کردستان کدام مسیر، کدام سرنوشت!

اسد گلچینی

اسد گلچینی

از نشریه نگاه شماره 42

تفاوت‌های زیادی در کردستان (همه جا منظور مناطق کردنشین غرب کشور است) با دیگر مناطق محروم کشور وجود ندارد. همه‌ی شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی در این مناطق، کم و بیش، مانند هم هستند. در هر دو نظام پادشاهی و اسلامی در ایران، و در همه جای کشور، طبقه‌ی کارگر و مردم محروم و زحمت‌کش از بسیاری امکانات اجتماعی و اقتصادی محروم بوده‌اند. این امکانات در انحصار حکومت و طبقه‌ی سرمایه‌دار است، که با علاقه‌مندی‌های ناشی از کسب درآمد، در همه جا، با بهره‌برداری سهل‌تر، امنیت بیش‌تر، و استثمار شدید طبقه‌ی کارگر و مردم زحمت‌کش، به کار گرفته می‌شود. در این میان، برخی مناطق به دلیل رُشد کم‌تر، در هر یک یا همه‌ی این شرایط، عقب‌مانده‌ترهستند. اما ویژه‌گی اصلی در رابطه‌ی بین مردم و رژیم اسلامی در کردستان، عقب‌مانده‌گی اقتصادی و عدم بهرمندی از همه‌ی امکانات اجتماعی نیست. برای بورژوازی ناراضی در کردستان، که سهم ناچیزی در قدرت و بازار دارد، عقب‌مانده‌گی اقتصادی و عدم امکانات اجتماعی، انتقاد اصلی است و هر درجه بهبود در این وضعیت، میزان مُخالفت با رژیم برای بورژوازی محلی، و اقشار میانی، می‌تواند زیر و رو شود. برای طبقه‌ی کارگر و مردم زحمت‌کش در کردستان، مساله کاملا عکس این است؛ چرا که تفاوتی بین رابطه‌ی خود با سرمایه‌دارانی که به زبان‌های مُختلف حرف می‌زنند و یا لباس‌های مُتفاوتی می‌پوشند، نمی‌بینند. هر چند که هر نوع پیش‌رفت اقتصادی و اجتماعی، که هم‌راه با رُشد آگاهی طبقاتی و اتحاد باشد، به توان مُبارزاتی طبقه‌ی کارگر و اقشار زحمت‌کش در کردستان می‌افزاید و آنان را قادر می‌سازد با سُرعت بیش‌تر سهم خود را از حُلقوم کارفرمایان در آورند و جمهوری اسلامی، به عُنوان بزرگ‌ترین سرمایه‌دار، را از زندگی و کار و سرنوشت خود عقب برانند.

در کردستان یک مساله‌ی سیاسی مُهم وجود دارد، تحت عُنوان مساله‌ی ملی یا ستم ملی؛ این مساله‌ی سیاسی، ویژه‌گی اصلی این منطقه است و گرایش‌های سیاسی مُختلف، پاسُخ‌های مُتفاوتی به این مساله دارند. گرایش سیاسی باسابقه و با تاریخ طولانی، جنبش ناسیونالیستی است که، در واقع، جنبش سرمایه‌داری ناراضی محلی است. بورژوازی حاکم و دولت مرکزی نیز برای این مساله، در هر دو دوران حکومت پادشاهی و اسلامی، پاسُخ خود را داشته‌اند که نتایج آن از جُمله عقب‌مانده‌گی اقتصادی و وجود کشمکش‌های تاریخی در این منطقه بوده است. ناسیونالیسم کرد – یعنی جنبش طبقات دارا، در اوائل خان‌ و ارباب  اشراف، و در دوره‌ی اخیر، سرمایه‌داران کردستان‌- که ناراضی از سهم خود در قدرت و بازار بوده‌اند، پاسُخ خود به این مساله‌ی سیاسی را داده‌اند. و اینک بیش از ۴۰ سال است که کمونیسم هم، به عُنوان یک جنبش طبقاتی، به این مساله پاسخ داده است. این انتخاب‌ها، مُستقل از این که در حال حاضر کدام یک فراگیرترند، اما واقعی هستند.

 مساله‌ی ملی در کردستان، دولت‌ها و جنبش‌ها

در کردستان حدود ۱۲۰ سال است، که جنبش ملی کرد جهت به رسمیت شناسی حقوق کردها، برای داشتن دولت مستقل، یا خودمختاری، یا …، در جریان است. این جنبش بنا به شرایط مُختلف جهانی و منطقه‌ای حضور داشته، بُروزات مُختلفی داشته، و همه‌گاه نیز با نفی و سرکوب دولت‌های مرکزی مواجه بوده است. در زمان حکومت پهلوی، این جنبش در دوره‌ای توانسته است حُکومت تشکیل بدهد، که با سرکوب آن و در اوج استبداد، در دسته‌های کوچک پارتیزانی مجبور به جنگ و گُریز با حُکومت مرکزی شده است. در هر دوره، اما، الیت سیاسی این جنبش همواره در پی اشاعه‌ی افکار و سازمان‌دهی تشکیلاتی در اَشکال مُختلف بوده و حضوری گاه پنهان و گاه آشکار داشته‌اند. بخشی از این الیت سیاسی که اساسا از تحصیل‌کرده‌های اقشار میانی جامعه بودند، در مُخالفت و حتا در درگیری نظامی با حُکومت مرکزی، مُبارزه برای رفع ستم ملی را دنبال کردند؛ و بخشی که بیش‌تر از اقشار مُرفه و اشراف منطقه بودند، در هم‌راهی با حُکومت مرکزی و قرار گرفتن در رده‌های بالای حُکومتی، در پی پاسُخ به مساله‌ی ملی – یعنی مُشارکت در قدرت حکومتی و سهم بردن از استثمار کُل طبقه‌ی کارگر و مردم زحمت‌کش‌- بر آمدند.

پاسُخ حکومت شاه به مساله‌ی ملی، چیزی جُز سرکوب آن نبود. سهیم کردن اقشاری از طبقه‌‌ی بالای جامعه (اعم از خان و اشراف و سرمایه‌دار) راه‌حل حُکومت مرکزی در پاسُخ به مساله‌ی کرد بود، که از نظر حُکومت شاه و طبقه‌ی سرمایه‌دار حاکم چیزی جُز «تجزیه‌طلبی» و تهدیدی برای «تمامیت ارضی ایران» نام‌گُذاری نمی‌شد. البته داشتن وزیر و مقامات نظامی و انتظامی در سطح حُکومت مرکزی، مایه‌ی افتخار برای هر شهروند دارای تمایل به شرکت کردها در حُکومت و بازار سراسری هم می‌شد. این مساله، مثلا برای مردم ترک‌زبان در ایران به شدت فرعی شده بود؛ چرا که سهم بورژوازی این مناطق در حُکومت و دست‌رسی آن‌ها به بازارهای سراسری، در دوره‌ی استبداد و سرکوب دوران پهلوی، حل شده بود. امری که برای کردها اتفاق نیفتاد. انقلاب ۵۷، اما، این صحنه را کاملا دگرگون کرد.

انقلاب ۵۷ برای برانداختن استبداد، فقر و محرومیت، آزادی و دست‌یابی به حقوق فردی و اجتماعی، صورت گرفت. مردم کردستان در دوران قبل از قیام، برای این حقوق و از جُمله برای حقوق ملی خود مُبارزه کرده بودند و «حزب دموکرات کردستان ایران» به عُنوان اصیل‌ترین نماینده‌ی این خواست، با تکیه بر سُنت‌های مُبارزاتی، از جُمله مُبارزه‌ی مُسلحانه، موجودیت اجتماعی و نظامی داشت. از آن‌جا که مُناسبات تولیدی در جامعه‌ی ایران از مُناسبات تولیدی بر محوریت روستا و کشاورزی به مُناسبات سرمایه‌داری تغییر کرده بود، طبعا کردستان را هم  شامل می‌شد. در کردستان هم صدها هزار روستایی فقیر از روستاها راهی شهرها گشته و به عُنوان کارگر مزدی جذب بازارهای کار شده بودند. جنبش ناسیونالیستی، بنا به ماهیت، اعتراض طبقه‌ی سرمایه‌دار به موقعیت ضعیف و تحقیر شده‌ی خود در برابر بورژوازی در حاکمیت است و به مُطالبات اقتصادی و اجتماعی طبقه‌ی کارگر و اقشار زحمت‌کش به عُنوان مسایل فرعی و حاشیه‌ای می‌نگرد. همان‌طور که خواهیم دید، حتا، موجودیت طبقه‌ی کارگر را هم انکار می‌کند. در متن مُناسبات سرمایه‌داری، و وجود طبقه‌ی کارگر با مُطالباتی در جهت کار و زندگی برابر و آزادتر، بخش تحصیل‌کرده و مُنتقد جنبش ناسیونالیستی، مُتاثر از جنبش چپ ایران و جهان، در کردستان بیش‌تر به چپ گرایید و در قالب سازمان‌ها و تشکُل‌هایی که اساسا خود را مُتعلق به چپ و مردم کارگر و زحمت‌کش در کردستان می‌دانستند، ظهوری اجتماعی پیدا کرد. انقلاب ۵۷، این شرایط را در سراسر ایران برای طبقه‌ی کارگر و سازمان‌ها و تشکُل‌های چپ مُمکن کرده بود. به این ترتیب، مُشخصه‌ی این دوره، این بود که جنبش ناسیونالیستی دیگر تنها مرجع مُبارزه و دفاع از حقوق مردم کردزبان نبود.

