، هم‌چنان از مزاحمت و سروصدای این تجمعات که تا دیروقت شب ادامه دارد و مانع خواب و استراحت‌ می‌شود، شکایت دارند.

به بچه‌های ۱۰ ساله کار با کلاشنیکف یاد می‌دهند

برخی خبرها حاکی از استفاده گسترده جمهوری اسلامی از کودکان و نوجوانان در ایست‌های بازرسی و تجمع‌های حکومتی است. به آنان کار با سلاح‌های جنگی آموزش داده می‌شود تا به عنوان نیروی سرکوب به کار گرفته شوند و در ایجاد «سپر انسانی» از ایشان استفاده شود.

در شبکه‌های اجتماعی آمده است:

در هر چهارراه و میدان، چادرهایی بر‌پا کرده‌اند و به زنان و کودکان تیراندازی و کار با اسلحه آموزش می‌دهند. از کودکانی که باید کاملا از این مسائل دور باشند، سوءاستفاده ابزاری می‌کنند و افکار و روحیات‌شان را تحت تاثیر قرار می‌دهند. واقعا چنین چیزی در بسیاری از کشورهای دنیا غیرقابل تصور است. حکومت این بار رسما و علنا از کودکان و نوجوانان در فعالیت‌های امنیتی، تبلیغاتی و سرکوبگرانه خود بهره می‌گیرد و آشکارا حقوق کودکان و تعهدات بین‌المللی به هیچ می‌گیرد. در تجمعات حکومتی شبانه، کودکان ۱۰ و ۱۲ ساله با لباس‌های نظامی به این گردهمایی‌ها آورده می‌شوند و تحت آموزش‌های ایدئولوژیک قرار می‌گیرند. اوایل فروردین، رحیم نادعلی، معاون فرهنگی سپاه پاسداران تهران، با حضور در صداوسیما تایید کرده بود این نهاد کودکان ۱۲ ساله و نوجوانان را مسلح کرده و در ایست‌های بازرسی خیابانی به‌کار می‌گیرد. بر اساس حقوق بین‌الملل، از جمله کنوانسیون حقوق کودک، به‌کارگیری افراد زیر ۱۸ سال در فعالیت‌های نظامی و امنیتی مسلحانه ممنوع است. بنابراین، استفاده از کودکان و نوجوانان برای سرکوب داخلی، به‌ویژه با سلاح جنگی، مصداق نقض فاحش حقوق بشر و در مواردی جنایت بین‌المللی تلقی شود. بیش از سه ماه پس از کشته‌شدن هزاران نفر از معترضان در خیابان‌های شهرهای ایران و آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، هم‌چنین آتش‌بس کنونی، حضور مردم در خیابان‌ها حکم «جهاد» پیدا کرده و مقام‌های سیاسی و نظامی ایران در هر پیامی که منتشر می‌کنند از مردم می‌خواهند در «خیابان» به‌عنوان «سنگر و خط مقدم» حضور شبانه‌روزی داشته باشند تا به قول خودشان «دشمنان را مایوس کنند.»

۲۰ فروردین‌ پیامی منتسب به مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، به مناسبت چهلمین روز کشته‌شدن علی خامنه‌ای منتشر شد که در آن تاکید شده است که با وجود اعلام آتش‌بس «نباید تصور شود که حضور در خیابان لازم نیست.» او از مردم می‌خواهد که در میادین و محلات «سنگین‌تر از قبل» حضور داشته باشند. علاوه بر تاکید مستمر مقام‌های حکومتی و امنیتی بر حضور مردم در خیابان‌ها، برخی چهره‌های مذهبی نیز به این فراخوان‌ها پیوسته‌اند؛ از جمله عبدالله جوادی آملی، از مراجع تقلید، که پیش‌تر در واکنش به اعتراضات دی‌ماه، معترضان را «جاهل» توصیف کرده و از نیروهای امنیتی «برای حفظ امنیت کشور» تشکر کرده بود. او گفته است که کسانی که در خیابان حضور دارند «فرشتگان زمین‌اند.»

حسن خمینی، نوه روح‌الله خمینی، از اولین کسانی بود که در ۱۱ اسفندماه، دو روز بعد از کشته شدن علی خامنه‌ای، اعلام کرد که «بر مردم واجب است تا با لباس سیاه در مساجد و میدان‌ها حضور یابند.» در آن زمان شاید تشویق مردم برای حضور در خیابان‌ها بیشتر معطوف به عزاداری برای رهبر جمهوری اسلامی ایران بود ولی به طور مشخص ۱۳ اسفندماه، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، حضور در خیابان را برابر با حکم «جهاد» دانست و گفت: «امروز جهاد واجب، حضور در خیابان‌ها و اقامه عزای رهبر شهیدمان است.» رییس مجلس شورای اسلامی در هفته‌های اخیر، بارها تکرار کرده است که «خیابان را رها نکنید، که موشک، خیابان و تنگه، گلوی دشمن را فشرده است.» ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا در روز ۱۹ فررودین‌ همزمان با نخستین روز آتش‌بس در اطلاعیه‌ای اعلام کردند که «از مردم آگاه مقاوم و همیشه در صحنه می‌خواهیم هم‌چون گذشته حضور در میادین و خیابان‌ها را در شب‌های آینده حفظ نموده و دشمنان ایران مقتدر و ملت سلحشور را از هرگونه فتنه انگیزی مایوس نمایند.» در همین روز مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در پیامی به مردم نوشت: «دو هفته هوشیاری برای میدان، دیپلماسی و خیابان در پیش است.»

تشویق‌ به حضور مردم به خیابان شامل طیف‌های دیگری از مقام‌های پیشین نیز می‌شود. حسن روحانی، رئیس جمهور سابق، در پیامی خطاب به مردم خواستار «تداوم» حضور و حمایت مردم در خیابان شد و نوشت: «با ایستادگی بی‌نظیر در میدان و خیابان، جهانیان را به اعجاب واداشتید.» محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین، در ۱۵ فروردین‌ خطاب به دختری که در تجمع خیابانی طرفداران حکومت عکسش را در مخالفت با مذاکره با آمریکا به آتش کشیده بود در شبکه ایکس نوشت: «دخترم؛ در خیابان بمانید و به یاد رهبر شهید «ای ایران» بخوانید که ایران و آینده از آن شما و همه ایرانیان است.»

در مقابل، از همان ابتدای جنگ و در واکنش به اشارات دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به مخالفان حکومت ایران، و هم‌چنین وعده شاهزاده رضا پهلوی به هوادارانش برای «انتظار فراخوان نهایی»، مقامات و رسانه‌های وابسته به حکومت، معترضان را از حضور در خیابان برحذر داشته و به آن‌ها هشدار دادند. از جمله احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی که آن‌ها را «دشمن» لقب داد و تهدید به مرگ کرد. با نگاهی به دو رویکرد حکومت در مواجهه با اعتراضات دی‌ و تشویق به حضور در خیابان این سوال مطرح می‌شود که این دوگانگی از کجا می‌آید، چرا معترضان اگر به خیابان بیایند سرکوب می‌شوند ولی از طرفداران حکومت خواسته می‌شود «تا پیروزی قطعی در خیابان‌ها و میادین» بمانند؟

«زورآزمایی» معترضان در خیابان

از زمانی که شهر و شهرنشینی شکل گرفت، «خیابان» روایت‌گر زندگی روزمره شد. خیابان به‌عنوان عرصه عمومی، میدانی برای کنش و واکنش‌های جمعی اعم از فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بوده است. از این‌رو، «خیابان» فقط مسیری برای عبور و رسیدن به مقصد یا محل کار نیست و در مجموعه‌ای از عوامل و عناصر مادی و معنوی و تاریخی از جمله جمعیت، مغازه، ماشین، مدرسه، علائم ترافیکی، خط عابر پیاده و … تعریف می‌شود. امین بزرگیان، جامعه‌شناس، در کتاب «رستگاری در خیابان» می‌نویسد: «هنگامی که خیابان به تسخیر سیاست درمی‌آید، سیاست به قلمرو زندگی پانهاده است. در واقع خیابان تجلی سیاست-زندگی است.» این جامعه‌شناس معتقد است که خیابان می‌تواند تجلی سیاست‌زدگی هم باشد و می‌نویسد: «نقش دوگانه خیابان را در مواجهه حاکمیت سیاسی با تظاهرکنندگان به خوبی می‌توان مشاهده کرد: زمانی که تظاهرات اقتصادی-کالایی با هدف خرید یا پرسه‌زنی عامیانه (است، آن زمان) خیابان‌ها حتی تا پاسی از شب در امن و امان است اما هنگامی که جمعیت به هدف کنش سیاسی به خیابان می‌آید، دستگاه سرکوبگر دولت دست به کار می‌شوند.» تا پیش از دهمین دوره انتخابات جنجالی ریاست جمهوری اعتراضاتی در خیابان‌ها از جمله حادثه کوی دانشگاه ۱۳۷۸ روی داده بود ولی جمهوری اسلامی به چالش جدی به نام «خیابان» روبه‌رو نشده بود. در همین زمان بود که علی خامنه‌ای در ۲۹ خردادماه خطاب به معترضان گفته بود: «زور آزمایی خيابانی كار درستی نيست.»

