اعتصاب و اتهام پاسخی به «کمونیسم و ناسیونالیسم در اعتصاب ۲۵ شهریور»

نسان نودینیان

نسان نودینیان:
مجید حسینی در نوشته‌ای با عنوان «کمونیسم و ناسیونالیسم در اعتصاب ۲۵ شهریور ۱۴۰۵»، فراخوان و اعتصاب عمومی ۲۵ شهریور را از زاویه‌ای به‌شدت منفی مورد نقد قرار داده است. من در این نوشته می‌خواهم به مهم‌ترین محورهای این نقد پاسخ بدهم.
این پاسخ را نه از جایگاه یک ناظر بیرونی، بلکه بر اساس تجربه مستقیم خودم در سازمان‌دهی و حمایت از اعتصاب می‌نویسم. به‌عنوان عضو رهبری حزب کمونیست کارگری ایران و دبیر کمیته کردستان حزب، در جریان این حرکت فعالانه دخالت داشتیم؛ از کانال‌های ارتباطی و رسانه‌ای حزب، تلویزیون کانال جدید و ایسکرا، تا ارتباط با اعضا و کادرهای حزب و به‌ویژه سازمان شورای کادرهای کردستان حزب، تلاش کردیم در حمایت از اعتصاب و گسترش آن نقش فعالی داشته باشیم.
اما از همین ابتدا باید یک نکته روشن باشد: دفاع از اعتصاب عمومی ۲۵ شهریور به هیچ‌وجه به معنای تأیید تمام مواضع، سیاست‌ها یا عملکرد همه احزاب و جریان‌هایی نیست که فراخوان اعتصاب را امضا کردند.
موضوع بحث من چیز دیگری است: آیا می‌توان یک حرکت اجتماعی گسترده را با اتهام‌های سنگین و بدون ارائه سند، به سیاست‌های پنهان و نیابتی نسبت داد؟ آیا می‌توان اراده و عمل هزاران انسان را نادیده گرفت و اعتصاب را صرفاً ابزار دست احزاب معرفی کرد؟
۱. از نقد سیاسی تا اتهام امنیتی
مجید حسینی در نوشته خود مدعی می‌شود که هدف اصلی ائتلاف فراخوان‌دهنده، سرپوش گذاشتن بر سیاست «گرفتن اسلحه و امکانات از آمریکا و اسرائیل» و «آمادگی برای تبدیل شدن به نیروی نیابتی» بوده است.
این ادعا بسیار سنگین است. اما در متن مجید حسینی برای آن سند مشخصی ارائه نشده است.
نقد سیاسی حق هر جریان و فعال سیاسی است. می‌توان با ارتباط احزاب با دولت‌ها مخالفت کرد، درباره منابع مالی، مناسبات سیاسی و سیاست خارجی آنها سؤال کرد و حتی خواهان شفافیت کامل شد. این موضوع، به‌ویژه برای نیروهای چپ، سابقه و اهمیت سیاسی مشخصی دارد. تجربه تاریخی رابطه برخی نیروهای سیاسی با دولت‌های منطقه، از جمله تجربه رابطه با حکومت بعث عراق، نشان داده است که این مسائل را نمی‌توان ساده گرفت. من مخالف رابطه احزاب با دولتها نیستم. اصل بر شفافیت علنی این رابطه است. خط قرمز ما رابطه با دولتهایی نظیر جمهوری اسلامي است.
اما میان طرح سؤال و نقد سیاسی با نسبت دادن اتهام مشخص به یک جریان سیاسی تفاوت اساسی وجود دارد.
اگر گفته می‌شود فلان حزب در حال گرفتن سلاح از آمریکا و اسرائیل است، باید سند ارائه شود. اگر گفته می‌شود فلان جریان خود را برای تبدیل شدن به نیروی نیابتی آماده می‌کند، باید شواهد مشخص و قابل بررسی ارائه شود.
نمی‌توان چنین اتهام‌هایی را بدون سند مطرح کرد و سپس اعتصاب عمومی مردم را نیز به آن گره زد.
خطر این شیوه زمانی بیشتر می‌شود که مفاهیمی مانند «سلاح گرفتن»، «نیروی نیابتی»، «جاسوسی» و «همکاری با دولت‌های خارجی» در فضای جمهوری اسلامی به پرونده‌های امنیتی و قضایی گره خورده‌اند. بنابراین استفاده بی‌دلیل و اثبات‌نشده از چنین اتهام‌هایی، به‌ویژه در شرایطی که مخالفان جمهوری اسلامی با پرونده‌های، جاسوسی و امنیتی و احکام سنگین مواجه‌اند، مسئولیت سیاسی سنگینی ایجاد می‌کند.