 برخورد جمهوری اسلامی به مساله‌ی کرد

اگر حُکومت شاه با طرح مساله‌ی تجزیه‌طلبی، هر نوع حقوق مردم کردستان در تعیین سرنوشت خود را سرکوب کرد، جمهوری اسلامی وجود هر نوع جدایی و تنوع ملت‌ها را با اتکا به ایدئولوژی اسلامی رد کرد و حتا برای جریانات مذهبی و ناسیونالیستی نزدیک به خود (از جُمله جریان «مکتب قرآن» مفتی‌زاده و «حزب دموکرات کردستان» که به خمینی لبیک گفته بود) نیز مجالی برای رسیدن به توافق جهت مُشارکت آن‌ها در قدرت و بازارهای سرمایه‌داری ایران قائل نشد. دوران بعد از انقلاب، از ۵۷ تا خرداد ۶۰، دوره‌ی سرکوب خونین همه‌ی مُطالبات مردم انقلاب کرده، بود. در همه جای ایران، و به ویژه در مُهم‌ترین مراکز کارگری، کارگران شاغل و بی‌کار، زنان، دانش‌جویان دانشگاه‌ها، مردم ترکمن صحرا، خوزستان، و جنبش حق‌طلبانه‌ی مردم در کردستان برای حق تعیین سرنوشت خود، به شدت سرکوب شدند. رژیم اسلامی، در فروردین ۵۸، جنگ را به مردم سنندج و بعدا مریوان، تحمیل کرد. و سپس با حمله‌ی گُسترده، در مرداد همان سال، به همه‌ی مناطق در کردستان ادامه داد. در جنگ نقده، قتل‌عام روستاهای قارنا، قلاتان و ایندرقاش، صدها نفر کُشته و زخمی و اعدام شدند. و خسارات زیادی بر اثر حملات هوایی و توپ و خمپاره‌باران‌ها به وجود آمد. حُکومت به مُقابله‌ی جدی طلبیده شد. «هیات نماینده‌گی خلق کرد»، با شرکت شخصیت‌ها و احزاب و سازمان‌های اصلی در کردستان تشکیل شد. حُکومت در پی ایجاد تفرقه در این هیات و حذف نیروهای چپ در آن بود. جریانات راست هم به این سیاست حکومت تمایل نشان می‌دادند. مُقاومت مُسلحانه و مُبارزات توده‌ای در شهرها، نیروهای حُکومت را ناچار از خروج از شهرها کرد. کردستان یک‌بار دیگر آزاد شد و شوراهای مردمی اداره‌ی امور را به دست گرفتند. حمله‌ی مُجدد حکومت به کردستان، در اوایل سال ۵۹، با مُقاومت حماسی نیروهای مُسلح احزاب و حمایت مردم روبرو شد. اما، شهرها به تصرف حُکومت در آمد. و نیروهای مُسلح (پیشمرگان) به خارج از شهرها عقب رانده شدند.

دستاوردهای انقلاب و مُبارزه در جهت دخالت مردم در تعیین سرنوشت خود، و حل مساله‌ی کرد، از حمایت وسیع توده‌های مردم برخوردار بود و احزاب سیاسی اصلی‌یی، که دارای نفوذ اجتماعی بودند، آن را نماینده‌گی می‌کردند. جمهوری اسلامی، به مثابه یک نیروی اشغال‌گر، بدون هیچ پایه و نفوذی در جامعه‌ی کردستان، خود را با جنگ، سرکوب، زندان و شکنجه و اعدام، تحمیل کرد.  حدود ۱۰ سال مُبارزه مُسلحانه و مُبارزات توده‌ای گسترده، از سال ۵۸ تا ۶۸، سراسر منطقه‌ی کردستان را فرا گرفت. نیروهای سیاسی اصلی، کومه‌له و حزب دموکرات، همواره دارای دو سیاست مُختلف در برخورد به حکومت بودند. کومه‌له، سیاستی رادیکال و انقلابی در راستای دفاع از انقلاب در ایران و در جهت تحقُق مُطالبات کارگران و زحمت‌کشان در کردستان، را اتخاذ کرده بود. و حزب دموکرات، همواره از زاویه‌ی مصالح و منافع سرمایه‌داران و برای مُصالحه با رژیم از این زاویه، تحت عُنوان رفع ستم ملی، سیاستی مُماشات‌طلبانه داشت. در پی چنین تقابُلی، و برای تثبیت این موقعیت چه در میان مردم و چه در رابطه با حُکومت اسلامی، حزب دموکرات – که تا آن زمان با تحمیل درگیری و در تلاش برای حاشیه‌ای کردن نیروهای چپ برآمده بود- در سال ۶۳ جنگ سراسری با کومه‌له را شروع کرد، که تا سال ۶۸ ادامه یافت. حزب دموکرات در رسیدن به اهداف‌اش، شکست خورد. سیاست کومه‌له در آتش‌بس یک‌طرفه، این جنگ را فرعی کرد. با این همه، جمهوری اسلامی از این جنگ بیش‌ترین سود را برد. در این دوره، حزب دموکرات حتا به نیروهای انشعاب کرده از این حزب هم حمله‌ور شد و به تلاش برای حذف آن‌ها دست زد. حزب دموکرات با استیصال و درمانده‌گی در برابر احزاب سیاسی دیگر و توده‌ی مردم مُبارز، قصد داشت عقربه‌ی زمان و مُناسبات و واقعیات جدید جامعه را به عقب برگرداند. مُبارزه مسلحانه، در همه‌ی دوران‌ها، برای حزب دموکرات به مثابه اهرم فشار بر حُکومت مرکزی جهت مُذاکره عمل می‌کرد. با فرعی شدن مُبارزه‌ی مسلحانه، این حزب بیش از گذشته مُستاصل شده بود. و این در حالی بود، که مُبارزات توده‌ای مردم در شهرها و روستاها و در اَشکال مُختلف، از جُمله سرپیچی جوانان در رفتن به سربازی و…، در جریان بود و جلوه‌های بسیار باشُکوهی از حُضور مُستقل و مُتشکل  و توده‌ای طبقه‌ی کارگر و مُطالبات این طبقه در برابر رژیم و کارفرمایان هم پا به عرصه‌ی وجود گذاشت. این دوران، سال‌های ۶۰ تا ۶۸ را در برمی‌گرفت و کماکان دورانی است، که حزب دموکرات مشغول از میدان به در کردن مخالفین‌اش، از جُمله کمونیست‌ها، از طریق حملات مُسلحانه به آن‌ها بود. این که حزب دموکرات وجود طبقه‌ی کارگر را مُنکر می‌شد، بیش‌تر به یک جوک شباهت داشت؛ چرا که عملا در دفاع از سرمایه‌داران و اربابان در کردستان، با حقوق کارگران به طور مُسلحانه می‌جنگید. نمونه‌های زیادی از سرکوب و ترور و دستگیری کسانی که قصد مُبارزه و تعرُض به ارباب و کارفرما را داشتند، توسط این حزب موجود است. حزب دموکرات، حزب طبقه‌ی سرمایه‌دار بود و آن را نماینده‌گی می‌کرد، نه طبقه‌ی کارگر را!

به تدریج، نیروهای مسلح احزاب سیاسی به آن‌سوی مرزها عقب‌نشینی کردند و مُبارزه‌ی مُسلحانه، بئین ترتیب، فرعی شد. مُبارزات مردم، اما، در اُشکال مُختلف به رودررویی اصلی با رژیم اسلامی،  در بطن شرایطی که حُکومت تعیین کرده بود، ادامه پیدا کرد. با اِشغال شهرها و روستاها و مُستقر شدن پایگاه‌های نظامی در آن‌ها، و پایان جنگ ایران و عراق، حزب دموکرات راه دست‌یابی به مُطالبات‌اش را از طریق مُذاکره با رژیم دُنبال کرد. جمهوری اسلامی در دو مورد و در حین «مُذاکره»، رهبران این حزب (قاسملو در سال ۶۸ و شرفکندی در سال۷۱) را ترور کرد. رژیم در پی سرکوب و تضعیف نیروهای سیاسی بود و آماده‌ی هیچ نوع مُعامله‌ای نبود. هم‌زمان، با تحکیم موقعیت خود، در صدد دخالت دادن نیروهای طرف‌دار خود در کردستان بود، تا بتواند پایه‌های نفوذ احزاب سیاسی و به ویژه کمونیست‌ها را سُست کند و بنا به شرایط، با احزاب و جریاناتی درگیر شود که خطر جدی‌یی در بر ندارند. با وجود تغییرات بسیار، اما، می‌توان گفت که این سیاست از طرف رژیم تا هم اکنون هم دنبال شده است و هر وقت هم از این سیاست عقب‌نشینی کرده، صرفا بر اثر مُبارزات مردم در ابعاد سراسری و خیزش‌ها و جنبش‌های مُختلف آن‌ها بوده است.

همان‌طور که تاکید شد، وضعیت کردستان در ویژه‌گی آن به نسبت دیگر مناطق است. بخش مُهمی از عقب‌مانده‌گی اقتصادی و عدم تخصیص امکانات اجتماعی به این منطقه از این مساله نشئات می‌گیرد، که کردستان کماکان منطقه‌ای امنیتی محسوب می‌شود. جمهوری اسلامی، در عین حال، بر خلاف حکومت پادشاهی، برای خالی کردن زیر پای اعتراضات ناسیونالیستی – و با این تصور اشتباه، که صرفا با توجه به مسایل فرهنگی می‌تواند این جنبش را فرعی کند‌- به مسایل فرهنگی، زبان و به رسمیت شناختن دو فاکتوی آن، دخالت دادن افراد بومی در اداره‌ی امور، آزادی پوشیدن لباس کردی در محل کار، تخصیص رسانه‌ها و واحدهای دانشگاهی برای زبان کردی، اجازه برای ان.‌جی.‌اوهای مُختلف از جُمله محیط زیستی‌ها، اجازه‌ی تشکیل کلاس‌های زبان کردی در ابعاد وسیع، حمایت از گروه‌های موسیقی و رقص تا شعرخوانی و برگزاری جشن‌های نوروزی، اقدام کرده است.

