برگی از تاریخ برگرفته از: پیام نشریه صدای انقلاب ایران در سال ۱۳۷۰. تقدیم به: زنان و مردان کارگری که روز بروز به زندگی در شرایط فقر مطلق رانده میشوند.
شمس الدین امانتی ۵ / ۱۱ / ۲۰۲۶
هیچ نشانی از کاهش فقر و فلاکتی که سالهاست کارگران با آن دست به گریبانند وجود ندارد. صدها هزار نفر از فرزندان و برادران و خواهرانمان که هر ساله وارد بازار کار میشوند، از بدست آوردن کوچکترین امکان شغلی محروم اند. ابتدایی ترین نیاز انسانی شان یعنی جزئی از جامعه فعال شدن بی پاسخ مانده و بار معیشت شان بر دوش پدران و مادرانشان سنگینی میکند. بر بپیشانی بخش اعظمی از زنان هم طبقه ایمان داغ بیکاری دائمی نهاده اند و کاری که آنها انجام میدهند یعنی بازتولید بخش اصلی نیروی کار شاغلین، کار به حساب نمی آیند.
بیش از پنج میلیون نفر از کسانی که با معیارهای سود جویانه، تبعیض جنسی و ملی، تنگ نظرانه و غیر واقعی سرمایه داران آماده بکار محسوب میشوند با هیولای بیکاری دست و پنجه نرم میکنند. این ارتش وسیع ذخیره نیروی کار در بدترین شرایط معیشتی بسر میبرد و اصلی ترین فکر و مشغله اش «غم نان» است. بخش وسیعی از آنان که از دریچه دنیای جهنمی بیکاران در «بهشت موعود اشتغال» جای گرفته اند، روزبروز به زندگی در شرایط فقر مطلق رانده میشوند.
دستمزد ها کفاف بازتولید قوای روحی و جسمی دیروز را نمی دهد و با هزار جان کندن، اضافه کاری، شغل دوم و سوم فرط غبطه به روزهای گذشته است که برجای می ماند. ساعات کار طولانی نزول تدریجی عزرائیل است که روح و جسم کارگران را تباه می سازد.
اجازه بدهید گوشه ای از این زندگی لعنتی را از زبان حسینقلی برجی کارگر کارخانه «ایران فریز» یکی از خوشبختان شاغل بشنویم «با ۱۲ سال سابقه کار و ۷ سر عائله روزی ۲۰۰ تومان میگیرم حتی اگر اضافه کاری کنم این حقوق تکافوی زندگی را نمیکند. وقتی بچه هایم می گویند چی خریدی؟ خجالت میکشم.»
وقتی بنا به آمار، آنان که به هیچ ترتیب جدا از سهمیه کالاهای دولتی قدرت خرید نداشته اند و در صورتی که خودشان را نفروخته باشند به هر نفر در سال ۶۷، روزانه فقط ۳۴/۶ گرم برنج، ۴ گرم پنیر و ۱/۲ گرم صابون رسیده است این یک امر عادی است که آسان در خانه های کارگران کمینگاه سوال «چی خریدی بابا؟» شکم های چشم براه لقمه نان باشند.
بیا بیائید فقر و فلاکت کارگران را در سیمای آفرینش هزاران و هزاران محصول تولیدی و سرمایه است تماشا کنیم. «من الان ۶۵ سال دارم، بازنشسته هستم، ۲۲ سال سابقه پرداخت حق بیمه دارم، در کارخانه شیر پاستوریزه کار میکردم، الان هر ماه ۲۹۰۰ تومان به من میدهند، از کار افتاده ام، زانوها و کمرم ساییده است، به ما رسیدگی نمی کنند. این پول فقط پول نهار است. هنوز یک میوه حسابی یک ناهار بیرون نمی توانم بخورم، همیشه نان خالی است.»