مرور سخنان علی خامنه‌ای درباره اعتراضات سال ۱۳۸۸و سرکوب شدید معترضان در وقایع اعتراضی آن سال و سال بعد از آن، نشان می‌دهد که حضور خیابانی معترضان برای حکومت‌، گران افتاد. چنان‌که در مستند جهان موازی خامنه‌ای که از بی‌بی‌سی پخش شده است، حمیدرضا فروزانفر، نوه خواهر علی خامنه‌ای روایت می‌کند که مجتبی خامنه‌ای در پاسخ به اعتراض یکی از بستگان به سرکوب خشونت بار اعتراضات ۱۳۸۸ گفته بود: «ما باید این‌ها را در خیابان آتش می‌زدیم، خیلی با مدارا برخورد کردیم.» اگرچه «زورآزمایی» معترضان از نگاه علی خامنه‌ای درست نبود ولی چندماه بعد، وقتی حامیان حکومت در ۹ دی‌ماه همان سال به خیابان آمدند، او از حضور خیابانی حامیانش به‌عنوان «حماسه» و «روز شکست فتنه» یاد کرد و گفت: «حماسه ۹ دی یکی از قله‌های فراموش نشدنی تاریخ انقلاب اسلامی است.» راهپیمایی هرساله ۲۲ بهمن‌ماه، در سالروز انقلاب ۱۳۵۷ یک حضور خیابانی است که از نگاه مسئولان جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان مهرتایید نظام و حکومت تلقی می‌شود ولی مقام‌ها و رسانه‌های نزدیک به حکومت، برای ۹ دی‌ماه حساب ویژه‌ای باز کردند و آن را پاسخی به حضور میلیونی ۲۵ خردادماه می‌دانند و ده‌ها کتاب، مقاله، تحلیل و تفسیر دراین باره نوشتند و آن را نشانه «اعتماد» و تائید مردم به نظام معرفی کردند. از این رو، خیابان را می‌توان یکی از ملموس‌ترین شکل‌های حوزه عمومی دانست. وقتی مردم برای اعتراض یا برای حمایت از حکومت به خیابان می‌آیند در واقع دارند به‌ صورت مستقیم و بدون واسطه وارد این فضا می‌شوند. تفاوت خیابان با رسانه یا شبکه‌های اجتماعی این است که حضور در آن قابل رؤیت و جمعی است و افراد نه‌فقط حرف می‌زنند، بلکه حضورشان تبدیل به یک پیام سیاسی می‌شود.

اعتراضات خیابانی از دی تا دی

هشت سال پس از ۱۳۸۸، اعتراضات خیابانی در دی‌ماه ۱۳۹۶، آبان‌ماه ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» با قتل مهسا(ژینا) امینی در کشت ارشاد تهران در ۱۴۰۱ به شکل‌های گسترده‌تر ادامه یافت تا در دی‌ماه سال ۱۴۰۴ و با کشتار هزاران نفر به شدت سرکوب شد؛ اقدامی که بسیاری معتقدند در یکصد سال اخیر بی‌سابقه بود. روز جمعه ۲۵ شهریور‌1401(۱۶ سپتامبر 2022)، جان باختن مهسا امینی، دختر ۲۲ ساله‌ای که برای سفر همراه با خانواده‌اش از سقز به تهران آمده و از سوی گشت ارشاد بازداشت شده بود، از سوی نزدیکانش تایید شد. مهسا که به گفته خانواده، او را در خانه ژینا صدا می‌زدند، فرزند بزرگ خانواده‌ای شش نفره بود که به تازگی در دانشگاه ارومیه قبول شده بود و می‌خواست به دانشگاه برود. مهسا امینی سه‌شنبه ۲۲ شهریور حوالی ساعت شش عصر در بزرگراه شهید حقانی تهران در حالی که همراه برادرش بود، توسط گشت ارشاد دستگیر و دو ساعت بعد در بیمارستان کسری بستری شد. پزشکان در اولین اظهارنظر به خانواده‌اش گفته‌ بودند، مهسا دچار سکته مغزی و قلبی شده و مغزش دیگر هشیار نیست. با گذشت دو روز از مرگ مغزی مهسا امینی و منتشر شدن عکس‌ها و فیلم‌هایی از او، در حالی که بی‌جان روی تخت بیمارستان بود، بسیاری از متخصصان امور پزشکی اعلام کردند، از آن‌جا که روی گوش مهسا علائم خونریزی مشهود است، احتمالا ضربه سنگینی به سر او وارد شده و سکته نمی‌تواند، دلیل به کما رفتن او باشد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» با رهبری زنان، دیوارهای تبعیض جنسیتی، طبقاتی، مذهبی و اتنیکی را فرو ریخت و گفتمانی برای عدالت پدید آورد. 

این جنبش با شعار محوری خود که ریشه در جنبش زنان کرد ترکیه و روژآوا دارد، مرزهای جنسیتی، اتنیکی و طبقاتی را درنوردید و میلیون‌ها ایرانی را در خیابان‌ها و فضاهای عمومی متحد کرد. این رویداد تاریخی با وجود سرکوب‌های شدید، به مدت شش ماه طول کشید و تاثیرات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آن، هم‌چنان پویا و زنده است. شلیک مستقیم به معترضان و حتی کسانی که از کنار اعتراضات عبور می‌کردند، منجر به کشته‌شدن حداقل بیش از ۵۰۰ نفر شد، از جمله ده‌ها زن و کودک. علاوه بر این، شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای به صورت معترضان -‌که بر اساس گزارش‌های جمع‌آوری‌شده توسط سازمان حقوق بشر ایران، به‌نظر می‌رسد هدفمند و به‌طور خاص به‌صورت زنان انجام شده است. دستگیری‌های گسترده، شکنجه، تهدید، تهدید خانواده‌ها، و جلوگیری از خاک‌سپاری یا برگزاری مراسم، تنها بخشی از موارد نقض حقوق بشر هستند که در اعتراضات ۱۴۰۱ رخ داد. کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل، این اقدامات را جنایت علیه بشریت می‌داند، مانند کشتار در جمعه خونین زاهدان و کشتار کودکان و زنان در دیگر شهرها.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» مرزهای ایران را درنوردیده و تا همین امروز، توانسته تاثیراتی مشابه انقلاب‌های بزرگ تاریخی داشته باشد، شعارش را جهانی کند و همدلی و همراهی جهانی را برانگیزد. این توجه و پذیرش جهانی، هم فشار مضاعفی بر جمهوری اسلامی وارد کرده و هم روحیه‌ای تازه به شهروندان ایرانی داده است که اکنون در متمایز کردن خود از حکومتی که هم در داخل و هم در خارج به ترور و جنگ‌افروزی و سرکوب و غارت شهره است، بیش از هر زمان دیگر توفیق یافته‌اند.

