“علی بزرگ پناه” به یک بُرهه از تاریخ نگاهی انتقادی؛ و این دوره را بازبینی کرده است. بعد از تماس با ایشان، او لطف کرد و یک نسخه از کتاب یا جزوه خود را به دستم رساند که از این بابت از او تشکر میکنم. دوره مورد نظر او سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰ شمسی(یعنی از اوائل سال ۱۹۸۳ تا اواخر سال ۱۹۹۱ میلادی) را میپوشاند. به عبارت دیگر نگرش با “دستاوردهای” فروپاشی دیوار برلین برای روشنفکر خورده بورژوا که با موج “کمونیست” شدند و با موج به “خویش بازکشتند”، در واقع، “پایان” دوره مورد بازبینی علی بزرگ پناه است. من با تحمل رنج بسیار جزوه مذکور را خواندم. میگویم رنج آور، چون حقیقتا در انبوه یک نفرت و کینه علیه کمونیسم و مشخصا ترور شخصیت منصور حکمت، متوجه شدم که او در بازخوانی “قلعه حیوانات” رورژ اورول، که مانیفست ضد کمونیستی در دوران جنگ سرد بود، هیچ نیازی به سرهم بندی یک تاریخ جعلی از یکی از مهمترین برهه های تاریخ جنبش کمونیسم کارگری در ایران نداشت. درست تر این بود که دلیل کشف آن انبان ضد کمونیستی را به عنوان تبیین خود از زندگی و مبارزه شخص خویش و منفعت محفلی را در دوران پسا فروپاشی دیوار برلین، به خود و دیگر محافل “فریب خورده” تبریک بگوید.
ژورژ اورول صرفا تفسیر من از آن نوشته نیست. او در مواردی عینا در هتک حرمت سیاسی منصور حکمت، او را با پرسوناژهای کتاب “قلعه حیوانات” مقایسه میکند. ذهنیت دهقانی و دکاندارانه، علیرغ اینکه بزرگ پناه نوشته است، در غرب “دوره کارشناسی ارشد” کامپیوتر را گذرانده است، با همه حسابگریها و نفرت های کور، بر کل جزوه سایه انداخته است. به قول مارکس در “هژدهم برومر لوئی بناپارت”:
“…از این تصور هم که گویا تمامى نمایندگان دمکراتیک (خردهبورژوازى) از دکانداران یا شیفته دکانداران هستند باید برکنار بود. چون ممکن است فرهنگ و موقعیت شخصى آنان فرسنگها با این گروه فاصله داشته باشد. خصوصیت خردهبورژوایىِ این نمایندگان از اینجاست که ذهنیت آنان نیز محدود به همان حدودى است که خردهبورژوازى در زندگى واقعى بدانها برمیخورد و قادر به فراتر رفتن از آنها نیست، و در نتیجه، آنها نظرا به همان نوع مسائل و راهحلهایى میرسند که منفعت مادى و موقعیت اجتماعى خردهبورژوازى در عمل متوجهشان است. این است خطوط کلىِ رابطهاى که میان نمایندگان سیاسى و ادبى یک طبقه و خود آن طبقه وجود دارد.”
جزوه مذکور داستان یک محفل است که با موج انقلاب ۵۷ سرانجام از صفوف کومه له سر درآوردند، اما با فروکش سیر غلیان و احساسات زودگذر، متوجه شدند که فریب خورده اند. زان پس با همان روش محفلی که آمیخته با حسابگریهای دهقانی بود، در صدد پافتن عامل “بدبختی” خود و از کف رفتن زندگی عادی شدند. این جزوه، شرح مصیبت و شیون یکی از آن محافل است. کشف استالینیسم و “کیش شخصیت” و ژورژ اورول گرائی آنان، فقط برای عرضه به آن میدان است که سالها در دوران جنگ سرد موضوع اشخاصی بود که از جمله رمان “قطره اشکی در اقیانوس” را چون شرح مصیبت زندگی در “اختناق” بلوک فروپاشیده، به کتاب “قلعه حیوانات” ژورژ اورول “در افزودند”. حتی اکنون هم ذهنیت جهان بورژوازی بین المللی، کتاب “قلعه حیوانات” را چون مانیفست ضد کمونیستی و سلاح بُرّا در برحذر داشتن از روی آوری به مارکسیسم همسان “انجیل” به عنوان مرجع میشناسند. قلعه حیوانات را ترسیم و بارها بازنشر میدهند که گفته باشند، صرفنظر از عقاید مارکس که “شاید” درست هم باشند، “عمل” به آن قلعه حیوانات خواهد شد. علی بزرگ پناه با یک اختلاف فاز بیش از سی ساله تازه به آغاز راهی قدم گذاشته است، که سالهاست آن “دوره” افسانه- ای “پایان تاریخ”، حتی از زاویه سیاستمداران واقع بین و “سیاسی” طبقه بورژوا، بایگانی شده است.
اما من اینجا نه برای این ذهنیت، که در راستای بیان حقیقت های تحریف شده و مورد نفرت، نکاتی را با خوانندگان این سطور در میان میگذارم.