در کنار این تصویر، بدیهی است که سیمای امروز کردستان مانند هر بخش دیگر از ایران دُچار تحولات اقتصادی و اجتماعی، به نسبت گُذشت زمان و دستاوردهای جهانی در همه‌ی زمینه‌ها، شده است. با این همه، اما، کماکان منطقه‌ی کردستان از لحاظ سهم تولیدات داخلی، بانک‌داری، صنایع و سرمایه‌ی کافی برای رُشد و…، در آخرین رده‌های لیست مناطق مُختلف در ایران است. در مُقایسه با ۴۰ سال پیش، البته، جامعه‌ی کردستان صنعتی‌تر و شهری‌تر شده است. بیش از ۷۰ درصد مردم در شهرها زندگی می‌کنند و اکثریت جامعه را کارگران و مردم زحمت‌کش تشکیل می‌دهند، که بخشی از آن‌ها در شهرک‌های صنعتی، معادن، کارخانه‌ها و شرکت‌های خصوصی و دولتی به کار مشغولند. مثلا کارخانه‌ها و شرکت‌های بزرگ فعال در استان کردستان (با مرکزیت سنندج) بیش از ۲۵ واحد هستند، که در هر کدام از آن‌ها ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ کارگر به کار اشتغال دارند. در سطح این استان، ۱۷ هزار کارگاه تولیدی و بیش از ۲۲ هزار واحد تولیدی صنعتی فعالیت دارند. علاوه بر این، در بقیه مناطق کردنشین، و در هر شهر، صدها واحد تولیدی و شرکت بزرگ و کوچک فعال هستند. شرکت‌های بزرگ پتروشیمی در مهاباد و سنندج، راه‌آهن‌های این دو شهر، فرودگاه سنندج و فرودگاه بالقوه‌ای که در مهاباد وجود دارد، بخشی از تصویر از سطح صنعتی، نیازمندی‌ها، و حضور بخشی از طبقه‌ی کارگر در این منطقه می‌باشد. بیش از ۹۰ درصد مراکز صنعتی در منطقه‌ی کردستان را کارگاه‌های کوچک تشکیل می‌دهند. باید اضافه کرد، که در این منطقه بیش از ۲۰ درصد از نیروی کار، اساسا، جوانان بی‌کار هستند. بخش زیادی از زنان جوان خانه‌دار، در این آمار، محسوب نشده است. با جُرات می‌توان گفت، که این درصد بالای کارگران بی‌کار و خانواده‌های‌شان در فقر زندگی می‌کنند. بیش از ۱۰۰ هزار نفر در بخش تجارت و به عُنوان «کولبر» به کار مشغولند، که کاری فوق‌العاده خطرناک است و سالانه بیش از ۱۰۰ نفر از آن‌ها بر اثر شلیک مُستقیم نیروهای نظامی جمهوری اسلامی جان برای نان می‌دهند؛ در حالی که تاجران، عُمدتا کردزبان، که طیف مُتنوعی از تبعیدیان در خارج کشور و تاجران در هر دو سوی مرز هستند، را ثروت‌مندتر می‌سازند. چند ده هزار نفر، تقریبا همواره جمعیتی بالغ بر ۳۰ هزار کارگر کرد، در کردستان عراق به کار مشغولند و بخش زیادی هم برای کار در دیگر مراکز کار در ایران بسر می‌برند و قطعا به عُنوان کارگران ارزان در کوره‌پزخانه‌ها، ساختمانسازی‌ها، کارگاه‌ها، و… به کار یا دست‌فروشی مشغولند. در کنار این‌ها، بی‌سوادی در این منطقه در حدود ۵ درصد است؛ شهرها و روستاها تقریبا از پوشش برق و گاز برخوردارند؛ شهرهای بزرگ و کوچک منطقه دارای حداقل یک یا دو دانشگاه می‌باشند. به طور مثال، دانشگاه کردستان در سنندج بیش از ۱۴ هزار دانش‌جو دارد. و بسیاری نُکات مُشابه با دیگر نُقاط ایران، که می‌تواند تصویر روشن‌تری از وضعیت طبقات اجتماعی، از جُمله طبقه‌ی کارگر و وضعیت و موقعیت آن، و جنبش‌های‌شان به دست بدهد.

سیاست اصلی رژیم اسلامی در کردستان، همان‌طور که گفته شد، بر پایه‌ی رودررویی با مردم، احزاب سیاسی، و امنیتی کردن جامعه، است. در عین حال، رژیم با دخالت دادن سرمایه‌داران و بخشی از مردم  اساسا  مرفه و وابسته‌گان بومی خود، در حُکومت‌داری و سهیم شدن در بازارهای کار در منطقه و در سطح سراسری، رضایت این بخش را تا سطحی تامین کرده است. این بخش از جامعه‌ی کردستان، در واقع،اهرُم حفاظتی دولبه‌ای برای رژیم و جنبش کردایتی هستند؛ یعنی این که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر قدرت و در حاکمیت باشد، در کنار او هستند؛ و چنان‌چه جمهوری اسلامی برچیده شود، تقریبا همه‌ی آن‌ها از سرکرده‌گان احزاب «جنبش کردایتی» خواهند شد. از دوره‌ای که جمهوری اسلامی دست رد به دخالت احزاب سیاسی در امور جامعه زده، خود دست به کار تامین این خلاء شده است. از جُمله این اقداماتی، که در طی ۳۰ سال گذشته در جریان بوده، این است که امنیت برای گردش سرمایه‌ی سرمایه‌داران در کردستان تامین بوده است. تردیدی نیست که در جمهوری اسلامی، هر نوع فعالیت اقتصادی بزرگ در هم‌آهنگی با رژیم و در حمایت نیروهای امنیتی و نظامی آن مُمکن می‌شود. این درآمیختگی با سرمایه‌داران و تجار در کردستان فراهم بوده است. در همین رابطه، دولت تلاش کرده بخش قابل‌توجهی از کارکرد استان‌داری‌ها، فرمان‌داری‌ها، شهرداری‌ها و شوراهای شهر و روستا، که از افراد محلی هستند، را در خدمت تامین نیازهای این بخش و در خدمات دایمی به آن‌ها اختصاص دهد و همواره بخشی از به اصطلاح نماینده‌گان مُنتخب مردم را در مجلس اسلامی هم داشته باشد.

از جُمله موارد قابل توجه دیگری که رژیم اسلامی از این زاویه داشته، حمایت از جریان «مکتب قرآن»، به رهبری احمد مفتی‌زاده، یک جریان ملی مذهبی (سُنی) و مُحافظه‌کار، بوده است که قبل و بعد از قیام، عُمدتا در شهرهای جنوبی کردستان (با مرکزیت سنندج) دارای نفوذ بود. این جریان، اساسا، بخش مُرفه و مُحافظه‌کار و مُرتجعین جامعه را نماینده‌گی می‌کرد. و در میان جوانان هم نیروهایی را جلب کرده بود. این جریان با حُکومت شاه هم مُخالف بودند، با کمونیست‌ها بشدت در تقابل بودند و چنان‌چه می‌توانستند به صورت مُسلحانه آن‌ها را از بین می‌بردند. بعد از انقلاب ۵۷، این جریان فکر می‌کرد که «خودمُختاری اسلامی» را خمینی در جیب آن‌ها خواهد گذاشت (احمد مفتی‌زاده بارها در اجتماعات بزرگ در سنندج اعلام کرده بود، که خودمُختاری را در جیب دارد)، اما، این اتفاق نیفتاد و خمینی نماینده‌ی خود و حسینیه در سنندج را مرکز اصلی و تکیه‌گاه خود قرار داد. جریان مدرسه‌ی قرآنی‌ها از یک طرف، از مردم مُبارزی که کمونیست‌ها در راس آن‌ها بودند، شکست خورد و از طرف دیگر، توسط رژیم هم حاشیه‌ای شد. این دار و دسته، اما، کماکان به موجودیت و کار در میان اقشار مورد توجه‌اش ادامه می‌دهد و با حمایت اقتصادی از بخش بسیار محروم مردمی، که سیاست‌های رژیم فراهم کرده است، در پی کسب نفوذ می‌باشد.

مورد دیگر، رابطه با قشر مُرفه در روستاها، عشایر و اربابان، است. جمهوری اسلامی در تمام منطقه‌ی کردستان، تشکیلات مُسلحی تحت عُنوان «پیشمرگان کرد مُسلمان» را سازمان داده و از این نیروها در جنگ با احزاب مُسلح و حُضور در میان مردم استفاده می‌کند. علاوه بر این، رژیم توجه ویژه‌ی اقتصادی به روستاها، و به ویژه به دهقانان مُرفه و مالکان باقی‌مانده از دوران گذشته، داشته و به شکل قابل‌توجهی از طریق دادن انواع وام‌ها و سهام‌های عدالت و کمیته‌ی امام و امثالهم،  نظر مُثبت و رضایت آن‌ها از رژیم را جلب کرده است. جالب این است که این قشر، راضی‌ترین قشر اجتماعی از جمهوری اسلامی در کردستان هستند و دقیقا به دلیل همین موقعیت اقتصادی، که در شهر و روستا دارند، و هم‌چنین حمایتی که از رژیم اسلامی می‌کنند، در میان مابقی مردم خوش‌نام نیستند. بخش بزرگی از رای‌هایی، که تحت نام رای‌های بالای مردم کردستان به «انتخابات»‌های جمهوری اسلامی – از انتخابات ریاست‌جمهورِ تا مجلس و شوراهای اسلامی محلی‌- از روستاها داده می‌شود، از این طریق تامین می‌گردد. حمایت‌های رژیم از این قشر در روستاها، موجب رفاه آن‌ها شده است؛ در حالی که این درجه از حمایت در مورد کارگران و مردم بی‌کار و زحمت‌کش در شهرها نه تنها مُطلقا صورت نگرفته، بلکه هر تلاش کارگران برای بهبود زندگی خود با مُقابله و سرکوب شدید روبرو شده است.