در اعتراض‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ که از بازار تهران آغاز شد و در مدت کوتاهی از مرکز پایتخت فراتر رفت و به شهرهای دیگر گسترش پیدا کرد، اقشار مختلف، از دانشجویان و جوانان تا بازنشستگان، شرکت داشتند. با این حال، داده‌های میدانی و گزارش‌ها نشان می‌داد حضور افراد زیر ۱۸ سال در این دور از اعتراض‌ها بسیار چشم‌گیر و مشهود بود. این حضور در آمارهای مربوط به بازداشت‌ها و ناپدیدشدن‌ها نیز بازتاب یافته است. به‌‌طوری‌ که گزارش‌ها آشکار می‌کند کودکان زیادی پس از ضرب‌وشتم شدید بازداشت و به مکان‌های نامعلوم منتقل شده‌اند. ده‌ها خانواده اعلام کرده‌اند که از وضعیت و محل نگه‌داری فرزندان زیر ۱۸ سال خود بی‌اطلاع‌اند. در برخی موارد، بازداشت‌ها با هجوم نیروهای امنیتی به خانه‌ها و خشونت‌آمیز بوده و هم‌زمان از کشته شدن چند کودک در جریان این اعتراض‌ها هم گزارش‌هایی منتشر شده است. بر اساس کنوانسیون حقوق کودک که جمهوری اسلامی ایران نیز از کشورهای عضو و متعهد به اجرای آن به شمار می‌رود، دولت‌ها موظف‌اند در تمامی اقدام‌های مرتبط با کودکان، اصل منافع کودک را در اولویت قرار دهند. این کنوانسیون هرگونه بازداشت غیرقانونی و خودسرانه کودکان را به‌صراحت ممنوع می‌داند و تاکید می‌کند دستگیری، بازداشت یا زندانی‌ کردن کودک تنها باید به‌عنوان آخرین راه‌حل و برای کوتاه‌ترین مدت ممکن صورت گیرد. طبق مفاد این کنوانسیون، دولت‌ها متعهد شده‌اند از جرم‌انگاری رفتارهایی که در چارچوب حقوق بنیادین کودکان قرار می‌گیرد، خودداری کنند و با کودکان قانون‌شکن هم برخوردی متناسب با سن، کرامت انسانی و نیازهای رشدی آنان داشته باشند. اعمال خشونت در فرایند بازداشت، نگه‌داری کودکان در مکان‌های نامعلوم، محروم‌ کردن آنان از دسترسی به خانواده و ایجاد فضای ارعاب و ترس، نقض آشکار تعهدات بین‌المللی دولت‌ها در قبال حقوق کودک محسوب می‌شود.

کنوانسیون حقوق کودک حق آزادی بیان، حق آزادی عقیده و حق مشارکت کودکان در بیان دیدگاه‌هایشان را هم به رسمیت می‌شناسد و تصریح می‌کند کودکان حق دارند نظرشان را درباره تمامی موضوعات مرتبط با زندگی و آینده خود آزادانه ابراز کنند، بدون آنکه به دلیل استفاده مسالمت‌آمیز از این حقوق، در معرض تعقیب، بازداشت یا مجازات قرار گیرند. سرکوب اعتراض‌های مسالمت‌آمیز و بازداشت کودکان به دلیل حضور در تجمع‌ها یا بیان مخالفت، در تضاد مستقیم با این تعهدات قرار دارد و نشان‌دهنده نقض سازمان‌یافته حقوق بنیادین کودکان است. در اعتراض‌های اخیر، نه‌تنها تعهدات مندرج در کنوانسیون حقوق کودک زیرپا گذاشته شد، بلکه شواهد میدانی و گزارش‌های منتشرشده نشان می‌دهد که کودکان بسیاری با اعمال شدیدترین برخوردهای خشونت‌آمیز بازداشت شده‌اند. بر اساس داده‌های موجود، نیروهای امنیتی و انتظامی در جریان بازداشت کودکان به ضرب‌وجرح، تهدید و ارعاب متوسل شده‌اند و در موارد متعددی، دستگیری‌ها با خشونت فیزیکی شدید همراه بوده است.

محمدمعین ملکی، کودک ۱۶ ساله اهل دهلران، از جمله این موارد است که بنا بر گزارش‌های موجود، با یورش نیروهای امنیتی به منزل پدری‌اش و اعمال خشونت بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. تعداد قابل‌توجهی از کاربران در فضای مجازی از بازداشت کودکان خانواده و اقوام‌شان در نقاط مختلف ایران خبر داده‌اند. آن‌ها اعلام کرده‌اند که پس از بازداشت، از وضعیت جسمی و روانی کودکان، محل نگه‌داری آنان یا نهاد مسئول بازداشت هیچ اطلاعی در دست نیست. حال‌ آن‌که قطع ارتباط کودکان بازداشت‌شده با خانواده، نگهداری در مکان‌های نامعلوم و محروم‌ سازی آنان از حداقل تضمین‌های قانونی، مصداق بارز ناپدیدسازی قهری و نقض آشکار حقوق بنیادین کودک به شمار می‌رود. در میانه این سرکوب‌های گسترده، خبرگزاری‌های رسمی و حکومتی ویدیویی از دو دختر نوجوان منتشر کردند که در آن، در قالب گفت‌و‌گویی کنترل‌شده، به دریافت پول برای راه‌اندازی تجمعی در گوشه‌ای از تهران اعتراف می‌کنند. یکی از پایگاه‌های اینترنتی وابسته به رژیم هم پیش‌تر ویدیویی منتشر کرده بود که در آن، پسر نوجوانی که پس از سردادن شعارهای تند بازداشت شده بود، به دلیل ترس و درماندگی شدید، کنترل خود را از دست می‌دهد. در غیاب آمار دقیق و نبود اطلاع‌رسانی شفاف، امکان ارائه عددی قطعی درباره شمار بازداشت‌شدگان وجود ندارد، اما گزارش‌های میدانی و شهادت‌های مستقیم مردم حاکی از آن است که تعداد زیادی از افراد، به‌ویژه کودکان و نوجوانان، در این مدت با شدیدترین اشکال خشونت، ضرب‌وشتم و سرکوب بازداشت شده‌اند.

یکی از این روایت‌ها مربوط به پدری است که پسران نوجوانش در محله نازی‌آباد تهران بازداشت شدند. او روایتش را با مقایسه‌ میان اعتراض‌های سال ۱۴۰۱ و اعتراض‌های اخیر آغاز می‌کند و می‌گوید: «من در سال ۱۴۰۱ هم در اعتراض‌های نازی‌آباد حضور داشتم. به جرات می‌توانم بگویم که دست‌کم در محله ما، حضور کودکان و نوجوانان در این دور از اعتراض‌ها بسیار پررنگ‌تر و چشمگیرتر از سال ۱۴۰۱ است. آن زمان هم دانش‌آموزان زیادی به خیابان آمدند، اما در این دور، من نوجوانان بیشتری را می‌بینم و مهم‌تر از آن، می‌بینم که برخورد با آن‌ها به‌مراتب خشن‌تر و خشونت‌‌بارتر شده است.» این مرد که در محله نازی‌آباد تهران مغازه لباس‌فروشی دارد، می‌گوید پسرانش سه روز پیش، حدود ساعت ۶ عصر، از خانه خارج شدند و دیگر بازنگشتند. به گفته او، از ساعت ۸ یا ۹ شب، تماس‌های مکرر با موبایل آن‌ها بی‌پاسخ ماند و گوشی‌هایشان خاموش بود. او به همراه برادرش به نخستین کلانتری نزدیک محل سکونتش مراجعه کرد، اما با برخوردی توهین‌آمیز و تهدیدآمیز مواجه شد. به گفته او، ماموران کلانتری با الفاظ زشت و خشونت‌آمیز اعلام کردند که «بچه‌های شما حتما اغتشاشگر بودند. این‌جا نیستند، بروید و سئوال نکنید» و زمانی که آن‌ها به این نحوه برخورد اعتراض کردند، با تهدید بازداشت مواجه شدند.

