شباهنگ راد
پس از مکثی بسیار کوتاه، تنشها و جنگ در منطقهٔ خاورمیانه بار دیگر اوج گرفته است. برخلاف ادعاهای طرفهای درگیر مبنی بر برچیدن ناامنی از زندگی جوامع گوناگون و تضمین آزادیهای سلب شده از میلیونها انسان رنجدیده، شواهد موجود از نیتها و سیاستهای متفاوتی حکایت دارد. درواقع، سیاستگذاران و گردانندگان این روند، جهان را به هرجومرج کشاندهاند تا اهداف و منافع موردنظر خود را پیش ببرند. روشن است که دغدغهٔ اصلی آنها نه رشد و شکوفایی جامعه و نه فراهم کردن آیندهای بهتر، بلکه کشمکش سیاسی بر سر راهبردهای جهان سرمایهداری، چنگاندازی بر ثروتهای جامعه و در پی آن، مهار یا به حاشیه راندن اعتراضات رادیکال و پیشرو است.
اسناد و رویکردهای بسیاری گواه آناند که قدرتهای بزرگ امپریالیستی، جنگ را یکی از اصلیترین و یگانه گزینههای خود میدانند و افسوس که جهان انسانی در دهههای گذشته، بهویژه در یکی دو دهه اخیر، بهای بسیار سنگینی پرداخته است. وقتی به گستره کشتار، ویرانی، آوارگیِ میلیونها انسان و فروپاشی زیرساختهای جوامع جنگزده مینگریم، دیگر نمیتوان هر روایت و تفسیر دلبخواهی را از آنچه بر این مردمان گذاشته است، پذیرفت یا بر زبان راند. در پسِ هر آتشبس و هر توافقنامهای، بیآنکه ریشههای بحران را بخشکاند بر صفحهای کاغذ نقش میبندد، اغلب چرخهای تکرارشونده از خشونت نهفته است؛ چرخهای که امضای تفاهمنامههای توخالی را تنها به مکثی کوتاه میان دو موج ویرانی بدل میکند. این شیوه سالهاست که به یکی از سازوکارهای شناخته شدهٔ سازماندهندگان، حامیان و بازیگران اصلی جنگهای امپریالیستی تبدیل شده است. از این منظر، جامعه ایران نیز نه استثنایی بر این قاعده، بلکه حلقهای از همان زنجیره سیاستها و راهبردهایی است که امروز با چهرهای دیگر در برابر ما ایستادهاند. این سیاستها اگرچه جامه و نام خود را دگرگون میکنند، اما در ماهیت همچنان بر مدار سلطه، مداخله و بازتولید بحران میچرخند.
بر همین اساس جنگهای امروز را نیز نمیتوان همانند مواضع و تجمعات وابسته به سیاستهای امپریالیستی، ازجمله سلطنتطلبان و برخی «چپ» های بیحضور و بیپراتیک اجتماعی، در مسیر سازندگی و رهایی توجیه کرد. کشتار مردم بیدفاع در خانهها و خیابانها و حتی مراکز آموزشی ازجمله میناب، با هیچ توجیه یا توضیحی پذیرفتنی نیست. تخریب زیرساختهای ارتباطی همچون پلها و تونلها، نه در جهت سازندگی است و نه در راستای حفظ و حراست از جانِ میلیونها انسانی که در زیر سلطهٔ طبقهٔ سرمایهداری قرار دارند. مواردی که ما در دو جنگ امریکا، اسرائیل و ایران و بهویژه در روزهای اخیر شاهد آن بودهایم، گواهی بر این واقعیت است که چنین اقداماتی نهتنها امنیت جامعه را بیشازپیش تضعیف میکند، بلکه با بمباران و تخریب راههای ارتباطی، ازجمله پلها و تونلها، زندگی روزمره مردم را مختل میسازد. مضحکتر آنکه این اقدامات با این ادعا توجیه میشوند که قرار است برای دولتهای «غیر مطیع» درس عبرت باشند.
