تنظیم و اقتباس: شهرام امانتی
دانیل مک وی که خود مددکار خدمات درمانی در آمریکا میباشد در روز دوم نوامبر ۲۰۲۶ مقالهای را در سایت اینترنتی ” جهانِ مردم” منتشر کرده است که درباره وضعیت بد اقتصادی و همچنین وضعیت نابسامان بیمههای اجتماعی و درمانی در آمریکا است و او وضعیت اقتصادی از دوران کودکیاش را تا کنون اینگونه تشریح میکند:
زندگی در خانهای بدون سیستم گرمایشی و آب لولهکشی آن هم در ماه سرد دسامبر بسیار طاقتفرساست. این زندگی کودکی من در آن خانه بود و زمانی بود که خانواده من با مشکلات اقتصادی آن دوره دست و پنجه نرم میکرد و امروز که یک مددکارو مسئول خدمات درمانی هستم ، از نزدیک شاهد رنج انسانهای بیشتری هستم که رنج این انسانها نتیجه تصمیمات نادرست سیاسی و سیاستگذاریهای غلط است. من در خانوادهای پرجمعیت بزرگ شدم. پدرم در جریان جنگ عراق تقریباً یک دهه از ما دور بود چون در جریان جنگ عراق راننده کاروانهای نظامی بود. در آن سالها خانواده ما برای تامین هزینههای داروهای مورد نیاز خواهرم که دیابت نوع یک داشت با مشکلات جدی روبرو شد و مادرم مجبور بود که برای مراقبت از خواهر بیمارم بیشتر در خانه بماند و همین دلیلی شد تا او کار و شغل خود را از دست بدهد.
برای شروع دوباره، خانوادهام اعلام ورشکستگی مالی کرد اما کاری از پیش برده نشد . به دلیل نداشتن اعتبار مالی نتوانستیم محل سکونت ثابتی پیدا کنیم. خانه خود را از دست داده بودیم و مدتی برای پیدا کردن سقفی از جایی به جای دیگر سرگردان بودیم. آن سالهای دشوار بود که مسیر زندگیام را به این سو چرخانید و تصمیم گرفتم به افرادی خدمت کنم که در شرایطی مشابه خانواده من در آن دوران زندگی میکنند . شرایطی که بسیار رایج بود و با افزایش قیمتها و کاهش خدمات حمایتی اجتماعی هر روز بر تعداد این افراد و خانوارها افزوده میگردید.
زمانی که خانواده من در اوایل دهه ۲۰۰۰ بیخانمان شد موسسه شهری ئوربان انستیتیو تخمین میزد در هر شب بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار نفر در آمریکا بیخانمان هستند و امروز آمار وزارت مسکن و توسعه شهری اعلام میکند که این رقم از ۷۴۵ هزار نفر بیشتر شده است.
امروزه ۵۰ تا ۶۰ درصد مردم زندگی خود را با حقوق دریافتی تا پایان ماه بسر میبرند در حالیکه از فشارهای مالی و اقتصادی شکایت دارند که این وضعیت در سالهای اخیر و بویژه بعد از پایان کمکهای مالی دوران همهگیری کرونا به اینطرف دشوارتر شده است.
بخشی از این فشارهای اقتصادی ناشی از تعرفههای گسترده تجاری دولت ترامپ و جنگی است که این دولت به انتخاب خود با ایران به راه انداخته است. اقداماتی که موجب افزایش تورم و جهش قیمت بنزین و مواد خوراکی شده است و درچنین شرایطی که قیمتها افزایش مییابند ، دولت تصمیم گرفته است تا این کمکها را از کسانی که بیشترین نیاز به آن را دارند ، دریغ نماید و در مقابل این منابع را در اختیار کسانی قرار داده که کمترین نیازها به آن را دارند.
قانونی که به نام “یک لایحه بزرگ و زیبا ” شنلخته میشود و سال گذشته در کنگره به تصویب رسید، برنامه درمانی میدیکاید – که یک برنامه بیمه درمانی است و از سال ۱۹۶۵ در آمریکا تاسیس شد برای افراد کمدرآمد و کسانی که توانایی پرداخت هزینههای درمانی را ندارند- و برنامه غذایی اسناپ را بشدت کاهش داد و توان خود را بسمت کاهش مالیات ثروتمندان بیشتر متمایل ساخت.