به گفته این پدر، پس از بی‌نتیجه ماندن مراجعه به نخستین کلانتری، او و برادرش تصمیم گرفتند به کلانتری دیگری مراجعه کنند، اما این بار ماجرا را به شکل متفاوتی مطرح کردند و گفتند که پسرانشان گوشی‌های گران‌قیمت داشته‌اند و آن‌‌ها نگران‌اند که اتفاقی مانند سرقت برای آن‌ها رخ داده باشد. این روایت باعث شد ماموران کلانتری دوم کد ملی پسران را در سامانه وارد کنند و پس از ثبت اطلاعات بود که مشخص شد هر دو نوجوان به‌عنوان «اغتشاشگر» بازداشت و به ساختمان پلیس امنیت در خیابان تختی منتقل شده‌اند. این پدر می‌گوید پس از دریافت آدرس پلیس امنیت، با نگرانی شدید به آن محل مراجعه کردند، اما در آن‌جا به آن‌ها گفته شد که هیچ فردی به آن مرکز منتقل نشده و اطلاعات ارائه‌شده نادرست بوده است. او توضیح می‌دهد که از نازی‌آباد تا اداره پلیس تختی در محله افسریه، مسیر را با اضطراب شدید و وضعیت روحی وخیم طی کردند، اما آنجا نیز متوجه شدند که پاسخ روشنی دریافت نمی‌کنند. در نهایت، پس از بازگشت دوباره به یکی از کلانتری‌ها و با پرداخت مبلغی به یکی از سربازان، موفق شدند بفهمند که همه بازداشت‌شدگان به پلیس پیشگیری انقلاب منتقل شده‌اند. این فرد می‌گوید زمانی که به پلیس پیش‌گیری انقلاب مراجعه کرد، با صحنه‌ای مواجه شد که عمق بحران را به‌روشنی نشان می‌داد: ده‌ها پدر و مادر نگران، خشمگین و مستاصل که در جست‌و‌جوی خبری از فرزندان بازداشت‌شده خود بودند و هیچ پاسخ روشنی دریافت نمی‌کردند. او فضای مقابل اداره پلیس پیشگیری انقلاب را آمیخته‌ای از ترس، خشم و درماندگی توصیف می‌کند که آن‌جا بسیاری از پدر و مادرها گریه می‌کردند، برخی با صدای بلند فریاد می‌زدند و عده‌ای دیگر در هوای سرد زمستان و از شدت اضطراب و بی‌خبری به خود می‌لرزیدند.

با این حال در تمام آن مدت، مسئولان حاضر در محل هیچ توضیح نمی‌دادند و تنها در مواردی، برخی نیروها به‌صورت پنهانی و زیر لب به خانواده‌ها اطلاع می‌دادند که فرزندان‌شان به‌شدت کتک خورده است. البته این خبرهای کوتاه و غیررسمی هم بیش از آنکه آرامش ایجاد کند، بر اضطراب و وحشت خانواده‌ها می‌افزود. او روایت می‌کند که در یکی از موارد، زمانی که یکی از خانواده‌ها موفق شد فرزند بازداشت‌شده خود را آزاد و از محل خارج کند، صحنه‌ای تکان‌دهنده شکل گرفت. پدران و مادران دیگر به سمت آن خانواده هجوم آوردند و با التماس می‌پرسیدند که چگونه توانستند فرزندشان را نجات دهند و آیا راهی برای آزادی کودکان آن‌ها نیز وجود دارد یا نه. این مرد تعداد افرادی را که در آن لحظه مقابل پلیس پیش‌گیری انقلاب تجمع کرده بودند، دست‌کم حدود هزار نفر برآورد می‌کند؛ خانواده‌هایی که هر یک در جست‌وجوی نشانی از فرزند خود بودند و مدام فقط این جمله را می‌شنیدند که «اینجا تجمع نکنید.»

سربازی که در یکی از کلانتری‌های تهران مشغول خدمت است، مشاهداتش را در روزهای اخیر چنین روایت می‌کند: «افرادی که در خیابان‌ها معترضان را بازداشت می‌کنند، اغلب از نیروهای یگان ویژه‌اند. مردم را دسته‌دسته بازداشت می‌کنند و اغلب در حالی که خونین و زخمی‌اند، به کلانتری تحویل می‌دهند.»

این سرباز توضیح می‌دهد که بازداشت‌شدگان در شرایطی غیرانسانی نگه‌داری می‌شوند. به گفته او، در بازداشتگاه کلانتری، ده‌ها نفر را در یک اتاق کوچک روی هم می‌ریزند، به شکلی که افراد تنها می‌توانند به‌صورت ایستاده کنار هم بایستند و امکان نشستن یا حرکت ندارند و این وضعیت ساعت‌ها ادامه پیدا می‌کند. به گفته این شاهد عینی، بازداشت‌شدگان از طیف‌های مختلف اجتماع‌اند، اما آن‌چه در روزهای اخیر به‌طور برجسته دیده می‌شود، ترکیب سنی آنان است: «با اطمینان می‌توانم بگویم دست‌کم ۸۰ درصد افرادی که در این چند روز به کلانتری ما آورده شده‌اند، کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال بودند.»

علاوه بر بازداشت‌های گسترده، گزارش‌ها حاکی از آن است که در جریان اعتراض‌های اخیر، تعدادی از کودکان کشته شده‌اند. با وجود گذشت چندین روز از آغاز این دور از اعتراض‌ها، نه آمار دقیق قربانیان کودک به‌صورت رسمی اعلام شده و نه درباره جزئیات کشته ‌شدن آنان اطلاعات شفاف و کاملی در دسترس است. آن‌چه از مجموعه داده‌های میدانی، روایت‌های شاهدان عینی و گزارش‌های منابع حقوق بشری به دست می‌آید، نشان‌دهنده الگویی نگران‌کننده و سازمان‌یافته از سرکوب اعتراض‌ها با تمرکز ویژه بر کودکان و نوجوانان است. بازداشت‌های گسترده، ضرب‌وشتم شدید، هجوم به خانه‌ها، نگه‌داری کودکان در مکان‌های نامعلوم، قطع ارتباط با خانواده و فقدان هرگونه اطلاع‌رسانی شفاف، همگی مصادیق روشن بازداشت خودسرانه و نقض اصول بنیادین حمایت از کودک به شمار می‌روند. با آغاز جنگ 40 روزه، جمهوری اسلامی ایران، خیابان را به یکی از ستون‌های اصلی قدرت خود تبدیل کرد و با هدف بازدارندگی از نیروهای مخالف و معترض، در شرایط جنگی، آگاهانه برای آن، کارکردی دوگانه تعیین کرد و به فضایی برای گردآوری و سازماندهی حامیان، و صحنه‌ای برای نمایش قدرت عریان (ایست و بازرسی‌ها) تبدیل کرد. جمهوری اسلامی، با سرکوب شدید و وحشیانه اعتراضات دی‌ سال گذشته، همواره نگران بازگشت معترضان به خیابان‌هاست.

نخستین بیاینه تهدیدآمیز سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در آغاز جنگ، مصداق ادبیات امنیتی حاکمیت برای «بقا» بوده است. برپایه بیانیه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ «آشوبگران» به‌عنوان کلید واژه‌ای در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی ایران، امتداد دشمن خارجی شناخته می‌شوند و «آشوب‌های خیابانی» مصداق همکاری مستقیم با«دشمن» معرفی می‌شود و حدود دو هفته بعد، همان نهاد سرکوب با لحنی تندتر اعلام کرد که در برابر تلاش‌ها برای برانگیختن ناآرامی‌ها، «ضربه‌ای محکم‌تر از ۱۸ دی» در انتظار «نوداعشی‌ها» خواهد بود.»