به این منظور سر تیتر برخی بندهای جزوه را طرح و سپس نکات خود را وارد میکنم.
برخی سر تیتر ها چنین اند:
• فعالیت های حزب کمونیست ایران(ایشان “حکا” نوشته اند)، از گسست سازمانی تا ظهور رهبری فرد محور
• کیش شخصیتی از دیدگاه م. حکمت(منصور حکمت)، نقد یا دفاع
• سایه اقتدار بر پیکر کومه له، رفتار و پیامدهای رهبری منصور حکمت
• عقب نشینی به کردستان عراق و نتایج آن
• پارادوکس “حکا” و کومه له، از همزیستی تا بحران
• دلایل اعلام اختلافات در زمان معین
• نقاب قدرت و حقیقت پنهان، تمجیدها و میراث اسب تروا
• چرا “معمار انقلاب” کومه له را رها کرد؟
• استالینیسم بی پرده و شیفتگی به قدرت در برابر آرمانهای اجتماعی
• ناسیونالیسم و تجزیه طلبی، ابزارهای موثر در بازی قدرت و محدود کردن مخالفت ها و سرکوب جریان های مستقل
• حذف تنوع دیدگاهها و تمرکز قدرت در رهبری مرکزی وقتی سیاست در خدمت قدرت و از انسانیت فاصله میگیرد
• رها کردن کردستان؛ فروپاشی و حراج یک آرمان
در دوره مورد ارزیابی علی بزرگ پناه، ما شاهد هیچ جدل و بحثی در باره “کیش شخصیت” و “استالینیسم” نیستیم. بعلاوه از مقطع کنگره دوم کومه- له تا چند سال پس از تشکیل حزب کمونیست ایران، “شخصیت” های زیادی نقش تاثیر گذار در چرخش کومه له بسوی مارکسیسم انقلابی داشتند. در خلال این دوره اگر کسانی، به دلیل تعلق به ناسیونالیسم کُرد، و یا به هر دلیل دیگر رهگذر دنیای سیاست شدند، و از تشکیل حزب کمونیست ناراضی و خشمگین و رهبران وقت کومه له را به چنگ زدن به “کیش شخصیت” خود، متهم می ساختند، در خروجی را به آنان نشان میدادند. شک دارم که آن زمانها خود بزرگ پناه منتقد پدیده ناموجود “کیش شخصیت” بوده باشد. جهت اطلاع خوانندگان، حتی شخص استالین در دوره مورد نظر، از منتورهای بخش اعظم سوسیالیستهای خلقی و در میان آنها بخش “اقلیت” فدائی بود. این جریان به دلیل نقد “رویزیونیسم” رایج در آن دوره، بشدت و با لحنی خصمانه حزب کمونیست ایران و کومه له وقت را- که آنها “بوندیست” خطاب قرار میدادند- در نشریه خود “ریگای گه ل”(راه خلق)، ”عُمّال امپریالیسم” خواندند. با همه اینها رهبری حزب کمونیست ایران، بویژه منصور حکمت، نه “کیش شخصیت استالین” و “استالینیسم” که از زاویه ارزیابی انتقادی سوسیالیستی، به علل شکست انقلاب اکتبر روی آوردند. این ادبیات بی بدیل و مطالب “بولتن مباحثات شوروی” بخش مهمی از آن تاریخ مورد نظر بزرگ پناه است.
به “حذف تنوع دیدگاهها” اشاره کرده است. اینجا کاملا مشخص است که بزرگ پناه “ناسیونالیسم” بطور کلی و ناسیونالیسم کُرد، بطور مشخص را یک “دیدگاه” که باید در یک حزب مدعی کمونیسم تحمل شود، فرض گرفته است. چه، اشاره کرده است که “ناسیونالیسم و تجزیه طلبی” ابزارهای موثر در بازی قدرت و پایه همان “کیش شخصیت” و “استالینیسم” بود. اینجا هم جهت اطلاع خوانندگان بحث و جدلهائی که پس از حمله عراق به کویت در درون رهبری و اساسا از سوی بخش “کومه له” انجام گرفت، ناسیونالیسم چنان مذموم بود که عبدالله مهتدی در تقابل با منصور حکمت، از ناسیونالیسم رسمی به موضع “ناسیونالیسم مُنتقد” عقب نشست. قبل تر در جدل منصور حکمت با “کمیته رهبری کومه له”، پیرامون جنگ با حزب دمکرات، مستدل و متین از کپی برداری جنگ “ملائی و جلالی” در کردستان عراق توسط کومه له، آنان را برحذر داشت و خود فرموله کننده اعلام آتش بس یکجانبه با حزب دمکرات بود. آن اعلان را رهبری کومه له تماما پذیرفت و آن را به نام کمیته مرکزی کومه له منتشر ساخت. اینجا هم تماما معلوم است که “ناسیونالیسم”، در این دوره مُعیّن بخصوص، یک “دیدگاه” در درون کومه له نبود که کمونیسم میبایست در “تنوع دیدگاهها” به آن میدان بدهد یا به عبارت دگر اندیشانه و “تکثرگرا”، با این سیاست بورژوائی، خصوصا اگر از سوی “ملت تحت ستم” حلوا حلوا شود، “تعامل” شود. جدال با سنتهای ناسیونالیستی در درون کومه له، یکی از مهمترین صفحات درخشان تاریخ جنبش کمونیستی ایران است. لاقیدی نسبت به جان رزمندگان کمونیست، عصبانیت و خشم از “اعزام بی رویه” نیروهای نظامی از جمله اعزام گردان ۲۲ ارومیه، از جمله مواضع کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت بودند. مبارزه با سنن ناسیونالیستی در فعالیت نیروهای رزمی همواره یک امر جدی و موجب نگرانی دائمی منصور حکمت بود.