به این ترتیب، روشن است که جمهوری اسلامی به عُنوان نیرویی بیگانه و اشغال‌گر، با توده‌ی مردم و زندگی و سرنوشت آن‌ها در کردستان رفتار می‌کند. شنیع‌ترین رفتارهای سرکوب‌گرانه و فاشیستی، هنوز هم مبنای رفتار رژیم با مُردم مُبارز کردستان و به ویژه فعالین سیاسی است. به عُنوان یک مثال، رژیم حتا برای نفوذ در میان مردم، حتا از مُعامله‌ی پولی – برای حمله به حساس‌ترین مسایل روانی و عاطفی خانواده‌های پیشمرگانی که در جنگ با رژیم، فرزندان جان‌باخته دارند- دریغ نمی‌کند. این خانواده‌ها «ترغیب»، «تشویق» یا «وادار» می‌شوند نام جان‌باختگان پیشمرگ خود را در لیست شهدای جمهوری اسلامی، برای دریافت حقوق، بنویسند. با این همه، اما، واقعیت این است که موقعیت جمهوری اسلامی در کردستان همیشه ناچسپ بوده و در دوره تشدید بحران‌هایش، وضعیت بسیار شکننده‌تری هم یافته است.

مُبارزات مردم در کردستان علیه جمهوری اسلامی، در میان مردم مُبارز در ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد و از حقانیت بسیار بیش‌تری به نسبت قبل هم برخوردار شده است. این مُهم را در خیزش‌های انقلابی، و به ویژه در جنبش موسوم به «زن، زندگی، آزادی»، همه شاهد بودیم. مُهم‌ترین دلیل شکننده‌گی جمهوری اسلامی در کردستان، علی‌رغم همه‌ی تلاش‌هایی که برای تثبیت موقعیت‌اش کرده، این است که جنبش‌های مُبارزاتی در کردستان دارای احزاب خود هستند. به اصطلاح، سیاست در کردستان تحزُب یافته است و این قدرت‌مندترین عاملی است که در صورت هر نوع تحول جدی برای تغییر جمهوری اسلامی، حاکمیت آن در کردستان بسیار سهل‌تر توسط مردم برچیده خواهد شد. این را همه می‌دانند و خود رژیم هم به احتمال زیاد به این واقف است. به همین دلیل، یک احتمال این است که در صورت سُست شدن پایه‌های حُکومت در تهران، خود رژیم در هم‌کاری با احزاب مورد نظرش در کردستان، اداره‌ی امور این منطقه را به آن‌ها واگُذار کند. این، استنتاجی از واقعیت جامعه‌ی کردستان در رابطه با جمهوری اسلامی است. تا چه اندازه واقعی‌اند؟ در صورت وقوع چنین احتمالی، سرنوشت مردم چه می‌شود؟ و نسل امروز با جنبش‌ها و تشکیلات‌هایش، چه تاثیری در این روند دارد؟ باید به سابقه‌ی مُبارزات، جنبش‌های موجود، و احزاب و وضعیت کنونی آن‌ها پرداخت، تا تصویر روشن‌تر شود.

بخشی از مقاله کردستان کدام مسیر، کدام آینده از نشریه نگاه شماره 42

که درج کامل آن بنا به محدودیت های فیسبوک ممکن نیست. فایل پی دی اف در بخش کمونت ها موجود است.

 جنبش‌های موجود و احزاب سیاسی در کردستان

قبلا اشاره شد، که بعد از انقلاب ۵۷، و در اثر تحولاتی که در مُناسبات تولیدی در ایران و هم‌چنین در کردستان روی داده بود، جنبش‌های اجتماعی دیگری که محصول این تحولات بودند، ظُهور می‌کنند. وجود طبقه‌ی کارگر، جنبش کارگری، و احزاب متعلق به این جنبش، ممکن می‌شود. کومه‌له، و بعدا حزب کمونیست ایران، شاخص‌ترین سازمانی است که به این جنبش تعلُق داشت و از جُمله برنامه و سیاست مُتفاوتی هم برای رفع ستم ملی عرضه کرد.

ستم ملی در کردستان و مُبارزه برای رفع آن، از این دوره، از انحصار جنبش ناسیونالیستی خارج می‌شود. تقریبا به مدت ۲۰ سال، این دو نیرو در کردستان، به عُنوان نیروهای اصلی جامعه حضور دارند و مُبارزه‌ مُتفاوت با جمهوری اسلامی را نماینده‌گی می‌کنند. قبلا اشاره شد، که با تسخیر نظامی کردستان از سوی جمهوری اسلامی، مُبارزه‌ی مُسلحانه هم ضرورت قبلی خود را از دست می‌دهد. این امر را قبل از همه، جنبش کارگری و جنبش ناسیونالیستی در داخل شهرها متوجه می‌شوند و راه‌حل‌های خود را برای سازمان‌دهی این جنبش‌ها ارائه می‌کنند. در واقع، پایه‌های اجتماعی این احزاب، آلترناتیوهای خاص خود را دارند و احزاب و رهبری آن‌ها در تبعید یا با این پایه‌ی اجتماعی در شهرها هم‌راه می‌شوند و یا بر نقش و مبارزه‌ی سُنتی پافشاری می‌کنند. جنبش کارگری و تشکیلات کمونیست‌ها در بیش از دو دهه، از اوایل سال‌های ۶۰ تا اواسط ۸۰، نقش برجسته‌ای ایفا کرد. کومه‌له، و بعدها تشکیلات کمونیسم کارگری، در این میان نقشی جدی داشتند. ناسیونالیست‌ها نیز اساسا بر محور سازمان‌دهی «جبهه‌ی مُتحد کرد» مُتشکل می‌شوند. (تاریخ تاسیس در سال ۱۳۸۴، جریانی است سیاسی، که هدف خود را پیش‌بُرد برنامه‌های توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی در کشور ایران و از جُمله در مناطق کردنشین، تامین رفاه مردم، و جلوگیری از تبعیض، قرار داده است. بنیان‌گُذاران این جبهه، محورهای اصلی فعالیت این جریان را دموکراسی‌خواهی، عدالت اجتماعی، و توسعه‌ی مُتوازن در چهارچوب قانون اساسی ایران اعلام می‌کنند؛ یعنی همان اهداف حزب دموکرات کردستان ایران، با کلمات دیگری غیر از «خودمُختاری برای کردستان و دموکراسی برای ایران». این جبهه که سرمایه‌دار بزرگی چون بها ادب، چهره و رهبر اصلی آن است، دربرگیرنده‌ی بخش قابل توجهی از سرمایه‌داران و روشن‌فکران کرد می‌باشد.)

دقیقا در این دوره است، که فشار بر حزب دموکرات برای ملُحق شدن به این بخش غیرمُسلح، که در همه‌ی سطوح در دستگاه‌های حُکومتی و در بازارهای سرمایه‌داری نقش دارد، افزایش می‌یابد. حزب دموکرات باز هم متوجه این تحول مُهم نمی‌شود و در برابر این فشار به دلایل مُختلف مُقاومت می‌کند. در واقع، راه‌حل ناسیونالیسم کرد، شاخه‌ی غیرمُسلح آن، برای رفع ستم ملی، به مُناسب‌ترین شیوه – که همانا تلاش برای سهیم شدن بورژوازی کرد در قدرت و بازار است‌- را تا کنون و به درجه‌ی قابل توجهی از طرق اقدامات و فعالیت‌هایش تامین کرده است. همین اهداف ناسیونالیست‌های غیرمُسلح، توسط حزب دموکرات با استفاده از نیروی فشار مُبارزه‌ی مُسلحانه دُنبال شده است؛ اما مُبارزه‌ی مُسلحانه، قابلیت فشار خود را از دست می‌دهد. اوج امیدواری به راه‌حل رفع ستم ملی، از طریق جنبش ناسیونالیستی غیرمُسلح،  مقطع ظهور جنبش اصلاح‌طلبی در جمهوری اسلامی است. حزب دموکرات در نگرانی از دست دادن وجهه و پایگاه خود، در برابر «جبهه‌ی مُتحد کرد» و راه‌حل آن مُقاومت می‌کند و فُرصت را از دست می‌دهد. بعدها، خالد عزیزی از رهبران حزب دموکرات شاخه‌ی مُنشعب شده (که بعدا با شاخه‌ی اصلی حزب مُتحد می‌شود)، صراحت کلام بیش‌تری در آماده‌گی حزب دموکرات به ملُحق شدن به جناح داخل کشور جنبش ناسیونالیستی (امثال جریانات «جبهه‌ی مُتحد کرد» و…) و پذیرش آن از سوی جمهوری اسلامی نشان می‌دهد. این سیاست، کماکان، از اهداف مُهم این حزب و بیش‌تر جریانات مُتحد آن در جنبش ناسیونالیستی است.

 تغییراتی مُهم در کومه‌له، عبور از یک سازمان کمونیستی به  جناح چپ جنبش ناسیونالیستی

از طرف دیگر، کومه‌له و حزب کمونیست ایران که پیشینه‌ی کمونیستی و پایگاه توده‌ای دارد و مُهم‌ترین عامل اجتماعی و توده‌ای کردن کمونیسم در کردستان است، دچار تغییرات جدی‌یی می‌شود. کومه‌له، از لحاظ نظری و سیاست‌های سوسیالیستی، در استراتژی و تاکتیک، و در همه‌ی عرصه‌های مُبارزاتی و از جُمله راه‌حل کمونیست‌ها و طبقه‌ی کارگر برای رفع ستم ملی، تغییر می‌کند. سازمانی با آن پیشینه‌ی قبلی، دیگر تمرکُزش نه پاسُخ دادن به نیازهای پایگاه اجتماعی خود، بلکه حفظ حُضور مُسلح، پشت مرزها، در کردستان عراق است که به وسیله‌ی آمریکا آزاد شده و توسط احزاب جنبش ناسیونالیستی اداره می‌شود و نگران است که دستاوردهای جنبش کردایتی‌اش از دست نرود. از این مرحله، تلاش برای نزدیک شدن به دیگر احزاب تبعیدی و مُستقر در کردستان عراق، و اتخاذ طرح‌های مُشترک در مُبارزه، صورت می‌گیرد.   