به این ترتیب، جمهوری اسلامی با بسیج هر روزه هواداران خود، در کنار تمرکز بی‌سابقه نیروهای کنترل خیابانی، عملا این پیام را القا می‌کند که برتری نهایی در این جنگ در خیابان رقم خواهد خورد. سوابقه جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که در شرایط غیرجنگی نیز تحمل حضور مردم در خیابان‌ها را ندارد. جمهوری اسلامی ایران، حتی حاضر نیست که مطابق با اصول قانون اساسی زیر بار آزاد بودن برگزاری تجمعات در خیابان برود. در مجموع، به نظر می‌رسد محدود کردن تجمعات خیابانی در حکومت‌های اقتدارگرا صرفا به‌معنای جلوگیری از اعتراض نباشد، بلکه به‌نوعی به کنترل و محدودسازی «حوزه عمومی» مربوط شود. در این چارچوب، برخورد دوگانه با «خیابان» را می‌توان تلاشی برای تعیین این دانست که چه کسانی حق حضور در این فضا را دارند و کدام صداها مجال شنیده شدن پیدا می‌کنند. بر همین اساس، حضور حامیان حکومت در خیابان، چون در امتداد روایت رسمی قرار می‌گیرد، تشویق می‌شود، در حالی که حضور مخالفان بیش‌تر به‌عنوان اخلال در نظم عمومی یا تهدید تلقی می‌شود. در حالی که مذاکرات اسلام‌آباد زیر سایه آتش‌بسی شکننده و درگیری‌های محدود در جریان است، جمهوری اسلامی ایران با مهندسی خیابان در پی نمایش اقتداری است که با واقعیت معیشتی و سفره‌های خالی اکثریت جامعه، فرسنگ‌ها فاصله دارد. از زمان آغاز مذاکرات غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن در اسلام‌آباد با میانجی‌گری مقامات پاکستانی، نوعی «تعلیق اضطراب‌آور» بر فضای ایران حاکم شده؛ و با درگیری مجدد جمعه 6 یونی ایران به اسرائیل و شبه صبح 7 یونی اسرائیل به ایران، اضطراب بیش‌تر شده است هر چند هر دو طرف اعلام کرده‌اند فعلا به حملات مجدد دست نخواهند زد اما وضعیت آن‌قدر وخیم و نگران‌کننده است که هر آن انتظار شعله‌ور شدن جنگ در بطن جامعه وجود دارد. با این وجود، شب و روز، جمهوری اسلامی ایران با سازماندهی تجمعاتی پرزرق‌وبرق با عروسی و نمایش‌های گوناگون، تلاش می‌کند تصویری از «اقتدار و همراهی مردمی» را به جهان مخابره کند. اما در سایه هولناک «رقص پرچم‌های جمهوری اسلامی»، روایت‌های شهروندی از سازوکاری متفاوت حکایت دارند. بنا بر گزارش‌های میدانی، حکومت در میانه کمرشکن‌ترین بحران اقتصادی تاریخ معاصر، بودجه‌های کلانی را صرف «مهندسی حضور» در خیابان‌ها کرده است. بر اساس مشاهدات عینی، در کلان‌شهرهایی چون تهران، تبریز، مشهد، اصفهان و…، بسته‌های تشویقی بی‌سابقه‌ای برای شرکت‌کنندگان در نظر گرفته شده است؛ از پرداخت مبالغ ۵ میلیون تومانی به ازای هر سرنشین خودروهای حامل پرچم جمهوری اسلامی گرفته تا توزیع سوخت بنزین و اقلام غذایی. در شرایطی که باز هم بخش بزرگی از کشور با قطع یا اختلال شدید اینترنت روبروست، گزارش‌های ویدئویی از میدان ولی‌عصر و خیابان انقلاب تهران، استقرار دکل‌های سیار و «وای‌فای‌های عمومی پرسرعت» توسط یگان‌های جنگ الکترونیک را مستند کرده‌اند؛ امکاناتی که منحصرا در اختیار شرکت‌کنندگان در تجمع‌ها قرار می‌گیرد تا بتوانند محتوای تبلیغاتی خود را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند. یکی از شهروندان در روایتی از این تضاد می‌گوید: «مردم در صف نان بودند و گوشی‌هایشان آنتن نداشت، اما چند متر آن‌طرف‌تر، عده‌ای با اینترنت بدون فیلتر رانتی، مشغول آپلود استوری‌های حماسی بودند.»

این تضاد معیشتی و زیستی، تنها به توزیع پول و تکنولوژی محدود نمی‌شود. گزارش‌ها از اجبار اداری و آموزشی برای پر کردن خلاءهای جمعیتی حکایت دارند. از بخشنامه‌هایی که حضور دانش‌آموزان را به «نمره انضباط و سهمیه‌های خاص آموزشی» گره می‌زنند، تا اداراتی که دستگاه‌های حضور و غیاب خود را به محل تجمعات منتقل کرده و کارمندان را تهدید به حذف مزایای «سختی کار دوران جنگ» در صورت عدم شرکت کرده‌اند. تصاویر منتشر شده از مناطقی چون ورامین نیز حضور افرادی با کفن و سلاح‌های سرد در کنار پرچم‌های گروه‌های شبه‌نظامی غیرایرانی مانند «فاطمیون» را نشان می‌دهد؛ تصویری که در تضاد آشکار با اضطراب عمومی شهروندان قرار دارد. در چنین روندی، در حالی که تلاش‌های دیپلماتیک در اسلام‌آباد به دنبال راهی برای خروج از بن‌بست نظامی هستند، به‌نظر می‌رسد جمهوری اسلامی با صرف هزینه‌های گزاف، در پی ساختن واقعیتی موازی در خیابان‌هاست؛ واقعیتی که در آن، شکم‌های سیر شرکت‌کنندگان در تجمعات حکومتی، فرسنگ‌ها با سفره‌های خالی اکثریت جامعه فاصله دارد. فضای شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) نیز این روزها به بستری برای افشای جزئیات سازماندهی این تجمعات تبدیل شده است. تکان‌دهنده‌ترین بخش این روایت‌ها، به تضاد معیشتی میان «حامیان برخوردار» و «اکثریت تحت فشار» بازمی‌گردد. کاربران با انتشار تصاویری از توزیع بن‌های خرید کالا، گوشت و برنج دولتی در محل راهپیمایی‌ها در شهرهایی چون اصفهان و تهران، به این نکته اشاره کرده‌اند که این کالاها در بازار آزاد نایاب شده‌اند. یکی از فعالان مدنی در توصیف این وضعیت می‌نویسد: «تصویر روز ما این است؛ پیرزنی با کیسه خالی در پی نان دولتی، و در کنار او جوانی با بلندگو که از ایستادگی حرف می‌زند در حالی که وانت پشت سرش مملو از آب معدنی و غذای گرم برای حاضران در تجمع است.»

