«اختلاسها دلاریه، حقوق ما ریالیه»؛ این شعار بازنشستگان کرمانشاه واقعیتی عریان از مناسبات اقتصادی حاکم بر ایران را بیان میکند: در یک سوی جامعه، اقلیتی برخوردار از رانت، فساد و دسترسی به منابع قدرت، ثروتهای کلان انباشته کردهاند و در سوی دیگر، میلیونها کارگر، بازنشسته و زحمتکش با دستمزدها و مستمریهایی زندگی میکنند که حتی کفاف ابتداییترین نیازهایشان را نمیدهد. سقوط ارزش پول، گرانی افسارگسیخته و تحمیل هزینههای درمان، مسکن و خوراک، زندگی بخش بزرگی از جامعه را به مرز فروپاشی کشانده و بسیاری را از همین امروز از امکان یک زندگی انسانی و آبرومند محروم کرده است. این وضعیت حاصل سالها سیاست اقتصادی، توزیع نابرابر ثروت و مناسبات قدرتی است که منافع اقلیتی برخوردار را بر نیازهای اکثریت جامعه مقدم داشته است.
روز یکشنبه ۱۰ آبان، بازنشستگان تأمین اجتماعی در شوش، اهواز و کرمانشاه و بازنشستگان فولاد و ذوبآهن در اصفهان بار دیگر تجمع کردند. از تهران و رشت نیز گزارشهایی منتشر شده است. این اعتراضات ادامه جنبشی است که با وجود سالها بیاعتنایی جمهوری اسلامی به مطالبات بازنشستگان، حضور منظم خود را در خیابان حفظ کرده و دامنه خواستههایش را گسترش داده است.
در شوش، بازنشستگان مقابل اداره کار تجمع کردند. افزایش مستمری متناسب با هزینه واقعی زندگی، درمان و آموزش رایگان، تأمین مسکن، حق اعتصاب و آزادی تشکلهای مستقل از مطالبات مطرحشده در این تجمع بود. افزایش هزینه خدمات درمانی و دیگر نیازهای ضروری، بخش فزایندهای از درآمد بازنشستگان را مصرف میکند و افزایشهای محدود و مقطعی مستمری، حتی پیش از آنکه تأثیر محسوسی بر زندگی آنان بگذارد، زیر فشار تورم بیاثر میشود.
در کرمانشاه، شعارها صراحت سیاسی بیشتری داشتند:
«مرگ بر گرانی، فقر و جنگ و ویرانی»
«معترض زندانی، آزاد باید گردد»
«معلم زندانی آزاد باید گردد»
«کارگر زندانی آزاد باید گردد»
«همبستگی، اتحاد، پایان ظلم و بیداد»
«فقر، فساد، تورم، بلای جان مردم»
«از فرانسه تا ایران، مردم کف خیابان»
این شعارها از پیوندی حکایت دارند که معترضان میان مناسبات اقتصادی جمهوری اسلامی، سرکوب اعتراضات و گسترش نظامیگری و جنگ برقرار میکنند. دفاع از معلمان و کارگران زندانی نیز نشان میدهد که بازنشستگان مطالبات خود را در ارتباط با مبارزات دیگر بخشهای جامعه دنبال میکنند.
در اهواز، شعار «جنگافروزی کافیه، سفره ما خالیه» مخالفت با سیاستهای جنگی را به مسئله معیشت گره زد. در شرایطی که هزینه زندگی پیوسته افزایش مییابد و قدرت خرید مستمریها کاهش پیدا میکند، تشدید تنشهای منطقهای و گسترش هزینههای نظامی با اعتراض کسانی روبهرو میشود که تأمین نیازهای روزمرهشان دشوارتر شده است. حکومت نیز بارها از شرایط بحرانی و تهدیدهای خارجی برای بهحاشیهراندن مطالبات اجتماعی بهره گرفته است. شعار بازنشستگان اهواز، مسئولیت حکومت در قبال معیشت مردم را در متن همین شرایط مطرح میکند.
در اصفهان، بازنشستگان فولاد و ذوبآهن مقابل استانداری تجمع و راهپیمایی کردند. پرداخت کامل مستمریها و اجرای تعهدات درمانی از مطالبات اصلی آنان بود.
بخش مهمی از منابع صندوقهای بازنشستگی از حاصل کار نسلهای مختلف مزدبگیر تأمین شده است. بااینحال، بازنشستگان در تصمیمگیری درباره نحوه اداره و سرمایهگذاری این منابع از اختیار مؤثر و نظارت مستقیم محروماند. دولت و مدیران منصوب آن درباره منابع صندوقها تصمیم میگیرند، اما بازنشستگان برای دریافت حقوق و خدماتی که باید تضمینشده باشد، ناچار به اعتراض مداوم هستند. مطالبه شفافیت مالی، اجرای تعهدات قانونی دولت و مشارکت مستقیم نمایندگان منتخب بازنشستگان در اداره و نظارت بر صندوقها، از همین تناقض سرچشمه میگیرد.