نقد سیاسی باید مستند باشد؛ اتهام امنیتی بدون سند، نقد سیاسی نیست.
۲. اعتصاب ۲۵ شهریور چه بود؟
یک واقعیت قابل مشاهده وجود دارد: روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، همزمان با چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی و خیزش «زن، زندگی، آزادی»، کسبه و بازاریان در شهرهای متعددی به اعتصاب پیوستند.
گزارش‌های شبکه‌های اجتماعی و فراخوان‌دهندگان اعتصاب کردستان، برگزاری اعتصاب را در شهرهایی مانند سقز، سنندج، مهاباد، بوکان، اشنویه، دیواندره، مریوان، پیرانشهر، کامیاران و قروه گزارش کردند و از فضای شدید امنیتی و تهدید کسبه به پلمب مغازه‌ها خبر دادند.
اعتصاب دست‌کم در ۲۰ شهر گزارش و تأیید شد.
این واقعیت مهم است، زیرا نشان می‌دهد موضوع فقط یک اطلاعیه سیاسی یا فعالیت تبلیغاتی احزاب نبود. در جامعه، انسان‌های واقعی تصمیم گرفتند مغازه‌های خود را ببندند و در یک حرکت جمعی شرکت کنند.
چهار زندانی سیاسی، زینب جلالیان، وریشه مرادی، سکینه پروانه و مطلب احمدیان نیز در حمایت از این اعتصاب اعلام اعتصاب غذا کردند و آن را شیوه‌ای مدنی برای بیان اعتراض دانستند.
پس نخستین سؤال از منتقدان اعتصاب این است: آیا همه این افراد را باید ابزار یک ائتلاف سیاسی دانست؟
۳. تناقض اصلی در نقد مجید حسینی
به نظر من، مهم‌ترین تناقض در نوشته مجید حسینی همین‌جاست.
او از یک طرف تصریح می‌کند که اعتصاب در کردستان دارای ریشه اجتماعی و سابقه عمومی است و مردم در مواردی بدون دخالت احزاب نیز دست به اعتصاب زده‌اند.
اما از طرف دیگر، همین اعتصاب ۲۵ شهریور را «داروی مخدر» و ابزاری برای اهداف ائتلاف سیاسی معرفی می‌کند و می‌گوید نتایج آن «علیه خود مردم» به کار گرفته می‌شود.
این دو گزاره چگونه با هم جمع می‌شوند؟
اگر مردم کردستان دارای سنت اعتصاب، تجربه مبارزه جمعی و تشخیص سیاسی مستقل هستند، باید عاملیت مردم را جدی گرفت.
اگر مردم در اعتصاب شرکت می‌کنند، نمی‌توان از یک طرف گفت آنها بر اساس سنت اجتماعی و تشخیص خودشان عمل کرده‌اند و از طرف دیگر گفت در یک حرکت تبلیغاتی فریب خورده و ابزار اهداف احزاب شده‌اند.
یا مردم فاعل اجتماعی و سیاسی این حرکت‌اند، یا صرفاً ابزار احزاب معرفی می‌شوند. جمع کردن این دو تصویر با یکدیگر نیازمند استدلالی بسیار قوی‌تر از آن چیزی است که در مقاله مجید حسینی ارائه شده است.
من نیز در دو گفت‌وگو که در میدیای اجتماعی حزب و نشریه انترناسیونال منتشر شده، به جوانب مختلف اعتصاب ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ پاسخ داده‌ام.
۴. اعتصاب متعلق به مردم است، نه به حزب فراخوان‌دهنده.
فراخوان حزب، اعتصاب را به وجود نمی‌آورد؛ فراخوان تنها پیشنهاد و دعوت به یک شکل مبارزه است. آنچه یک فراخوان را به اعتصاب واقعی تبدیل می‌کند، تصمیم و عمل مردم است.
به همین دلیل، اگر یک حزب فراخوانی بدهد و مردم پاسخ ندهند، نمی‌توان گفت آن حزب اعتصاب کرده است. و اگر مردم به فراخوان پاسخ دهند، نمی‌توان مشارکت آنها را تماماً به حساب نفوذ حزب گذاشت.
این تفکیک برای احزاب سیاسی بسیار مهم است.
ما از یک سو باید از سازمان‌یابی سیاسی دفاع کنیم و از سوی دیگر، حرکت‌های اجتماعی احزاب را به رسمیت بشناسیم.
حزب می‌تواند فراخوان بدهد؛ اما مردم هستند که اعتصاب می‌کنند.
یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری و گسترش اعتصاب ۲۵ شهریور، فراخوان و حمایت مشترک بیش از چهل سازمان، نهاد و تشکل سیاسی، مدنی و اجتماعی و مردمی در داخل و خارج کشور بود؛ رویدادی که در نوع خود کم‌سابقه و قابل توجه بود.
۵. آیا گرامیداشت ژینا «مطالبه نیست»؟
مجید حسینی می‌نویسد فراخوان‌دهندگان مطالبه مشخصی نداشته‌اند و گرامیداشت چهارمین سالگرد ژینا را مطالبه نمی‌داند.
این نگاه، تعریف بسیار محدودی از «مطالبه» ارائه می‌دهد.
من مجید حسینی را خوب می‌شناسم. او یار دیرینه بیش از نیم قرن مبارزه و از نزدیکان و دوستان خانوادگی من و رفیقی عزیز و دلسوز است. او را فردی سطحی نمی‌دانم. با مجید در یک محفل و دو حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ایران فعالیت مشترک داشته ام، اما به تجربه دیده‌ام که مخالفت او با برخی حرکت‌های انقلابی و دخالت‌گری سیاسی، با سنت مبارزاتی گذشته‌اش فاصله گرفته است. به نظر من، او از آن مارکسیسم دخالتگر و انقلابی که زمانی بر فعالیت سیاسی‌اش تأثیر داشت، فاصله گرفته و امروز با رویکردی چپ غیر اجتماعی و به‌شدت ضد‌امپریالیستی به این مسائل نگاه می‌کند.
به همین دلیل نمی‌خواهد بپذیرد که گرامیداشت ژینا، دفاع از زن، زندگی، آزادی، اعتراض به قتل حکومتی، مخالفت با سرکوب و اعدام و زنده نگه داشتن یک جنبش اجتماعی، خود دارای مضمون سیاسی و اعتراضی است.
فراخوان رسمی ائتلاف نیز اعتصاب را در ارتباط با چهارمین سالگرد ژینا و در اعتراض به ادامه سرکوب، بازداشت، احکام سنگین و اعدام‌ها مطرح کرده بود.
مجید حسینی می‌تواند با این مضمون سیاسی موافق نباشد؛ می‌تواند آن را ناکافی بداند و مطالبات دیگری پیشنهاد کند. اما نمی‌توان گفت چون در فراخوان، فهرستی از مطالبات مورد نظر او ـ که مشخص نیست دقیقاً کدام مطالبات هستند ـ وجود ندارد، پس اعتصاب فاقد مضمون سیاسی و مطالبه بوده است.
۶. پیوند ۲۵ شهریور با تجربه اعتصاب‌های گذشته
یکی دیگر از مسائل مهم، رابطه اعتصاب ۲۵ شهریور با تجربه اعتصاب‌های عمومی پیشین در کردستان است؛
در سال‌های گذشته، اعتصاب عمومی بارها به یکی از اشکال مهم اعتراض جمعی در کردستان تبدیل شده است. همین تجربه تاریخی باعث شده است که وقتی یک فراخوان عمومی منتشر می‌شود، جامعه بتواند آن را در چارچوب تجربه مبارزاتی خود ارزیابی کند.
بنابراین اعتصاب ۲۵ شهریور را نباید یک حادثه منفرد یا یک پروژه حزبی تصور کرد.
این اعتصاب بخشی از تجربه انباشته مبارزاتی جامعه است.
درس مهم همین‌جاست:
هر اعتصاب موفق می‌تواند ظرفیت سازمان‌یابی اجتماعی را افزایش دهد؛ شبکه‌های ارتباطی را گسترده‌تر کند؛ تجربه هماهنگی را منتقل کند و به جامعه نشان دهد که چگونه می‌توان در شرایط سرکوب، یک حرکت جمعی را شکل داد.
از این منظر، وظیفه نیروهای آزادیخواه، احزاب سیاسی و چپ نه بی‌اعتبار کردن اصل اعتصاب، بلکه دخالت فعال برای ارتقای مضمون اجتماعی و طبقاتی آن است. متأسفانه مجید حسینی از این نوع فعالیت سیاسی فاصله عمیقی گرفته است.
۷. می‌توان ضعف‌ها و کمبودهای اعتصاب را نقد کرد؛ اما نه با بدگمانی به مردم
می‌توان درباره ترکیب نیروهای فراخوان‌دهنده بحث کرد.
می‌توان درباره سیاست‌های هر یک از احزاب امضاکننده سؤال کرد.
می‌توان درباره ملی‌گرایی و ناسیونالیسم، مناسبات بین‌المللی، سیاست خارجی، رابطه احزاب با دولت‌ها و حتی شکل فراخوان بحث و نقد جدی داشت.