ازدواج در نمایش خیابانی طرفداران حکومت

در تجمع شبانه حامیان حکومت ایران، دوشنبه ۲۸ اردیبهشت مراسم ازدواج ۵۰۰ زوج برگزار شد که واکنش‌هایی را به دنبال داشت. از جمله بعضی کاربران شبکه‌های اجتماعی از آن به‌عنوان «جنگی‌ترین عروسی تاریخ» یاد کردند. مراسم عروسی زوج‌ها در میدان‌های اصلی تهران برگزار شد و بعد از آن عروس و دامادها سوار بر خودروهای نظامی مسلح به دوشکا در سطح خیابان‌های تهران رژه رفتند. گزارشی در تلویزیون ایران از ازدواج «جان‌فدایان ایران» منتشر شده است که زوج تازه ازدواج کرده مهمان برنامه اعلام کردند یک پهپاد شاهد به‌عنوان مهریه عروس در نظر گرفته شده است. بنابراین یکی از اهداف طراحان اصلی تجمعات شبانه حامیان حکومت، از جمله استفاده از کودکان برای اهداف ایدئولوژیک مدنظرشان است. در مراسم ازدواج برگزار شده کودکان نقش پررنگی در تبلیغ این مراسم داشتند. در شب‌های قبل هم تصاویری از آموزش کار با اسلحه به کودکان منتشر شد. در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، استفاده از کودکان در ایست و بازرسی‌ها واکنش‌های زیادی را به دنبال داشت. در واقع حضور مداحان، بسیجیان و دسته‌جات مذهبی- سیاسی حکومتی در خیابان‌ها تلاشی برای نشان دادن سلطه قدرت و ایدئولوژی حکومت بر خیابان است. حکومت، برای ایجاد این سلطه استفاده از زور، خشونت و ایجاد رعب و‌ وحشت را حتی جایز و‌ واجب می‌داند. جمهوری اسلامی با این ابزارهاست که بحران و شرایط اضطراری را بدون وقفه در جامعه زنده نگه داشته و آن را جزئی از ابزارهای بقای حاکمیت خود کرده و هزینه‌های روانی این نمایش‌ها را شهروندان نیز می‌پردازد. ایجاد سلطه ایدئولوژی حکومتی بر خیابان، نتایج و تاثیرات منفی جبران‌ناپذیری بر جامعه خواهد داشت و شرایط جنگی و خشونت را نهادینه می‌کند. «جولیا بطروس» خواننده زن لبنانی است که برخی از هواداران جمهوری اسلامی ترانه های او را چون مضمون حماسی و میهن پرستانه دارد می‌پسندند. او در سال ۱۹۸۲ همزمان با حمله دوم اسرائیل به لبنان شروع به خواندن به زبان عربی کرد. در اقدامی بی‌سابقه کنسرت خانم بطروس در یکی از همین تجمعات شبانه در خیابان باغ فردوس تهران نمایش داده شد. این اتفاق در حالی افتاد که تک‌خوانی زنان در ایران ممنوع است و خوانندگان و نوازندگان زن از زمان پیروزی انقلاب ۵۷ با مجازات‌ها، موانع و فشارهای جدی روبرو بوده‌اند. در حالی که جمهوری اسلامی، همواره با هنرمندان معترض برخورد کرده، آن‌ها را از فعالیت منع کرده یا عرصه را طوری بر آن‌ها تنگ کرده که یا خانه‌نشین شوند و نتوانند کار کنند و یا ایران را ترک کنند. مهدی یراحی، خواننده‌ای که با اعتراضات علیه حکومت ایران همراه شده بود، بعد از آخرین برخورد قضایی در پی انتشار ترانه‌ای با عنوان «روسری‌تو در بیار» در حمایت از جنبش مهسا حدود سه سال پیش، بازداشت شد، به حبس محکوم شد و ۷۴ ضربه شلاق خورد. او قبلا هم به دلایلی مانند حمایت از اعتراضات کارگری خوزستان بازداشت و ممنوع‌الفعالیت شده بود. توماج صالحی، رپر معترض تا به‌‌حال دو بار برای ترانه‌های اعتراضی‌اش به زندان رفته است. برای اوهم پرونده «فعالیت تبلیغی علیه نظام» تشکیل شد و به حبس محکوم شد. شروین حاجی‌پور، خواننده ترانه «برای»، برنده جایزه بهترین ترانه برای تغییر اجتماعی گرمی شد، اما دادگاه انقلاب ساری او را برای انتشار این ترانه به «تبلیغ علیه نظام» متهم و به حبس و ساختن موسیقی علیه آمریکا محکوم کرد. به‌نظر می‌رسد متولیان فرهنگ و هنر حکومت ایران اگر بدانند هنرمندی راوی روایت آن‌ها خواهد بود، آماده‌اند برخی خطوط و مرزبندی‌های چهل و اندی ساله را نادیده بگیرند. اکنون، کنسرت جولیا بطروس را در خیابان پخش کنند یا قیصر، خواننده لس آنجلسی را روز عید غدیر خم، هم‌زمان با سالمرگ آیت‌الله خمینی، به قول خودشان به «مهمونی کیلومتری غدیر» بیاورند تا در میدان امام حسین تهران روی صحنه کنسرت خیابانی برود. «بینش بلور» با نام هنری قیصر، خواننده لس‌آنجلسی، روز ۱۴ خرداد، در میان شعارهای مرگ بر آمریکا حاضران در جشن خیابانی عید غدیر، روی صحنه رفت و آواز خواند. تقریبا همه رسانه‌های رسمی داخل ایران اجرای او را پوشش دادند. آقای بلور که مقیم نروژ است و در سال‌های اخیر به ایران سفر می‌کرده، در طول جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران هم در صفحه اینستاگرامش بارها از سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران حمایت کرد. او در همکاری با بازوی تخصصی موسیقی سازمان هنری اوج، وابسته به سپاه پاسداران، قطعه‌ای هم برای دانش‌آموزان میناب خوانده است. این قبیل اقدامات، بر اساس نیاز و ضرورت زمان حکومت وارد صورت می‌گیرد و تاثیر مقطعی دارد.

ترومای جمعی

در ماه‌های اخیر، در ایران بسیاری کشته شدند، یا در معرض اعدام‌ و دستگیری‌ بوده‌ و هستند. مردم زیر نظرند. زنان تحت کنترل مکانیسم‌های ظالمانه و آزاردهنده‌ هستند. در واقع آن‌چه در ایران می‌گذرد با تعریف ترومای جمعی مطابقت دارد. ترومای افراد مختلف در جامعه متفاوت است. ممکن است یک نفر خودش یا یکی از نزدیکانش بازداشت شده باشد، دیگری فقط با دنبال کردن اخبار دچار مشکل روحی شده یا فرد دیگری اصلا تمایلی به تغییر ندارد. در جامعه‌ای که دچار ترومای جمعی است با نیازهای متفاوت افراد چه باید کرد؟ دکتر دافی: ترومای جمعی ایران پیچیده است و این که تروما هم‌چنان ادامه دارد وضعیت را پیچیده‌تر هم می‌کند. مردم سعی می‌کنند خودشان را با شرایط خیلی بی‌ثبات وفق دهند، خود این بی‌ثباتی یک بعد دیگر به تجربه تروما اضافه می‌کند. ما انسان‌ها چندین نیاز اساسی داریم. در سطح خیلی ابتدایی نیاز به غذا و سرپناه است. بسیاری از مردم ایران الان در همین سطح هم احساس تهدید و خطر می‌کنند، چون فکر می‌کنند اگر به حکومت اعتراض کنند ممکن است شغل و خانه‌شان را از دست بدهند. سطح بعدی نیازهای ابتدایی حس امنیت است. در حال حاضر در ایران دقیقا برعکس این حس یعنی حس خطر خیلی زیاد است. مثلا این که به چه کسی می‌توانم اعتماد کنم؟ در خیابان به مردم می‌توانم اعتماد کنم یا لباس شخصی‌ هستند؟ با چه کسی راحت می‌توانم حرف بزنم؟ مثلا می‌دانم بعضی جوان‌هایی که در این اعتراضات شرکت کردند تمایلی ندارند در خانه با پدر و مادرشان در این مورد صحبت کنند، چون شاید والدین از پیامدهای درگیر بودن فرزندشان در اعتراضات می‌ترسند.

سطح بالاتر نیازهای روانی ما برقراری رابطه و دوستی‌ است. این که بتوانیم در فعالیت‌های مفید و هدف‌دار مثل رویدادهای فرهنگی شرکت کنیم که این نیاز هم در ایران در خطر است. در شرایط عادی، شهروندان از دولت می‌خواهند که برای تامین این نیازها به آن‌ها کمک کند. اما این الان در کشوری که ظاهرا بین حاکمان و مردم برخورد جدی وجود دارد، غیرممکن است. نکته خیلی مهم این که در شرایط ترومای جمعی باید توجه کنید که آیا علائم اختلال اضطراب پس از سانحه یا PTSD را دارید یا نه. ممکن است فلش‌بک‌های ناگهانی یا دکتر دافی از سرشناس‌ترین روانپزشکان حوزه تروما در جهان است. دکتر دافی: بیش‌تر مردم خود را با آن‌چه که اطرافشان می‌گذرد وفق می‌دهند و با مرور زمان دچار مشکلات روانی نمی‌شوند. اما اقلیت قابل‌توجهی در خطر ابتلا به مشکلات روانی ماندگار هستند. تحقیقات نشان داده که تاثیرات تروما بر روان ما بستگی به اتفاق وحشتناکی که رخ داده ندارد. در واقع، کاری که ما پس از آن حادثه انجام می‌دهیم هست که می‌تواند مهم، مفید و موثر باشد. کسانی که خاطرات، فلش‌بک‌ها و یادآوری‌های آزاردهنده را تجربه می‌کنند، باید بدانند که محرک‌هایی این‌ها را یادآوری می‌کند. محرک می‌تواند یک صدا، بوی خاص یا تصویری باشد شبیه به آن‌چه که در لحظه تروما یا ضربه روانی اولیه تجربه کرده بودند. اگر این محرک‌ها را نشناسید، دوباره به سرعت درگیر آن خاطره و تصویر وحشتناک می‌شوید. مثلا بدانید که بویی خاص، شب آتش‌سوزی را به یاد می‌آورد. دفعه بعد که این بو به مشام‌ رسید، تشخیص دهید که این بو فقط یک محرک است و به خودتان بگویید که قرار نیست دوباره آن اتفاق رخ بدهد، اضطراب و وحشتم برای این نیست که الان خطری مرا تهدید می‌کند، واکنش من به آن خاطره است. به این ترتیب ارتباط محرک و آن خاطره را قطع کنید. سعی کنید این تکنیک مهم را یاد بگیرید تا با یادآوری خاطرات آن تروما عذاب نکشید. یک بیمار دارم که در انفجار گرفتار شده بود، نزدیک به یک ماشین ایستاده بود که بمب منفجر شده بود. مردم زیادی می‌میرند و مجروح می‌شوند. او هم ساعت‌ها زیر آوار بود و به شدت مجروح شده بود. زنده ماند، ولی دچار اختلال اضطراب پس از سانحه یا PTSD شد. برای همین هر وقت در خیابان ماشینی می‌دید که فقط رنگش به آن ماشینی که منفجر شده بود شبیه بود، همه چیزهای وحشتناکی که آن روز زیر آوار دیده بود برایش زنده می‌شد. وقتی متوجه شد که این یک محرک است، بیرون می‌رفتیم و زمانی که ماشینی شبیه آن می‌دیدیم، به جای این که از این محرک فرار کند یا سعی کند نگاهش نکند، عمدا خوب نگاهش می‌کرد و با خودش می‌گفت که این همان ماشین نیست، هیچ بمبی در این ماشین نیست، احساس وحشتم فقط برای این است که شبیه به ماشین روز حادثه ‌‌است. دکتر دافی: کارهایی هست که مردم بتوانند برای محافظت از خودشان انجام دهند. نکته مهم این است که مردم روی چیزی که اطراف‌شان می‌گذرد تمرکز کنند و درباره آن‌چه که شاید اتفاق میفتاد، نشخوار فکری نکنند. نشخوار فکری زمانی است که افراد روی جنبه‌های منفی آنچه که اطرافشان می‌گذرد انگشت می‌گذارند و رهایش نمی‌کنند؛ اگر فلان اتفاق بیفتد چه؟ چرا این‌جوری شد؟ و…