از مطالبات خیابانی تا ضرورت یک آلترناتیو اجتماعی و سیاسی
اهمیت اعتراضات ۱۰ آبان را باید در مجموعه شعارهایی دید که بازنشستگان به خیابان آوردهاند. این شعارها در کنار یکدیگر، عناصر یک آلترناتیو اجتماعی و سیاسی را بیان میکنند.
«مرگ بر گرانی، فقر و جنگ و ویرانی» و «فقر، فساد، تورم، بلای جان مردم» مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم را هدف میگیرند. «معترض زندانی، آزاد باید گردد»، «معلم زندانی آزاد باید گردد» و «کارگر زندانی آزاد باید گردد» دفاع از آزادیهای سیاسی را به مبارزه معیشتی پیوند میدهند. مخالفت با جنگ نیز مطالبه برخورداری از زندگی و امنیت اجتماعی را در برابر سیاستهایی قرار میدهد که هزینههای آن بر دوش مردم تحمیل میشود.
در میان این شعارها، «همبستگی، اتحاد، پایان ظلم و بیداد»جایگاه تعیینکنندهای دارد. این شعار به یکی از مسائل اساسی مبارزات اجتماعی ایران اشاره میکند: پراکندگی نیروهایی که هر یک در محیط کار، دانشگاه، مدرسه، بیمارستان و محله با پیامدهای مناسبات اقتصادی و سیاسی موجود روبهرو هستند.
کارگران شاغل، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، دانشجویان، زنان و دیگر جنبشهای اجتماعی، مطالبات و شیوههای مبارزه خاص خود را دارند؛ اما کاهش دستمزد واقعی، خصوصیسازی، تضعیف خدمات عمومی، تبعیض و سرکوب تشکلیابی، زمینههای مشترکی برای همکاری آنان فراهم کرده است.
شعار «از فرانسه تا ایران، مردم کف خیابان» نیز بیانگر توجه معترضان به ابعاد بینالمللی این مبارزات است. اعتراض به سیاستهای ریاضتی، تعرض به حقوق نیروی کار و افزایش هزینههای نظامی در کشورهای مختلف جریان دارد. شناخت این تجربهها و گسترش همبستگی میان جنبشها میتواند به تقویت سازمانیابی و مبارزات مستقل کمک کند.
«یکشنبههای اعتراضی» تاکنون با اتکا به تجمعهای محلی و شبکههای ارتباطی بازنشستگان تداوم یافتهاند. این استمرار دستاوردی مهم است، اما محدودماندن اعتراضات به تجمعهای هفتگی و پراکندگی تشکلها، ظرفیت فشار جمعی را محدود میکند. پیشروی این جنبش به گسترش هماهنگی میان شهرها، تقویت تشکلهای مستقل و همکاری عملی با دیگر بخشهای مزدبگیر نیاز دارد.
از دل همین ضرورت، مسئله شکلگیری یک جبهه چپ انقلابی اهمیت پیدا میکند؛ جبههای که بتواند نیروهای چپ و فعالان جنبشهای اجتماعی را حول برنامهای مشترک برای تغییرات بنیادین گرد آورد، با حفظ استقلال تشکلها و جنبشها، بر مشارکت مستقیم و تصمیمگیری دموکراتیک تکیه کند و مبارزه برای مطالبات فوری را به تغییر مناسبات مالکیت، توزیع ثروت، اداره تولید و ساختار قدرت سیاسی پیوند دهد.
اعتبار و توان چنین جبههای به حضور در مبارزات واقعی، همکاری با تشکلهای مستقل، دفاع متقابل از مطالبات و ایجاد پیوندهای پایدار میان جنبشهای کارگری، زنان، دانشجویی، بازنشستگان و دیگر نیروهای اجتماعی وابسته است.
شعارهای بازنشستگان ، خطوط اصلی این ضرورت را پیش روی ما قرار میدهند: مقابله با فقر و نابرابری، دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و معترضان، حق تشکلیابی، مخالفت با جنگ و اتحاد برای پایاندادن به مناسباتی که این وضعیت را بازتولید میکنند.
در دل این شعارها، ظرفیت یک آلترناتیو رادیکال اجتماعی و سیاسی نهفته است. تبدیل این ظرفیت به قدرتی سازمانیافته برای تغییرات بنیادین، مسئولیتی است که پیش روی نیروهای چپ انقلابی و جنبشهای اجتماعی قرار دارد. تجربه بازنشستگان نیز نشان میدهد که این مسیر از مبارزات جاری، همبستگی عملی و سازمانیابی مستقل آغاز میشود؛ همان ضرورتی که در شعار «همبستگی، اتحاد، پایان ظلم و بیداد» به روشنترین شکل بیان شده است.
تحریریه سایت فدایی
۱۰ آبان ۱۴۰۵