جدایی کومه‌له از کمونیسم، در اواخر دهه‌ی ۷۰، سرنوشت آن را تا همین امروز رقم زده است. حزب کمونیست ایران، مُتشکل از گرایش‌های سیاسی مُختلف – کمونیستی و ناسیونالیستی و میانه‌- بود. در این زمان، در اثر مُقاومت گرایش ناسیونالیستی و میانه در برابر صیقل یافتن نظری هرچه بیش‌تر کمونیسم کارگری و غالب شدن استراتژی سوسیالیستی بر همه‌ی وجوه و عرصه‌های فعالیتی کومه‌له از جُمله اهداف این سازمان در مُبارزه برای رفع ستم ملی و جنبش مسلحانه در کردستان، بخش بزرگی از این تشکیلات از کومه‌له و حزب کمونیست ایران جدا می‌شوند. ابراهیم علیزاده و عبدالله مهتدی، از رهبری کومه‌له و حزب، خود را مُتعهد به سیاست‌های کومه له و حزب کمونیست می‌دانند و به ادامه‌ی فعالیت تحت این عناوین مُتعهد می‌شوند. عبدالله مهتدی بعد از مُدت کوتاهی، گذشته‌ی فعالیت کمونیستی خود و تشکیلات حزب کمونیست را زیر سئوال می‌برد و انشعابی در کومه‌له بر اساس اهداف و سیاست‌های ناسیونالیستی را رهبری می‌کند. این تشکیلات جدید تحت عُنوان «سازمان زحمت‌کشان انقلابی ایران- کومه‌له»، و تحت مامایی جلال طالبانی و «اتحادیه‌ی میهنی کردستان عراق»، با قابلیت‌های فالانژیستی از جُمله حمله به کومه‌له، ترور مُخالفین و کادرهایی از حزب کمونیست کارگری، و مُذاکره با دولت خاتمی، مُتولد می‌شود.

این، دورانی است که در اثر حمله‌ی آمریکا به عراق و سرنگونی صدام حسین، حُکومت تحت مسئولیت «اتحادیه‌ی میهنی» (رهبری طالبانی) و «حزب دموکرات کردستان عراق» (رهبری بارزانی) در کردستان عراق حاکم شده‌اند. این، بزرگ‌ترین اتفاق در تقویت جنبش ناسیونالیستی در منطقه است و همه‌ی نیروهای مُرتبط با این جنبش، به ویژه در کردستان ایران، تقویت می‌شوند. همه‌ی احزاب و جریانات با نام کومه‌له هم، هر کدام با تفاوت‌هایی سطحی، «دولت نوپا» در کردستان عراق را مورد حمایت قرار می‌دهند، با آن هم‌سو و یا شریک می‌شوند، و خود را مُتعهد به حفظ این دستاورد مُشترک می‌دانند کومه‌له که با چنین روندی در اوضاع جهانی و منطقه‌ای روبرو می‌گردد، به جای صف‌آرایی در مُقابل تهاجُم بزرگ سرمایه‌داری جهانی، به رهبری آمریکا و غرب، به کمونیسم، طبقه‌ی کارگر، و حتا کرامت انسانی، خود را در چنین بازار جدیدی حراج می‌کند. شباهت‌های حزب دموکرات و کومه‌له، در تمامی طول این دوره، کم و کم‌تر می‌شود، تا جایی که سازمان‌های زحمت‌کشان، که با نام کومه‌له شناخته می‌شوند، در مُنتهی‌الیه راست ناسیونالیست‌های کرد قرار می‌گیرند، که مورد حمایت «خانواده‌گی» حزب دموکرات و جنبش ناسیونالیسم کرد در داخل، و در میان تبعیدیان ناسیونالیست در خارج کشور، هستند.

در همین مقطع زمانی، یعنی اواخر دهه‌ی ۷۰، کمونیست‌های کارگری با جدایی از کومه‌له، راه دیگری در پیش می‌گیرند. اساس فعالیت آن‌ها طبقه‌ی کارگر، جنبش‌های رادیکال و انقلابی مردم زحمت‌کش در شهرهای ایران و کردستان می‌شود. در عین حال، کمک به سازمان‌دهی کمونیست‌ها در عراق و هم‌چنین در کردستان عراق را وظیفه‌ی مُهم خود تعریف می‌کنند. با خارج شدن کمونیست‌های کارگری از کومه‌له، فشار بر ناسیونالیسم درون آن بشدت کاهش می‌یابد. سازمان کردستان حزب کمونیست ایران نیز به‌تدریج با پشت کردن به مبانی و پرنسیب‌های کمونیستی در رابطه با طبقه‌ی کارگر، مُبارزه با خُرافات مذهبی در میان توده‌ی مردم، و…، و با نزدیکی به حُکومت جدید در کردستان عراق، دوری کردن از کمونیست‌های آن منطقه، تعریف یک جنبش واحد در کردستان و حتا انقلابی قلمداد کردن حزب دموکرات کردستان ایران، و …، به یک کومه‌له جدید تبدیل می‌شود. سال‌های زیادی، این تصویر و فعالیت‌های مُنتج از آن، به میان طبقه‌ی کارگر و مردم زحمتکش در کردستان ایران جاری می‌شود.

سُکوت طبقه‌ی کارگر در کردستان، که تاکنون هم ادامه دارد، اگر از یک سو محصول تعرُض بسیار وسیع سرمایه‌داری جهانی به طبقه‌ی کارگر و کمونیسم هست، و سرکوب شدید جمهوری اسلامی نیز در همین امتداد هست، از سوی دیگر نتیجه‌ی این تغییر جنبشی در کومه‌له هم هست. کارگران کمونیست در مُبارزه‌ی طبقاتی با کُل بورژوازی، و از جُمله مُبارزه با ناسیونالیسم در کردستان، صف مُستقل و طبقاتی خود را داشتند. سازمان نظامی کومه‌له، بازوی قدرت‌مند این موجودیت اجتماعی در دوران مُعینی بود که اعتبار آن دیگر نمی‌توانست جای یک موجودیت اجتماعی در جامعه با حُضور قدرت‌مندتر طبقه‌ی کارگر و نسل‌هایی که در شرایط جدید و با نیازهای جدید و مدرن روبرو بودند را بگیرد. کومه‌له در جناح‌بندی‌های احزاب سیاسی در کردستان، خود را هرچه بیش‌تر در جناح چپ جنبش ناسیونالیستی قرار داد. حفظ تابلوی «حزب کمونیست ایران»، قرار است عاملی برای جلب و جذب جریانات و عناصُر چپ به این سازمان، اما، با هدف تقویت این جناح در جنبش ناسیونالیستی باشد و در تحولات کنونی و آتی در ایران و کردستان نقش ایفا کند. در آخرین انشعاب در این سازمان (دی ماه ۱۴۰۰)، اکثریت کادرهای شناخته شده و قدیمی باقی‌مانده در این سازمان، به دلیل سیاست‌های راست و ناسیونالیستی، از آن جدا شدند و تحت عُنوان مُشابهی فعالیت خود را ادامه می‌دهند.

 حضور پ.‌ک.‌ک. و پژاک مُعادله را به‌هم می‌زند

فاکتور مُهم دیگری که حزب دموکرات و کومه‌له را مُتحول می‌کند، حُضور بازیگران دیگری است که به صحنه‌ی سیاست در کردستان وارد می‌شوند. بعد از پایان مُبارزه‌ی مُسلحانه، «پ.‌ک.‌ک.»، و بعدا شاخه‌ی کردستان ایران آن «پژاک»، میدان‌دار این عرصه می‌شوند. استراتژی پ.‌ک.ک. که تشکیل دولت کردی در کردستان بزرگ، مُتشکل از همه‌ی بخش‌های آن در ترکیه، ایران، عراق و سوریه بود، به دلیل حضور حزب دموکرات که نماینده‌ی معقول و سُنتی بورژوازی کرد برای رفع ستم ملی بود و کومه‌له‌ی کمونیست با استراتژی سوسیالیستی در ایران و رفع ستم ملی به عُنوان زدودن مبانی تفرقه در طبقه‌ی کارگر، تقریبا جایی از خودنمایی نداشت. به این معنی، که اهداف و سیاست‌های آن نه تنها واقعی نبود، بلکه هم‌چنین از نظر بورژوازی کرد و کمونیست‌ها – رد می‌شد. به طور مثال کردستان ایران همیشه با سایر مناطق جامعه‌ی ایران درهم تنیده و هم‌سرنوشت بوده است. این امر را همه‌ی احزاب مُتعلق به جنبش‌های مُختلف کمونیستی و ناسیونالیستی تاکید کرده‌اند. شُعار حزب دموکرات کردستان ایران «خودمُختاری برای کردستان و دموکراسی برای ایران» بود. کمونیست‌ها هم بر هم‌سرنوشتی طبقه‌ی کارگر و حُکومت کارگری، که همه‌ی آحاد جامعه‌ی ایران و کردستان را آزاد و برابر کند، مُبارزه می‌کردند. در حالی که کردستان عراق، بیش از ۳۰ سال است که تحت حاکمیت احزاب بورژوایی جنبش ناسیونالیستی و دو خانواده‌ی بارزانی و طالبانی، درباری‌های آن‌ها، با استثمار کارگران و زحمت‌کشان کردزبان، به تاج و تخت خود رسیده‌اند. همان اهدافی، که هم‌اکنون در کردستان سوریه، با اصلاحاتی مُدرن، دُنبال می‌شود و خود پ.‌ک.‌ک. و عبدالله اوجلان مبانی تئوریک این نظم و روال بورژوایی آن را فورموله کرده و صد و هشتاد درجه به نُقطه‌ی مُقابل استراتژی گُذشته‌ی خود، «کردستان بزرگ»، رسیده‌اند. هر کدام از شاخه‌های پ.‌ک.‌ک. موظفند که با نیروهای دموکرات جامعه‌ی خود و از جُمله دولت‌های مرکزی آن‌ها (که از نظر آن‌ها تا دیروز همگی فاشیست بودند) در ایجاد جامعه‌ای دموکراتیک مُبارزه کنند؛ همان چیزی که ناسیونالیست‌های غیرمُسلح در کردستان ایران و ترکیه بیش از دو دهه است به آن مشغولند و به این منظور در دستگاه‌های حُکومتی و مجلس این کشورها هم نماینده دارند.