اما این همه واقعیت نیست حرص سودآوری سرمایه داری زندگی سگی را هم از سر کارگران زیادی میداند و برای سودآوری بیشتر مراکز تولیدی و کارخانه ها را به کارگاههای جنایت تبدیل کرده است. شرایط کار بحدی سخت و غیر انسانی و شدت کار بدرجه ای بالا است که هر روز و هر ساعت ماشین آلات و دستگاههای تولیدی ابراهیم وار کارگران را در آستان خدای سرمایه قربانی میکنند، با این تفاوت که اگر خدای ابراهیم جهل ابدی قوم پیامبر را به قربانی شدن اسماعیل ترجیح داد خدای سرمایه از قربانی فرزندان کارگران نیز ابایی ندارند. یکی از کارگران کارخانه داروسازی ابوریحان در این رابطه می گوید «من شش سال است که در این کارخانه کار میکنم و دچار عارضه هورمونی شده ام و تاثیر آن روی بچه ام هم مشهود بود طوری که یک روز بعد از تولد فرزندم او فوت کرد ….. »
اجازه بدهید آمار سازمان تامین اجتماعی از ۲۰۰ هزار کارگر کارخانجات سالانه ۶۰ هزار نفر دچار حادثه میشوند و ۴۰ هزار نفر آنها معلول شده اند. وقتی میگوییم سرمایه مراکز تولیدی را به کارگاههای جنایت تبدیل کرده است عین واقعیت را بیان کرده ایم. دچار حادثه شدن یک کارگر از هر سه کارگر صنعتی و معلول شدن دو سوم آسیب دیدگان صحت این ادعا است، بگذریم از اینکه سالانه هزار نفر از کارگران بر اثر سانحه و شرایط ناایمن کار جان خود را از دست میدهند.
این، آن زندگی غیر انسانی و ضد بشری است که صاحبان ثروت به تولیدکنندگان تحمیل کرده اند. روی دیگر سکه را بنگریم، هر روز و هر ساعت مقامات ریز و درشت دولتی و سرمایه داران، رفسنجانی و عادلی و محمد غرضی و امثالهم از رشد درآمد ملی، افزایش چند میلیارد دلاری درآمد نفت، رشد درآمد ناشی از مالیاتها، بکارگیری تمام ظرفیت مالیاتها، بکارگیری ظرفیت تولیدی، افزایش سرمایه های بانکی و غیره صحبت میکنند. به بخشی از این صحبتها و ارقام توجه کنید: «مجموع دارایی سه بانک(ملی، تجارت و صادرات)در سال ۱۹۸۹ نسبت به سال قبل معادل ۲۴/۶۶ درصد افزایش داشته و متوسط رشد درآمد آنها ۶۱/۱۰ درصد بوده است (ژوئن ۹۰ نشریه EUROMONEY). و یا اینکه مجله اقتصاد نشریه بانک مرکزی ایران مینویسد: «صدور کالاهای غیرنفتی از گمرک بوشهر در سه ماهه اول سال ۶۹ نسبت به سال ۶۸ از لحاظ مقدار ۵۲ درصد و از لحاظ ارزش ۴۲ درصد افزایش یافته است.» و یا آن حرف محمد غرضی را به خاطر آوریم که گفت: «درآمد نفتی در ماههای اخیر بالغ بر یک میلیارد دلار نسبت به سال گذشته افزایش داشته است،» اجازه بدهید حرف آخر را از دهان رفسنجانی در مقام رئیس جمهور در سفر اخیرش به استان فارس بشنویم. «ما بویژه در یک ساله اخیر از پیشرفت و رشد بسیار خوبی برخوردار بوده ایم و اکنون جهانیان خصوصا اروپاییها با توجه به این رشد علاقه زیادی به گسترش رابطه با ما دارند.» بله! رشد درآمد صنعتی و تجاری و بانکی و فقر و فلاکت کارگران دو روی سکه را از زاویه درآمد سرانه کشور نیز تماشا کنیم. بنا به آمار موجود «سهم نزدیک به نیمی از جمعیت کشور یک دهم درآمد سرانه و سهم یک درصد از جمعیت بیش از ۲۰ برابر درآمد سرانه میباشد. «یعنی درآمد حدود نیم میلیون نفر از جمعیت بیش از ۲۰۰ برابر بیشتر از درآمد ۲۵ میلیون نفر و درآمد یک نفر از اقلیت دارا حدود ده هزار برابر درآمد یکی از کارگران میباشد و این هم یعنی آنکه اگر مثلا یکی از آن شاغلین خوشبختی که شرایط زندگی اش را از نظر گذراندیم ماهانه ۵۰۰۰ تومان و سالانه ۶۰ هزار تومان از درآمد سرانه کشور سهم داشته باشد آقای سرمایه دار تن پروری که تمام هنرش موعظه کار و تلاش بیشتر است حدودا ماهانه ۵۰ میلیون تومان و سالانه ۶۰۰ میلیون تومان از درآمد سرانه کشور سهم خواهد داشت.