اما همه اینها با زیر سؤال بردن خود اعتصاب متفاوت است.
مجید حسینی مشارکت هزاران نفر را به «فریب» یا «مخدر» تقلیل داده است. به نظر من، این نگاه خطای بزرگی است.
نقد احزاب یک امر است و بی‌اعتبار کردن عاملیت مردم امری دیگر.
نقد سیاسی زمانی ارزشمند است که به فهم بهتر واقعیت و تقویت مبارزه اجتماعی کمک کند، نه اینکه مردم را فاقد تشخیص و اراده مستقل نشان دهد.
۸. اعتصاب ۲۵ شهریور یک واقعیت سیاسی ـ اجتماعی است
امروز، پس از برگزاری اعتصاب، دیگر نمی‌توان درباره آن صرفاً به‌عنوان یک «فراخوان حزبی» بحث کرد.
واقعیت این است که در شرایط امنیتی شدید، تهدید کسبه و حضور نیروهای امنیتی، بخش‌های عمده ای از جامعه در شهرهای مختلف به اعتصاب پیوستند.
این واقعیت را می‌توان تحلیل کرد، نقد کرد و از آن درس گرفت؛ اما نمی‌توان آن را صرفاً با برچسب «داروی مخدر» توضیح داد.
پرسش اساسی امروز باید این باشد:
چگونه می‌توان تجربه ۲۵ شهریور را به سازمان‌یابی پایدارتر مردم تبدیل کرد؟
چگونه می‌توان ارتباط میان اعتصاب‌های شهری، اعتراضات کارگری، جنبش زنان، جوانان، معلمان، بازنشستگان، خانواده‌های دادخواه و زندانیان سیاسی را گسترش داد؟
چگونه می‌توان ظرفیت اعتصاب را از یک روز به یک قدرت اجتماعی سازمان‌یافته تبدیل کرد؟
اینها پرسش‌های جدی پیش روی احزاب سیاسی، فعالین اجتماعی در شهرها و همه نیروهای آزادی‌خواه است.
متأسفانه مجید حسینی از این جنس فعالیت سیاسی فاصله گرفته است.
۹. دفاع از اعتصاب، دفاع از یک ائتلاف حزبی نیست
در پایان می‌خواهم بر یک نکته تأکید کنم.
دفاع من از اعتصاب ۲۵ شهریور، دفاع از تمام سیاست‌های هشت جریان فراخوان‌دهنده نیست. من نه سخنگوی آن ائتلاف هستم و نه مسئول دفاع از سیاست‌های تک‌تک اعضای آن.
دفاع من از حق و ظرفیت اجتماعی مردم، احزاب برای اعتصاب و مبارزه جمعی، و شرکت حزب کمونیست کارگری ایران در فراخوان به اعتصاب است.
همچنین دفاع از این تجربه به معنای چشم بستن بر کاستی‌های آن نیست. برعکس، اگر اعتصاب قرار است به ابزاری مؤثرتر برای مبارزه تبدیل شود، باید نقاط قوت و ضعف آن صریح و بی‌تعارف بررسی شود.
اما نقد باید بر پایه واقعیت و سند باشد.
اتهام جای استدلال را نمی‌گیرد.
بدگمانی جای تحلیل اجتماعی را نمی‌گیرد.
و نقد احزاب نباید به بی‌اعتماد کردن مردم به توانایی خودشان برای سازمان‌یابی و مبارزه جمعی منجر شود.
اعتصاب ۲۵ شهریور را باید از آنِ مردم دانست. در عین حال، نمی‌توان نقش فراخوان هشت حزب و حمایت بیش از ۴۰ حزب، سازمان سیاسی و نهاد اجتماعی و مدنی را در شکل‌گیری و گسترش این حرکت نادیده گرفت. این حمایت‌ها در موفقیت اعتصاب تأثیر داشتند، اما اعتصاب زمانی به واقعیت اجتماعی تبدیل شد که مردم به آن پاسخ دادند.
مردم کردستان با شرکت در این حرکت نشان دادند که سنت اعتراض جمعی همچنان زنده است.
وظیفه نیروهای آزادی‌خواه، تلاش برای تقویت این ظرفیت، گسترش سازمان‌یابی و پیوند دادن اعتصاب‌های اجتماعی به مبارزه سراسری برای آزادی، برابری و رهایی از جمهوری اسلامی است.
مسئله اصلی امروز این است که چگونه قدرت اجتماعی نهفته در اعتصاب را به سازمان‌یابی ماندگار و نیروی واقعی مردم تبدیل کنیم.
مجید جان، گل همین‌جاست؛ همین‌جا برقص.
 
نسان نودینیان
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