به این نُکته برگردیم، که با خاتمه‌ی جنگ مُسلحانه در کردستان ایران، حضور مُسلحانه‌ی پ.‌ک.‌ک. و پژاک در این منطقه، خلاء ناشی از چنین مُبارزه‌ای با جمهوری اسلامی – که با سمپاتی جوانان روبروست‌- را پُر می‌کند و در نتیجه صحنه‌ی سیاست در منطقه را دگرگون می‌سازد. این نیروی جدید جنبش ناسیونالیستی، که جریان اصلی آن تحت عنوان «حزب کارگران کردستان» فعالیت دارد، با مُشخصات جدیدی در ایران ظاهر می‌شود و در میان جوانان به نفوذ قابل توجهی می‌رسد. خلاء ناشی از فعالیت کمونیستی، میدان را برای این جریانات باز گذاشته و ماهیت دست‌راستی این جریانات را پنهان کرده است. پ.‌ک.‌ک. و شاخه‌ی ایرانی آن، «پژاک»، برنامه‌ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی نداشتند، یعنی آن‌چه که مردم در کردستان ایران و در راس آن‌ها کمونیست‌ها، همواره به دنبال آن بودند و در مقاطع مُهمی مانند شروع جنبش مقاومت اول، در سال ۵۸، حتا حزب دموکرات را ناچار به دنباله‌روی از آن کردند. برای این جریان، مُبارزه‌ی مُسلحانه، حتا، بیش‌تر از احزاب سُنتی ناسیونالیست، نقش اهرم فشار در مُذاکره با جمهوری اسلامی بر سر دست‌یابی مردم کرد به آزادی و…، همان‌طور که خود ادعا می‌کنند، را دارد. فراتر از این، پ.‌ک.‌ک. در مُنازعات منطقه‌ای، در «محور شیعی»، که جمهوری اسلامی در راس آن بود، قرار داشت.

تضعیف جنبش کارگری و کمونیستی، و «حزب کمونیسم کارگری»، بعد از منصور حکمت، جاده‌ی هموارتری برای نفوذ پ.‌ک.‌ک.‌ و پژاک در منطقه فراهم کرد. در این موقعیت جدید، احزاب دموکرات و کومه‌له مشغول دیپلماسی برای داشتن جبهه‌ی واحد می‌شوند و مُنتظر تحولات منطقه‌ای و در عین حال مُنتظر پاسخ مُثبت جمهوری اسلامی برای مُذاکره با خود می‌مانند. حزب دموکرات با سازمان‌های در تبعید، هم‌چون دو سازمان «زحمت‌کشان» و «خبات»، که جریانات ملی و مذهبی هستند، «مرکز هم‌کاری احزاب کردستان» را تشکیل می‌دهند و سازمان کومه‌له «حزب کمونیست ایران» هم  سر از نزدیکی با «پژاک» و «کُنگره‌ی ملی کرد» در می‌آورد. تحولات دو ساله‌ی اخیر در منطقه‌ی خاورمیانه و ایران، نزدیکی بیش‌تر همه‌ی این سازمان‌های جنبش ناسیونالیستی در تبعید، اعم از چپ و راست، را مُمکن می‌کند.

جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران، تقریبا تمامی نیروهای سیاسی در ایران و کردستان را مُتحول می‌کند، به این معنی که جریانات راست با قرار گرفتن بیش‌تر در کمپ اسرائیل، نُسخه‌ی فاشیستی ماهیت‌شان را نشان دادند و این در حالی است که چنین نیروهایی – هم‌چون سازمان زحمت‌کشان و دارودسته‌ی مزدور «پارت آزاد کردستان» یا «پاک») بسیار سهل از جانب جریاناتی مانند کومه‌له حزب کمونیست ایران (به رهبری ابراهیم علیزاده) به عُنوان نیروی سیاسی پذیرفته شده و امیدواری به داشتن جبهه‌ی واحد کردی با آن‌ها تقویت گشته است. این جریانات اکنون آماده و مُدعی‌اند، در تحولات آتی در کردستان و ایران نقش ایفا کنند. همان‌طور که قبلا اشاره شد، چنان‌چه پایه‌های حاکمیت جمهوری اسلامی در اثر مُبارزات مردم سُست شود، در کردستان بساط و موجودیت‌اش جارو می‌گردد. در چنین حالتی است، که توده‌ی مردم و جنبش‌های غیرناسیونالیستی و کمونیست‌ها فُرصت مُناسبی برای قدرت‌مند و مُسلح شدن خواهند داشت. و احزاب ناسیونالیست، یکه‌تاز میدان نخواهند بود. اما، در صورتی که تحولات مانند کردستان عراق با حمله‌ی آمریکا (آمریکا و اسرائیل) صورت بگیرد، که احزاب جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق را در آن منطقه بر سر کار گُمارد، شانس قُرق کردن کردستان ایران از سوی این احزاب، در شرایط کم‌ترین دخالت مردم و نیروهای سیاسی، بیش‌تر می‌شود. در صورت مانده‌گاری جمهوری اسلامی هم، این جریانات در مُذاکره با رژیم، راه‌حل همیشگی خود را در هم‌آهنگی با بخش تکمیلی جنبش ناسیونالیستی خود در داخل، که موقعیتی دو لبه دارد، را دُنبال خواهند کرد.

 رفتار جمهوری اسلامی با هر کُدام از این جنبش‌ها

جمهوری اسلامی هیچ‌گاه برخورد یک‌سانی به جنبش‌های مُختلف و مُبارزین و تشکُل‌های‌شان در کردستان نداشته است. پیش‌تر گفتیم، که هنوز دو ماه از انقلاب ۵۷ نگذشته بود، که مُبارزه و مُقاومت مردم در کردستان برای دفاع از آزادی‌های به دست آمده از انقلاب، از جُمله حل مساله‌ی ستم ملی، با حمله به مردم سنندج، نوروز خونینی را برای این مردم به وجود آورد. از همان اوایل کار، جمهوری اسلامی رفتاری دوگانه و تفرقه‌اندازنه با نماینده‌گان سیاسی و احزاب سیاسی کردستان داشت. مُشکل جدی رژیم، کمونیست‌ها بودند. رژیم تلاش می‌کرد آن‌ها را از سمت نماینده‌گی مردم حذف کند و به نیروهای ملی مذهبی مکتب قرآنی، واسطه‌های تکنوکرات بومی و حزب دموکرات کردستان تکیه نماید. این‌ها هم خواهان چنین موقعیتی برای خود، با حذف کمونیست‌ها، بودند. چنین رفتاری تا هم اکنون هم در جریان بوده است. وجود طبقه‌ی کارگر، به رسمیت شناختن این طبقه، و مُطالبات آن، همیشه مُعضل جمهوری اسلامی و حزب دموکرات، هر دو، بود. جمهوری اسلامی از زاویه‌ی امت اسلامی، طبقه‌ی کارگر را نفی کرد و حزب دموکرات از زاویه‌ی ملت کرد، مُنکر طبقه‌ی کارگر در کردستان بود. جالب این که، هر دو در به رسمیت‌شناسی و دفاع از سرمایه‌دارانی که صدها و هزارها کارگر را در استخدام داشتند، تردیدی نداشتند؛ چرا که نظام مورد نظر آن‌ها بر پایه‌ی مُقدس بودن مالکیت خصوصی و حفظ و گُسترش آن بنا شده است. بنابراین، برخورد جمهوری اسلامی به جنبش کارگری در کردستان بسیار سرکوب‌گرانه بوده است. در طول دو دهه‌ی ۶۰ و ۷۰، که طبقه‌ی کارگر در کردستان در تلاش برای مُتحد کردن خود در تشکیلات‌های صنفی و سیاسی‌اش بود، مورد تعرُض شدید جمهوری اسلامی قرار گرفت. اتحادیه، سندیکا، و حتا انجمن‌های صنفی مورد توافق خود رژیم، نتوانستند به موجودیت خود ادامه دهند؛ چرا که فعالین این تشکُل‌ها، مانند همه جای دیگر، بشدت مورد تعقیب، زندانی شدن، شکنجه و بعضا اعدام (اعدام جمال چراغ‌ویسی از سُخن‌رانان مراسم اول ماه مه ۶۷ در سنندج و عبداله بیوسه در مریوان) قرار داشتند و این تشکُل‌ها یکی پس از دیگری در همه‌ی شهرها از بین رفتند. رژیم اسلامی می‌دانست که حتا برخی انجمن‌های صنفی در کردستان، که کارگران آن را سندیکا خطاب می‌کردند، بنا به حُضور کارگران کمونیست، دارای پُتانسیل مُطالبه‌گری و مُبارزاتی بالایی می‌شد. در نتیجه، جمهوری اسلامی در دوره‌ای تلاش برای خُنثی کردن هر تشکُلی، که تماما طبق مُقررات رژیم هم بود، بر آمد و سیاست نفوذ عوامل مُستقیم خود در این تشکُل‌ها را دُنبال کرد. و در دوره‌ی دیگر، سعی در جلب کارگران پیش‌رو و خوش‌نام در خانه‌ی کارگر و اداره‌ی کار کرد، تا موجب تفرقه در میان کارگران شود. نُکته‌ی مُهم در این کشمکش‌ها این بود، که جمهوری اسلامی سرکوب پایه‌ی اجتماعی کمونیست‌ها، یعنی طبقه‌ی کارگر و مُبارزات طبقاتی آن‌ها، را در اولویت خود داشت و شدیدترین میزان سرکوب، زندان، تبعید و محرومیت را در مورد فعالین سیاسی کمونیست به کار برد؛ به این منظور، که آن‌ها را از فعالیت و تاثیر بر مُبارزات کارگری محروم سازد و یکی از با اهمیت‌ترین توان‌مندی کمونیست‌ها، یعنی سازمان‌دهی و تشکیلات‌سازی، را از آن‌ها سلب نماید. همان‌طور که دست‌اندرکاران رژیم بارها اعلام کردند، تا همگان بدانند: مردم نباید تشکیلات سیاسی و کانون و انجمن صنفی رادیکال و چپ داشته باشند و به ویژه کمونیست‌ها، که خطرناک و اهل سازمان‌دهی و ایجاد تشکیلات هستند، نباید مجالی برای این کار بیایند.