چون این جور سئوالات به راه‌حلی نمی‌رسد و فقط باعث اضطراب زیاد می‌شود. می‌توانید به اتفاقی که افتاده فکر کنید، ولی مثلا در اعتراضات بودید و کسی را گرفته‌اند و برده‌اند، اگر بعدش دائم از خودتان بپرسید که چرا کاری نکردم؟ چه کار دیگری می‌توانستم بکنم؟ چرا مرا به جایش نبردند؟ این افکار به کسی که دستگیر شده کمکی نمی‌کند، اما برای شما حتما مشکلات روانی ایجاد خواهد کرد. اگر درگیر سئوالات «اگر این جوری، اگر آن جوری» هستید، از خودتان بپرسید که اگر دوست صمیمی‌ام درباره کارهایی که فلان روز انجام داده یا نداده دائم فکر می‌کرد، من به او چه می‌گفتم؟ اگر احساس گناه می‌کنید، معمولا نشانه این است که بیش از حد فکر می‌کنید و در حال نشخوار فکری هستید. احساس گناه نشانه این است که شاید لازم است نحوه تفکرتان درباره شرایط را عوض کنید. چیزی را که می‌توانید تغییر دهید، تغییر دهید و با چیزی که نمی‌توانید، خودتان را وفق دهید. این انعطاف‌پذیری مهم است. ما برای محافظت از خود باید سازگاری را یاد بگیریم. از خودتان هم فردی و هم گروهی مراقبت کنید. مراقب سلامت جسمی‌تان باشید، چیزهای ابتدایی؛ ورزش، تغذیه مناسب، خواب کافی. سلامت جسم به حفظ سلامت روان هم کمک می‌کند. اگر تصویر دردناک حادثه مدام به ذهن بیاید و شما سرکوبش کنید، آن تصویر دوباره برمی‌گردد، حتی قوی‌تر و به دفعات بیش‌تر. پس سعی نکنید جلوی خاطرات را بگیرید. رویشان تمرکز نکنید، بگذارید بیایند و بروند و به خودتان بگویید که این فقط یک خاطره است و قرار نیست دوباره اتفاق بیفتد. چیزی که درباره محرک‌ها گفتم را انجام دهید. آن محرک را تشخیص دهید، آگاهانه به آن توجه کنید و به خودتان بگویید که این فقط یادآور خاطره تروما است. نکته بعدی این که مردم باید واقعا سعی کنند زیاد در معرض پوشش رسانه‌ای اتفاقات وحشتناک قرار نگیرند، چون باعث می‌شود بیشتر درباره این که چiقدر همه چیز وحشتناک است فکر کنند. سعی کنید روی آن‌چه در زندگی‌تان مثبت است تمرکز کنید. احساس معنا‌دار بودن و هدف‌دار بودن زندگی را حفظ کنید. اگر می‌توانید باعث تغییری بشوید، سعی کنید آن را انجام دهید. من حدس می‌زنم درگیر شدن در فعالیت‌های جمعی، تظاهرات و اعتراضات می‌تواند برای مردم مثبت باشد. چون حداقل از این که برای ایجاد تغییر تلاش می‌کنند، احساس خوبی می‌کنند. نگرانی بزرگ من برای کسانی است که منزوی شده‌اند. انزوا و قطع روابط اجتماعی عامل کلیدی بروز مشکلات روانی در آینده است. حس همبستگی جمعی عامل مهمی برای محافظت از سلامت روانی است. اگر برای ایجاد تغییر تلاش می‌کنید، به‌عنوان جزئی از گروهی بزرگ‌تر آن را انجام دهید.

مهم است که امید را از دست ندهید. یادتان باشد که حکومت‌های مستبد زیادی در سراسر جهان بودند، رژیم‌های بی‌رحم و سرکوب‌گر که به نقطه پایان رسیدند. حتی اگه در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که هر لحظه احساس خطر می‌کنید، مهم است که سعی کنید امید را حفظ کنید. مثل اوکراین، در مناطق مرزی اوکراین مردم هر ساعت روز احساس خطر می‌کنند، ولی این امید که تغییر ممکن است را از دست نداده‌اند. پژوهش‌های زیادی درباره کشورهایی که مدت طولانی در معرض حملات راکتی بودند انجام شده است. نتیجه این بوده که حفظ حس همبستگی اجتماعی و قدرت جمعی در مقابل فشار روانی از شما محافظت می‌کند. جنگ، فارغ از جغرافیا و انگیزه‌های سیاسی، یکی از ویرانگرترین تجربه‌های جمعی در تاریخ بشر بوده که نه‌تنها زیرساخت‌های جوامع را نابود می‌کند، بلکه تار و پود روابط اجتماعی و فرهنگی مردم را دستخوش دگرگونی‌های عمیق می‌سازد. با پایان یافتن درگیری‌های نظامی، آغاز «دوران پسا‌ جنگ» صرفا به‌معنای خاموش شدن صدای سلاح‌ها نیست؛ بلکه مرحله‌ای حساس و پیچیده از بازتعریف هویت و برخورد با خاطرات تروماتیک است. تحولات اجتماعی در دوران پسا‌ جنگ به‌شدت به شرایط تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هر جامعه وابسته هستند. در برخی کشورها، این دوران فرصتی برای بازاندیشی در بنیان‌های اجتماعی فراهم می‌کند، در حالی که در جوامع دیگر، میراث جنگ به شکل‌ تازه‌ای از خشونت، بی‌اعتمادی و شکاف‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. به عقیده کارشناسان، برای اکثریت مردم ایران که پیش‌تر نیز با بار سنگین مشکلات معیشتی، تورم و بی‌ثباتی اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کردند، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، شرایط را بحرانی‌تر کرد. با وخامت اقتصاد نیمه‌جان کشور، موج بیکاری، تعدیل نیروها و تعطیلی مشاغل، کورسوی امید مردم برای تامین حداقل‌های زندگی نیز به خاموشی گرایید. بسیاری از شهروندان خود را در وضعیتی از بلاتکلیفی و بی‌آیندگی یافتند و احساس می‌کنند که نه تنها چشم‌انداز پیشرفت و رفاه از دست رفته، بلکه حتی امکان بقا و امرار معاش نیز روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی، یعنی همان اعتماد متقابل و اعتماد به نهادهای رسمی، به‌شدت فرسوده شده و جامعه بیش از پیش به سوی انزوا، بی‌اعتمادی و بی‌تفاوتی سوق داده شده است.