همین حساب سر انگشتی فاصله عمیق میان دو روی سکه، فاصله میان زندگی کارگران و سرمایه داران را نشان میدهد، بگذریم از اینکه در میان آن نیم میلیون سرمایه دار سهم چاق و چله ترین شان بسیار بیشتر از این خواهد بود. فاصله دو روی سکه جامعه کنونی فاصله دو دنیایی است که دره عمیق آن دو را از هم جدا کرده است، دنیای سرمایه داران و دنیای کارگران! فقیر و فلاکت کارگران در کنار رفاه و سود آوری سرمایه داران واقعیت جامعه کنونی است و فاصله این دو دنیا از زمین تا آسمان و بی نهایت است در جامعه کنونی سهم کارگران درد و رنج سهم سرمایه داران گنج است، گنج آنان از قبل رنج کارگران گنج آنان است، رنج گنج ساز است و گنج رنج زا.
کارگران! این وضعیت غیر قابل تحمل است، دنیای گنجی که بر دوش دنیای رنج بنا نهاده شده
است باید واژگون شود! دگرگونی وضعیت کنونی خواست قلبی اکثریت آحاد این جامعه است. عزم جزم گام اول تغییر این وضعیت است، اما این قدم بدون برداشتن گام های بعدی راه به جایی نمی برد. باید با همه کسانی که از وضعیت کنونی به تنگ آمده اند، همه آنهایی که صبح و شب شان در آرزوی تغییر این وضعیت میگذرد، با همه آن «دل نگرانیهای نان امروز و فردا،» با تمام قربانیان این وضعیت در مورد این گامها صحبت کرد. این تودهٔ جان به لب رسیده که اکنون شقه شقه و تکه پاره دنبال خلاصی از این اوضاع است باید بداند که چارهٔ دردش و دوای این سیه روزی اش چیست؟ به آنان که دست به آسمان برده اند، به آنان که سر نماز از خدا طلب یاری میکنند، به آنان که اسیر توهمات رشد و پیشرفت کشورند، به آنان که منتظر معجزه و راهی نجات ناگهانی هستند، بگویید که از آسمان و قهرمان، از منجی غیبی و رشد مام وطن، دستی بسوی شما دراز خواهد شد این به زانو افتادن ها و نیایش های خودشکنانه این دست روی دست گذاشتن ها و خُرافه پرستی، آخرین نیرویتان را در هم میشکند. این ها راه حل نیست، دوای درد نیست، جاهایی است که صاحبان ثروت و سرمایه برای تضعیف نیرویتان، پیش پای شما گذاشته اند. همانهایی که دنیای ظلم و نابرابری شان بر جهل و خرافهٔ شما پابرجاست. در این چند ساله باقی مانده ترین کارگران هم به بی ثمر بودن راه حل «گلیم خود را از آب درآوردن» و راه حل های فردی پی برده اند. دریغ از این همه تباهی روحی و جسمی!
رفقای کارگر! راه حل برون رفت از این وضعیت، چارهٔ دردتان اتحاد و همبستگی کارگری است کارگر منفرد در جامعهء سرمایه داری از انگشت هم ضعیف تر است. نیروی شما در یکی بودن و یکی شدنتان نهفته است. کارگر متحد مشت است، بهم بافته شوید! دست میلیونها قربانی این وضعیت باید بهم گره بخورد، دستان بهم بافته، زنجیر دست ها، جمع شدن مشتها، همبستگی و اتحاد چاره درد کارگران است. ابتدایی ترین تجمع تان را به کانون برادری و رفاقت کارگری تبدیل نمایید! همبسته و متحد عزم جزم کنید که مجامع عمومی مستقل کارگری را منظم و مداوم برگزار کنید! با نزدیک شدن «اول ماه مه» در گسترش «جنبش مجامع عمومی» هم پیمان شوید! هر گام در مستحکم تر کردن اتحاد و همبستگی تان قدمی است که در تغییر این وضعیت فلاکت بار برداشته خواهد شد.
زنده باد اتحاد و همبستگی کارگری!