راستی در میان، همهٔ پُرگوییهای مستقیم و غیرمستقیمِ طرفهای این جنگها، حاصل این درگیریها درنهایت در جیب کدام افراد، گروهها یا دولتها خواهد رفت؟ چه کسانی از آتشی که برافروخته شده بهرهمند میشوند و چه کسانی باید خاکسترش را بر سر بریزند؟ و مهمتر از همه، بارِ سنگین این ویرانیها را فردا چه کسانی خواهند پرداخت؟ آیا باز هم این مردم عادی و نسلهای بعدیاند که باید تأوان جاهطلبیها، رقابتها و تصمیمهای قدرتمداران را با جان، نان و آیندهٔ خود بپردازند؟
برخلاف نظرِ دولتهای جنگافروز و دمتکاندهندگانشان، پاسخِ پرسشهای بالا را نه از لابهلای کلمات و واژههای بههمچسبیده، بلکه از دلِ واقعیتِ جوامع گوناگون و مردمی که از خانه و کاشانهٔ خود رانده شدهاند میتوان جستجو کرد؟ میتوان گسترهٔ این نگرانیها را در شیوهٔ زندگیِ باقیماندگان و صدمهدیدگانشان مشاهده کرد. درحقیقت، این جنگها جان میلیونها نفر را گرفته، میلیونها تن دیگر را از خانه و کاشانه رانده و آثار ژرف و ماندگاری برجای گذاشتهاند که با ناامنی و نبود افقی روشن برای آینده دستبهگریباناند. گذشته از این، این جنگها با تشدید فضای امنیتی، سرکوب و زمینههای شکلگیری اعتراضات و اعتصابات سرتاسری و رادیکال را نیز بهطور چشمگیری تضعیف کرده و در بسیاری موارد به انسداد آنها انجامیدهاند. از این زاویه، استمرار سیاست جنگی را نمیتوان صرفاً بهمثابهٔ یک انتخاب مقطعی یا رویارویی نظامی میان دولتها در نظر گرفت، بلکه باید آن را ابزاری برای استحکام هژمونی و پیشبرد راهبردهای نظام سرمایهداری و همزمان، عقب راندن رقبای آن دانست. در همین چارچوب، اگرچه جنگ برای جوامع انسانی با ویرانی، آوارگی، فقر و زیانهای گسترده انسانی و اجتماعی همراه است، برای طراحان و عناصر و محافل وابسته به آنها، سودهای سیاسی و اقتصادی قابلتوجهی به همراه دارد.
درهرصورت، جنگ در ایران نیز همان ویژگیهایی را دارد که پیشتر در دیگر گوشهکنارهای جهانِ سرمایهداری رخداده است. هزاران تُن بمب بر سر زنان و مردان، کودکان و بیدفاعترین انسانها فرو میریزند تا پرچم دموکراسی موردنظر خود را برافرازند! همین چند روز اخیر [حدوداً یک هفته در نقاط مختلف ایران] دهها پل، تونل و نیروگاه برق را به ویرانه بدل کردهاند تا قواعد بازی سیاسی خود را بر دیگران تحمیل کنند. تهدید جان مردم از طرف سران قدرتهای بزرگ به امری رایج و عادی تبدیل شده است. ترامپ نیز روزهای اخیر از آمادگی ارتش امریکا برای نابود کردن ایران در بازهای یکساله حرف زد. کسی که روزگاری با شعارهای صلح، پایان دادن به جنگها و پرهیز از مداخلات پرهزینه در عرصه سیاست ظاهر میشد و حتی از سوی رئیس فیفا مدال «صلح» دریافت کرده بود، امروز از چشماندازی آکنده از جنگ و ویرانی صحبت میکند و به بازتولید منازعات امپریالیستی دامن میزند؛ این همان چرخهای است که در آن قدرت، جای انسانیت را میگیرد و آتش جنگ، بهجای فروکش کردن، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. طبقهٔ سرمایهدار جز با توسل به تهدید، دامن زدن به تنشهای سیاسی و تباه ساختن زندگی مردم، راهی پیش رو ندارد. ماندگاری و ثبات حکومتش به پیشبرد همین سیاستها گره خورده است و بدون آنها، توان ادامه دادن نخواهد داشت.
فشرده اینکه کشمکشها و جدالهای سیاسی آنان در چنین چارچوبی قابلفهم است و هرگونه تصویرسازی نادرست از ماهیت رویکردهای طبقهٔ سرمایهدار و جنگافروزان، بهمثابهٔ ایستادن در برابر روندهای تاریخی و مخالفت با منافع میلیونها انسانی است که از سیاستهای جنگطلبانهٔ امپریالیستی آسیب دیدهاند. بر این اساس، جنگهای جاری را نمیتوان ازجمله جنگهایی دانست که از منافع کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی برآمدهاند. این جنگها بیش از آنکه پاسخی به نیازهای تودههای مردم باشند، بازتاب ارادهٔ قدرتهای مسلط برای کنترل منابع، بازتوزیع ثروت جوامع، بازآرایی مناسبات سیاسی و تحکیم موقعیت خود در چارچوب نظام سرمایهداری جهانیاند. پایان دادن به این چرخهای که منافع جنگافروزان و صاحبان قدرت را تأمین میکند، مستلزم شکلگیری و ورود سازمانهای مختص به منافع سازندگان اصلی جوامع بشری در برابر سیاستهای جنگی امپریالیستها و دستههای مسلح آنها است. تاریخ نظام سرمایهداری سرشار از نمونههایی است که در آن سودجویی، کشاکش قدرتها و انباشت ثروت به قیمت فقر، کوچ اجباری و ویرانی زندگی میلیونها انسان تمام شده است. ثبت و واکاوی این رنجها و پیامدهای اجتماعی آنها، وظیفهای است که به تلاش سازمانیافتهٔ نیروهای کمونیستی نیاز دارد؛ نیروهایی که جهانی بیجنگ و بیبهرهکشی را میخواهند. ازاینرو، خوشبختی جامعه و بهدنبال آن رهایی مردم از وضعیت اندوهبار کنونی، جز در گرو چنین رویداد دگرگونکنندهای نخواهد بود.
19 جولای 2026
28 تیر 1405