جمهوری اسلامی همه‌گاه در برخورد به تشکُل‌های کمونیستی، این رفتار را دُنبال کرده و ده‌ها و صدها فعال چپ و کمونیست از میان کارگر، مُعلم، دانشجو، از زن و مرد، را در طول این سال‌ها مورد آزار، محرومیت، تبعید، زندان، شکنجه و اعدام، و اخراج از کار، قرار داده است. در چنین فضایی، بسیاری از فعالین چپ و کمونیست مُبادرت به ایجاد تشکُل‌ها و گروه‌هایی (هم‌چون کمیته‌ی هماهنگی و پیگیری و امثالهم) نمودند، که مُشخصه‌ی آن‌ها حُضور در  خارج از مُحیط کار، بدون ارتباط ارگانیک و طبیعی با توده‌ی کارگر بود. و طبعا نمی‌توانستند به نیازهای مُبارزاتی طبقه‌ی کارگر پاسُخ در خور توجهی بدهند. چنین فضایی از سرکوب و اختناق شدید برای مُبارزه‌ی کارگران، فعالیت کمونیستی، و مُراقبت ویژه از فعالین کمونیست سازمان‌ده اعتراضات کارگری، طبعا نتایجی مانند حاشیه‌ای کردن آن‌ها از طریق بالا بردن هزینه‌ی فعالیت‌های سازمان‌گرانه، داشته است. بدیهی است، که در چنین فضایی از سرکوب شدید، فعالیت به مراتب دشوارتر شده است. (ایرادات سبک کاری خود کمونیست‌ها، وضعیت سازمان‌های کمونیستی، نقش ضعیف و حاشیه‌ای آن‌ها در جنبش کارگری و کمونیستی، انطباق با وضعیت سرکوب و چگونگی مُبارزه با پلیس سیاسی، و… در این‌جا مورد بحث نیست.)

اما، در مُقابل چنین رفتاری که با کمونیست‌ها، با کارگران و مُطالبات‌شان، با مُعلمان و زنان و جوانان چپ و تشکُل‌های‌شان می‌شود، رژیم اسلامی فعالیت در عرصه‌های هنری و فرهنگی، فعالیت در زمینه‌ی مُحیط زیستی و امثالهم، را باز گذاشته و مورد حمایت هم قرار می‌دهد، که ربط مُستقیمی به مُطالبات مردم کارگر و زحمت‌کش در کردستان ندارد. این‌ها اساسا مُطالبه‌ی اقشار و طبقات میانی جامعه است، که مُنطبق با وضعیت اقتصادی‌شان هم هست و آن‌ها را می‌تواند راضی نماید. این‌ها، عرصه‌هایی هستند که همواره و به طور طبیعی، بیش از همه، هنرمند و مجسمه‌ساز و نقاش و شاعر و… علاقه‌مند به جنبش ناسیونالیستی را جذب می‌کند. این‌ها، عرصه‌های بی‌خطر برای رژیم هستند؛ به ویژه هنگامی که در حاشیه‌ی جنبش ناسیونالیستی قرار می‌گیرند. و در حال حاضر هم، تقریبا، در انحصار جنبش ناسیونالیستی در منطقه می‌باشند. در چنین فضایی، سیاست حاشیه‌ای کردن مُطالبات اساسی اکثریت مردم کارگر و زحمت‌کش در کردستان، هدف آنی و آتی رژیم اسلامی بوده است؛ نوروز و برگُزاری مراسم‌های نوروزی می‌تواند مورد اغماض و حتا حمایت رژیم قرار گیرد، اما هر گونه تدارکی برای برگُزاری اول ماه مه، روز جهانی کارگر، و هر نوع مراسمی که سُنتی جاافتاده در میان طبقه‌ی کارگر و مردم انقلابی در کردستان است، می‌تواند با سرکوب همیشگی مواجه شود.

 کردستان، جامعه‌ای حزبیت یافته است

سیاست در کردستان بشدت حزبی شده است. سابقه‌ی مُبارزه و فعالیت جنبش‌های مُختلف، به ویژه جنبش دیرپای ناسیونالیستی در کردستان، این تفاوت برجسته با بقیه‌ی ایران را مُمکن کرده است. رابطه‌ی توده‌ی مردم و سازمان‌های سیاسی مُتعلق به جنبش‌های مُختلف، هرچند زمان زیادی را هم در تبعید سپری کنند، باز هم درهم تنیده است و به یک سُنت مانده‌گار تبدیل شده است. در بقیه‌ی ایران، به دلیل سرکوب شدید پلیسی و طبیعت روش‌های مُبارزاتی موجود، امکان تحزب‌یافتگی – آن‌طور که در کردستان وجود دارد- موجود نیست، ضعیف است، و یا دارای کیفیت‌های مُتفاوتی است. مثلا در بسیاری مناطق ایران، هم‌چون تهران، خوزستان، شمال، آذربایجان، و… خصوصیات سازمان‌گری و تحزب‌یافتگی کارگری و کمونیستی وجود داشته و احزاب خود را دارا بوده است، که سرکوب شدند، اما توان بالقوه‌ی بازسازی و ابراز وجود مُجدد خود را دارند.  

باید روشن باشد، که وقتی از حضور جنبش‌ها، طبقات و احزاب سیاسی در کردستان، حرف به میان می‌آید، نمی‌توان خودسرانه واقعیات اجتماعی و سیاسی را لاک گرفت. کردستان به این لحاظ تحزُب یافته است، که جنبش‌های مُعین ناسیونالیستی و کمونیستی در این منطقه یک واقعیت اجتماعی بوده و کماکان می‌توانند باشند. این جنبش‌ها، البته، یک‌مُطالبه و یک‌صدا نیستند. به طبقات اجتماعی مُختلف کردستان تعلُق دارند و احزاب و تشکُل‌های خود را هم دارند. قبل و بعد از انقلاب ۵۷، جامعه‌ی کردستان این گونه بود. و در حال حاضر، که حضور و وجود این طبقات گُسترش بیش‌تری یافته است، جنبش و تشکُل‌های آن‌ها هم در توازن قوای مُتفاوتی، به نسبت آن دوره، وجود دارند. 

اشاره شد، که بعد از انقلاب ۵۷، نقش کمونیست‌ها در سیر همه‌ی رویدادهای جامعه نقش فعال و موثری داشتند و کمونیسم را به یک موجودیت اجتماعی و یک نیروی توده‌ای تبدیل کردند. دلایلی مانند سرکوب شدید پلیسی، ناکامی و توقف کمونیسم کارگری، و تغییر بزرگی که کومه‌له را از یک سازمان کمونیستی به یک سازمان در جنبش ناسیونالیستی تبدیل کرد، موجب حذف این واقعیت اجتماعی و توده‌ای شدن کمونیسم در کردستان نمی‌شود. پایه‌ی اجتماعی این کمونیسم، همان‌طور که نشان دادیم، بسیار گُسترده است، و با دانش و توان در خور توجهی که دارد، باز هم می‌تواند از طریق حُضور مجُدد جنبش کارگری و کمونیستی عُروج کند و مُطالبات و منافع اکثریت بزرگی از جامعه را  در بر بگیرد.

به این معنی، توده‌ی مردمی که در کردستان تحزُب‌یافتگی را تجرُبه کرده‌اند، در هر جنبش، خیزش و یا انقلابی که در ایران صورت بگیرد، نقشی سازمان‌یافته و موثر ایفا خواهند کرد. این، طبیعت سیاسی در این منطقه است؛ حال این سازمان‌ها اساسا از جنبش ناسیونالیستی باشند، یا ملی مذهبی‌های سُنتی و محلی، و یا از جنبش‌های سازمان‌یافته‌ی کمونیستی!

 چشم‌انداز مُبارزه‌ی سرنوشت‌ساز، جنبش سرنگونی، کدام آلترناتیو؟

جمهوری اسلامی با بحران‌هایی عمیق‌تر از آن‌چه امروز شاهد هستیم، روبرو خواهد شد. خواست توده‌های مردم برای رهایی، در خیزش‌ها و جنبش‌های بزرگی – که اخیرترین آن جنبش موسوم به «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ بود- رژیم اسلامی را به چالش کشیدند. خواست سرنگونی این رژیم، آرزو و هدف اکثریت مردم جامعه است. اما مردم بدون چشم‌انداز سیاسی، سازمان و اتحاد پایدار نمی‌توانند جنبش، خیزش یا انقلاب را به سرانجام برسانند. با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی، بدیهی است که هر تحرُک و مُبارزه‌ای که بر علیه جمهوری اسلامی پدید بیاید، جریانات سیاسی، از همه‌ی گرایشات، دخالت خواهند کرد. در این میان، جریانات راست و فاشیستی، مانند سلطنت‌طلبان یا برخی ناسیونالیست‌های محلی که دارای پشتوانه‌ی قوی مالی و میدیایی تامین شده به ویژه از سوی آمریکا و اسرائیل هستند، دارای بیش‌ترین امکانات برای رواج بدترین سموم و ارتجاعی‌ترین طرح‌ها برای آینده‌ی ایران، از جُمله برای کردستان، می‌باشند. در چنین شرایطی، مُمکن است حتا یک شُعار، مُبهم و یا بد، در غیاب یک جنبش قدرت‌مند کارگری و کمونیستی، توده‌ای شود.