یک پژوهشگر حقوق کودک به خبرآنلاین گفته است: «اگر به گذشته نگاه کنیم، جنگ‌ها همیشه پایان یافته‌اند، اما آن‌چه هرگز به‌طور کامل پایان نمی‌یابد، اثر آن‌ها بر ذهن انسان‌هاست؛ به‌ویژه بر ذهن کودکانی که بی‌آن‌که انتخابی داشته باشند، در دل آن متولد شده یا رشد کرده‌اند. کودک، برخلاف بزرگسال، تاریخ را تحلیل نمی‌کند؛ او آن را زندگی می‌کند. و این زندگی، به حافظه‌ای تبدیل می‌شود که حتی در سکوت نیز ادامه دارد.» در ادبیات حقوق بین‌الملل و مطالعات روان‌شناسی اجتماعی، جنگ تنها یک رخداد نظامی نیست؛ بلکه یک فرآیند عمیق انسانی است که در لایه‌های پنهان جامعه رسوب می‌کند و به‌تدریج در حافظه جمعی ملت‌ها تثبیت می‌شود. این حافظه، صرفا مجموعه‌ای از خاطرات گذشته نیست، بلکه نیرویی زنده و فعال است که بر شکل‌گیری هویت نسل‌های آینده اثر می‌گذارد. در چنین چارچوبی، کودکان در موقعیتی دوگانه قرار می‌گیرند: از یک‌سو قربانیان مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و بی‌ثباتی ناشی از جنگ‌اند، و از سوی دیگر، حاملان آینده حافظه تاریخی یک ملت. آنچه آنان تجربه می‌کنند، تنها تجربه فردی نیست؛ بلکه بخشی از یک روایت جمعی است که در ذهن جامعه ثبت و بازتولید می‌شود.

نتیجه‌گیری

در تمام سال‌های گذشته پس از فراز و فرودهایی که اعتراضات خیابانی به‌همراه داشت، معمولا حامیان جمهوری اسلامی نیز به خیابان می‌آمدند و شعارهایی در حمایت از حکومت سر می‌دادند اما در طول ۴۷ سالی که از عمر حکومت جمهوری اسلامی می‌گذرد تشویق حضور مردم در خیابان برای چهل و چند شب بی‌سابقه است. این اقدام در زمان جنگ ایران و عراق و جنگ ۱۲ روزه در سال ۱۴۰۴ هم مطرح نبود. حکومت از ابتدای شروع جنگ مجدد از 9 اسفند 1404، از یک طرف حق خودش می‌داند که به بهانه شرایط جنگی محدودیت‌هایی را اعمال کند و از طرف دیگر، نگران شروع دوباره اعتراضات خیابانی بود. از همین رو فرمانده نیروی انتظامی در همان روز اول جنگ اعلام کرد که معترضان را به چشم «دشمن» می‌بینند و نیروهای مسلح «دست به ماشه» هستند. جنگ چهل روزه ایران با آمریکا و اسرائیل، علاوه بر پیامدهای سیاسی و امنیتی، بر وضعیت فرهنگی و هنری داخل ایران نیز تاثیر گذاشته است. همزمان با جنگ، نهادهای رسمی و حامیان حکومت از ابزارهای فرهنگی و هنری برای بازتاب و ترویج روایت خود از رویدادها استفاده کردند. خیابان‌هایی که در ماه‌های پیش از جنگ صحنه اعتراضات ضدحکومتی و کشتارمعترضان بودند، با آغاز جنگ به میدان رجزخوانی حامیان حکومت تبدیل شدند. در این تجمع‌ها، علاوه بر شعارها و سخنرانی‌ها برای تهییج روحیه مخاطبان، کلاس‌های آموزش استفاده از تسلیحات جنگی و فعالیت‌های سرگرم‌کننده نیز برگزار می‌شد. علاوه بر مداحی‌ها، پخش کنسرت و حضور برخی هنرمندان و اجراهای زنده هم به شب زنده‌داری‌ها در خیابان‌ اضافه شد. اتهام «جاسوسی» به یکی از محوری‌ترین ابزارهای دستگاه قضایی در موج جدید پرونده‌ها تبدیل شده است. بسیاری از ناظران معتقدند حکومت ایران در شرایطی که با بحران‌های اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و پیامدهای سیاسی جنگ روبه‌رو است، از مجازات مرگ برای افزایش هزینه اعتراض و ایجاد بازدارندگی استفاده می‌کند. غلامحسین محسنی اژه‌ای، رییس قوه قضاییه، ۲۳ تیرماه خواستار تسریع در رسیدگی به پرونده‌های مربوطه به ارتباط با اسرائیل شد و گفت «این پرونده‌ها باید در نهایت سرعت تعیین تکلیف شوند»، زیرا به گفته او بخشی از «اثر بازدارنده» این احکام به سرعت اجرای آن‌ها وابسته است. چند هفته بعد، اسدالله جعفری، رییس کل دادگستری اصفهان، نیز اعلام کرد احکام قطعی در پرونده‌های مرتبط با اسرائیل، محاربه، افساد فی‌الارض و اعدام، «خارج از نوبت» اجرا خواهند شد. پس از جنگ؛ تورم بی‌سابقه، رکود اقتصادی و بحران معیشتی در ایران غوغا می‌کند. ایران در این مرحله، با شکاف‌های داخلی و چالش‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی همراه روبه‌رو خواهد شد، از جمله تورم شدید، رکود اقتصادی برآوردشده در حدود 10 درصد، قطعی‌های گسترده برق، و هم‌چنین مطالباتی برای توقف پیگردها و اقدامات امنیتی علیه مخالفان. جنگ در حدود 270 میلیارد دلار خسارت اقتصادی برا ایران وارد کرده است که عمدتا بر بخش‌های زیرساختی، آموزشی، بهداشتی، انرژی، صنعت فولاد و مسکن وارد شده است. اقتصاد ایران پس از جنگ، در شرایطی وارد فاز جدید خواهد شد که بالاترین نرخ تورم مواد غذایی از زمان جنگ جهانی دوم را تجربه می‌کند. بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، تورم سالانه مواد غذایی در ماه مه به حدود 130 درصد و تورم قیمت گوشت و مرغ نیز به 176 درصد رسیده است.

هم‌چنین کارشناسان حوزه سلامت نسبت به افزایش سوءتغذیه، پوکی استخوان و تاخیر رشد کودکان هشدار داده‌اند که ناشی از ناچار شدن بسیاری از خانواده‌ها به حذف لبنیات از سبد غذایی خود به دلیل افزایش قیمت‌هاست. محمد جهرمی، وزیر پیشین ارتباطات ایران در هشداری قابل توجه نوشت: «بمب بعدی که ممکن است ترامپ و نتانیاهو پرتاب کنند، احتمالا نه از جنس باروت بلکه از نوع تورم خواهد بود.» جهرمی میدان نبرد آینده را سفره‌های مردم، اجاره مسکن و شرایط معیشتی توصیف کرد. از سوی دیگر، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران همچنان نسبت به دشواری‌های اقتصادی پیش‌رو هشدار داده و خواستار حفظ انسجام اجتماعی در مرحله آینده شد. طبق گزارشات میدانی، نشانه‌های نارضایتی عمومی با کاهش تدریجی محدودیت‌های اینترنتی در حال افزایش است که بحث‌های گسترده‌ای را برانگیخته است. جمهوری اسلامی ایران، پس از پایان جنگ به دنبال آن است، صرفا توافقات سیاسی یا هسته‌ای نیست، بلکه رهایی از فشارهای شدید اقتصادی است که سال‌ها بر کشور تحمیل شده است؛ با این حال، پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد هرگونه گشایش مالی احتمالی، محدود خواهد بود و با حجم خسارت‌های واردشده به اقتصاد ایران در طول جنگ، تناسبی نخواهد داشت. بحران‌های اقتصادی و کاهش سطح معیشت به‌طور محسوس افزایش یافته و قیمت‌ها در پی محاصره دریایی و پیامدهای جنگ، جهش ملموسی دارند. هم‌چنین دست‌کم چهار میلیون نفر به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، شغل خود را از دست داده‌اند. این امر می‌تواند زمینه‌ساز شکاف‌ها و تنش‌های فزاینده داخلی شود. در چنین وضعیتی، با وجود سرکوب خونین دی ماه و پس از آن جنگ 40 روزه، در حال حاضر اعتراضات کارگران و حتی دانش‌آموزان آغاز شده است. بنابراین، مبارزه طبقاتی و اعتراضات مردمی نه تنها دور از انتظار نیست، بلکه تشدید هم خواهد شد.

سه‌شنبه نوزدهم خرداد 1405-نهم یونی 2026