تاکنون بیش از پنج میلیون نفر در سراسر آمریکا کمکهای غذایی اسناپ را از دست دادهاند و پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۴ حداقل ۱۰ میلیون نفردیگر نیز پوشش بیمه درمانی میدیکاید خود را از دست بدهند. این تغییرات بر زندگی کسانی نیز که تحت پوشش بیمه درمانی میدیکاید نیستند، تاثیر خواهد گذاشت.
بیمارستانهای مناطق روستایی تا حد زیادی به بیماران تحت پوشش میدیکاید وابسته هستند و هنگامیکه این بیماران پوشش بیمهای خود را از دست میدهند، بیمارستانهای مناطق روستایی نیز در معرض خطر تعطیلی قرار خواهند گرفت. اتفاقی که میتواند دسترسی تمام ساکنان یک منطقه به خدمات درمانی را از بین ببرد. طبق برآوردهای سراسری اکنون بیشتر از چهارصد تا هفتصد بیمارستان مناطق روستایی در معرض خطر تعطیلی قرار دارند و نزدیک به سیصد بیمارستان با خطر فوری تعطیلی روبرو هستند.
کاهش بودجه بیمه میدیکاید همچنین هماهنگی خدمات درمانی و حمایتی در این مناطق روستایی را به شدت مختل کرده است.هماهنگی خدمات بدین معناست که مددکارانی مانند من بتوانند به خانوادههایی که همزمان با مشکلات مختلفی مانند غذا و مراقبتهای درمانی مواجه هستند، کمک کنند تا مجموعه خدمات مورد نیازشان را دریافت کنند. با کاهش بودجه در بخش این خدمات ، چندین مرکز ارائه دهنده خدمات فعالیتهایی را که به مراجعان در انجام نیازهای روزمره ارائه میدادند ، متوقف کردهاند. خدماتی از قبیل لباسشویی یا حمل و نقل.
من و همسرم نیز از نزدیک اهمیت حیاتی این هماهنگی خدمات را تجربه کردیم. پسر زیبای ما هنگام تولد دچار آسیب مغزی غیرقابل درمان شده بود که امیدی به بهبود او وجود نداشت. هماهنگ کننده خدمات درمانی ما در تعیین نوع مراقبتهای مورد نیاز پسرمان و هزینههای آن کمک بسیار ارزشمندی به ما کرد و او در مقابل رنج و اندوه ما با مهربانی و همدلی رفتار میکرد. با وجود اینکه من خود مددکار اجتماعی هستم و همسرم نیز در حوزه خدمات انسانی فعالیت میکند، در شرایطی که ما با اندوه از دست دادن فرزندمان دست و پنجه نرم میکردیم، حتا برای پیداکردن راه خود در این سیستم اداری و درمانی با دشواریهای زیادی روبرو بودیم. حال خانوادههایی را در نظر بگیرید که کمترین آشنایی را با این سیستم اداری پرپیچ و خم دارند، آنها چگونه میتوانند از پسِ این مشکلات برآیند و بر آن فایق آیند ؟
در وضعیتی اینچنینی است که افراد آسیبپذیر جامعه یکی پس از دیگری بستههای حمایتی خود را از دست میدهند. من ارباب رجوعی داشتهام که یک خانم بود و او دچار معلولیت بینایی بود که درخواست بیمه درمانی میدیکاید او رد شده بود و استدلال رد کنندگان او این بود که : هنوز میتواند راه برود و حرف بزند.
مراجعانی داشتهام که نقص عضو داشتهاند، اما دریافت مزایای قطععضو مربوط به معلولیت آنها بطور کامل رد شده بود و مجبور بودند که برای اعتراض به این تصمیم، روندهای طولانی بوروکراتیک و طاقت فرسا را طی نمایند. همه ما تحت فشار و رنج هستیم، اما میتوانیم با اتحاد و اقدام مشترک برای اصلاح این وضعیت تلاش کنیم.