موقعیت ضعیف جمهوری اسلامی در منطقه، و جنگ مُستقیم و غیرمُستقیم با اسرائیل و آمریکا، بیش از همیشه این رژیم را در برابر آن‌ها، و بعضا در برابر توده‌ی مردم، ضعیف کرده است؛ هرچند که رژیم هم‌چون گذشته با ایجاد وحشت و زندان و شکنجه و اعدام، به رابطه‌ی خود با مردم ادامه می‌دهد. اهداف اسرائیل و آمریکا، به طور قطع جلوگیری از قیام و انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی، و تعویض این رژیم با اپوزیسیون وابسته به خود، از جُمله سلطنت‌طلبان و سازمان‌های مذهبی و بی‌ریشه‌ای مانند مجاهدین است. نیروهای اپوزیسیون، و بخش عُمده‌ی احزاب ناسیونالیست در کردستان، ضمن حمایت از نقشه‌ی اسرائیل و آمریکا، جانب رژیم و توافق با آن را هم رد نمی‌کنند. اما، این جمهوری اسلامی است که تا کنون به آن‌ها نیازی پیدا نکرده است. باید یادآور شد، که احزاب ناسیونالیست در کردستان، و به ویژه «حزب دموکرات» و «سازمان زحمتکشان» و «خبات»، همواره مترصد فُرصتی برای مُذاکره با رژیم بوده‌اند. این رویه را حزب دموکرات از دوره‌ی خمینی داشته و جامعه این سیاست آن‌ها را از دوره‌ی قبل و بعد از پایان مُبارزه‌ی مُسلحانه در منطقه‌ی کردستان شاهد بوده است. اکنون نیز در بر همان پاشنه می‌چرخد. مساله این است، که چنین احزابی تحت عُنوان ستم ملی، خودمُختاری و یا هر چیز مُشابه دیگری، قابلیت تبدیل شدن به هم‌کاران جمهوری اسلامی در کردستان را دارند و تحت نام حُکومت کردی می‌توانند به استثمار وحشیانه‌تر طبقه‌ی کارگر بپردازند. (خالد عزیزی، از رهبران حزب دموکرات، گفته‌ی دقیقی در این باره دارد. می‌گوید: بگذارید ما هم حُکومت خود را داشته باشیم و کرد بتواند کرد را اعدام کند، چه اشکالی دارد؟) و این در حالی است، که مردم در شهرهای کردستان در تلاش برای رها کردن خود از جمهوری اسلامی و قوانین ارتجاعی‌اش هستند.

همان‌طور که گفته شد، این احتمال هست که در اثر ضعف بیش‌تر جمهوری اسلامی، اداره‌ی این منطقه در توافقی با احزاب جنبش ناسیونالیستی، به آن‌ها واگُذار شود. چنین توافقی هر چه باشد و هر حدودی داشته باشد، بنا به سابقه و ماهیت این احزاب، درست مُطابق الگوی کردستان عراق خواهد بود. در این صورت، قطعا آن بخشی از جامعه که می‌خواهد تصویری مردمی و امروزی از حُکومت کردن، یعنی حاکمیت شوراهای مردمی، را به جامعه بدهد، توسط این جریانات سرکوب خواهد شد. و تشکُل‌های به اصطلاح مدنی و خودمُدیریتی عروسکی‌شان، به عُنوان تنها مراجع «رسمی و قانونی»، اجازه‌ی فعالیت خواهند داشت. از این رو، اصلا جای تعجب نیست، اگر جوانان و نوجوانان در کردستان به بازگشت احزاب سُنتی جنبش ناسیونالیستی – که شبیه به احزاب در حُکومت در کردستان عراق هستند- بدبین باشند.

تنها سرنوشت امیدوارکننده‌ای که بتواند آینده‌ی بهتری برای مردم کردستان را رقم بزند، ادامه‌ی درهم‌آمیختگی و هم‌سرنوشتی با توده‌های مردم ایران در سرنگونی جمهوری اسلامی در راستای آلترناتیوی انقلابی، حاکمیت شوراهای مردم، است. تنها ضامن حضور و حاکمیت شوراهای مردم، امکان دفاع مُسلحانه خود از موجودیت‌شان است. در واقع، این تضمین در گرو وجود و حضور کمونیست‌ها و سازمان‌های‌شان است که باید  قابلیت دفاع مُسلحانه‌ی‌ قدرت‌مند از خود و شوراها را داشته باشند. این، سناریوی مُحتمل در شرایط بحرانی، جنگی، و تحریم‌ها و تهدیدهای غرب و اسرائیل است.

جمهوری اسلامی در صدد است، با ارتباط جدی با شرق، و دست به عصا حرکت کردن در برخورد به مردم برای دوره‌ای، به شرایط مُناسب سرکوب برگردد. در این شرایط، جنبش ناسیونالیستی کرد به ویژه با تحولات اخیر در پ.‌ک.‌ک. و سیاست این جریان و سازمان‌های تابع آن برای ایجاد «جامعه‌ی دموکراتیک» در مُشارکت با دولت‌های مرکزی، استراتژی سازمان‌های جنبش ناسیونالیستی در کردستان ایران هم در سرگردانی و استیصال بیش‌تری قرار گرفته است. الگوی پ.‌ک.‌ک.، که زمانی ایجاد کردستان بزرگ بود، از بیش از دو دهه‌ی پیش به بُن‌بست رسیده بود و سرانجام این سازمان بر اساس تئوری‌های عبدالله اوجلان  به ایجاد «جامعه‌ دموکراتیک» در ترکیه روی آورد، که معنایی غیر از انحلال این سازمان، اعلام بُن‌بست کامل مُبارزه‌ی مُسلحانه، نداشته است، که آن هم با بی‌اعتنایی حُکومت روبرو است. بازگشت به دوران مُبارزه‌ی مُسلحانه هم عملا مسدود است. در این وضعیت، همان‌طور که گفته شد، استراتژی سازمان‌های جنبش ناسیونالیستی در کردستان ایران هم در سرگردانی و استیصال بیش‌تری قرار گرفته است. راه‌حل مُمکن آن‌ها همان راه‌حلی است، که نیروهای جنبش ناسیونالیستی غیرمُسلح در کردستان ترکیه با تلاش برای شریک شدن در حاکمیت و بازارهای سرمایه‌داری دُنبال کرده‌اند. این، وجه مُشترک همه‌ی نیروهای ناسیونالیست در مناطق مُختلف کردستان است. همین الگو در سوریه هم اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. در کردستان عراق هم همین الگو پیش رفته است و خانواده‌های میلیاردر بارزانی و طالبانی، که در راس احزاب حاکم این منطقه هستند، با تبدیل اکثریت جامعه به نیروی کار ارزان، به تاج و تخت خود رسیده‌اند.

بحران عمیقی که جمهوری اسلامی در آن گرفتار است، بیش از گذشته، امکان رودررویی و عقب نشاندن این رژیم و قوانین ضد مردمی و ارتجاعی‌اش را مُمکن کرده است. در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا، بخش مُهمی از اپوزیسیون راست، سلطنت‌طلب، مجاهد و برخی از چپ‌ها و ناسیونالیست‌های کرد، امید خود به پیروزی بر رژیم اسلامی را به اهداف امپریالیستی و ارتجاعی آمریکا و اسرائیل گره زدند. «ملی‌گرایی» این‌ها باد هوا شد و به جیب جمهوری اسلامی واریز گشت. در جنگ و جدال‌های بعدی اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی، و یا در ادامه‌ی مُبارزه‌ی توده‌ی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، جنبش کارگری و کمونیستی سازمان‌یافته و دارای قابلیت مقابله با دو روی سکه‌ی اسرائیل و آمریکا و جمهوری اسلامی، می‌تواند افق رسیدن به آزادی و برابری و رفاه در جامعه را نشان دهد.

آیا کردستان ایران چنین مسیری را دنبال خواهد کرد؟ این قطعی نیست و به تغییر توازن قوای بین توده‌های مردم و جمهوری اسلامی، حاشیه‌ای شدن اپوزیسیون‌های ملی‌گرا، خُنثی شدن جنبش ناسیونالیسم کرد، و برآمد جنبش کارگری و کمونیستی بستگی دارد. استراتژی انقلابی در مُبارزه‌ی طبقاتی با عقب راندن بیش‌تر رژیم اسلامی، و طرح سرنگونی آن، احتمال شُکوفایی این سرنوشت متفاوت را می‌تواند تضمین کند و بُن‌بست کنونی بسیاری از روشن‌فکران مُبارز و انقلابی در کردستان، که در چهارچوب فعالیت و مُطالبه‌گری جنبش ناسیونالیستی و بعضا جنبش‌های رفرمیستی محدود مانده‌اند، را بشکند. جامعه‌ی کردستان با جامعه‌ی ایران بشدت درهم تنیده است و رهایی مردم کردستان، با توجه به سرنوشت مُشترک و مُطالبات مُشترک با توده‌های مردم سراسر ایران، برای سرنگونی جمهوری اسلامی، تنها راه‌حل انقلابی و مُتمدنانه است. آخرین جنبش توده‌های مردم علیه جمهوری اسلامی، جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، این هم‌سرنوشتی را به طرز درخشانی نشان داد. پیش‌قراول این مُبارزه مُشترک، کمونیست‌ها در سراسر ایران، و به ویژه در کردستان با توجه به سُنت‌های مُبارزه‌ی مُتشکل کمونیستی در این منطقه، هستند. در شرایطی که افق‌ها و سیاست‌های راست و فاشیستی بر بسیاری از جوامع جهان سرمایه‌داری سایه انداخته است، مُبارزات انقلابی و کارگری در ایران، و کردستان، می‌تواند روزنه‌ی امیدواری بزرگی برای بشریت باشد!

بیستم اکتبر ۲۰۲۵

پیام بگذارید