نوشته است: “وقتی سیاست در خدمت قدرت و از انسانیت فاصله میگیرد”
این دیگر خیلی زُمُخت است. به مسائل مربوط به “اعزام” نگاه کنید و ببینید چگونه این مساله بسیار انسانی با انواع تحقیرها از جانب “کمیته رهبری” وقت کومه له روبرو میشد. عمر ایلخانی زاده در مورد اینکه اعزامیها ممکن است به کردستان باز نگردند، گفت فی الحال مخالف اعزام است چون بعدا اگر هم بخواهیم با پیچیدن “عصا دور گردن” اعزامیان به خارج آنها را به “جغرافیای کردستان” پس بکشیم، آنها باز نمیگردند.
بحث “رها کردن” کردستان اولین بار نیست که بزرگ پناه طرح کرده است. مقارن دوران ختم جنگ ایران و عراق، بحث “اردوگاه” در خاک عراق، شامل ارگانهای تشکیلاتی و نظامی موضوع جدی چند پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران بود. این مباحث را که ضمیمه کرده ام، به دقت بخوانید تا متوجه شوید که منظور از “رها کردن کردستان”، چه معنی دارد.
در متن کتاب چند بار سعی میکند این تیتر را “باز” کند:
عبدالله مهتدی سکاندار چرخش کومه له به نفع ک.ک “یعنی کمونیسم کارگری”
من فقط برای ثبت در تاریخ یک دو نکته در رابطه با این تیتر را یادآوری میکنم:
عبدالله مهتدی در دو مقطع “کنگره دوم کومه له”، فروردین سال ۱۳۶۰، و در کنگره سوم کومه له، اردیبهشت ۱۳۶۱، واقعا نقش مثبتی داشت. با اینحال این موارد در محدوده تاریخ مورد ارزیابی علی بزرگ پناه قرار نمیگیرد.
فقط جهت اطلاع خوانندگان به یک مساله اشاره میکنم که به چه دلیل عبدالله مهتدی به عضویت در “کانون کمونیسم کارگری” پذیرفته نشد و لاجرم ادعای اینکه او “سکاندار چرخش کومه له به نفع کمونیسم کارگری” بود، از بنیان بی پایه است. این حالا دیگر امری شناخته شده است که عبدالله مهتدی از جانب “طیف کومه له”، نه بخاطر تلاشها برای “بازسازی کومه له” دوران بیادماندنی “کنگره ۳۷ روزه” اول، و نه بخاطر ابراز ندامت از خاستگاه خود در کنگره دو و سه کومه له، که درست به این دلیل که او زمانی هم خواست به “کانون کمونیسم کارگری” آویزان شود، مدال گرفته است.
داستان این بود که عبدالله مهتدی واقعا میخواست به عضویت کانون مذکور پذیرفته شود. ناسیونالیسم هنوز در بورس نبود و کمونیسم هنوز با دنیای فروپاشی دیوار برلین روبرو نشده بود. کمونیسم کارگری، شاید از منظر آنوقت عبداله مهتدی میتوانست کارت برنده ای در رقابت بین شخصیتهای ناسیونالیسم کرد باشد.
منصور حکمت این درایت و تیزبینی را داشت که اجازه نمیداد از خوشنامی کمونیسم کارگری برای مقاصد “قدرت طلبانه” ناسیونالیستی استفاده و یا سوء استفاده شود. برای عضویت عبدالله مهتدی یک “شرط” گذاشت:
نوشتن یک مقاله در سطح “بسوی سوسیالیسم”، ارگان تئوریک حزب کمونیست ایران، علیه “ناسیونالیسم کُرد”، و نه محدود به نقد “حزب دمکرات کردستان”. هم منصور حکمت و هم خود عبدالله مهتدی میدانستند که برای عضویت کسی چون او، که پدرش وزیر دولت قاضی محمد بود و سالها با جلال طالبانی رفاقت و دوستی داشتند و حتی خود صلاح الدین مهتدی، برادر بزرگ مدت کوتاهی با لقب “مچه گرده ل”، سمت مشاور ملا مصطفی بارزانی را داشت، در “کانون کمونیسم کارگری” بدون یک نقد اساسی در سطح تئوریک علیه ناسیونالیسم کرد، غیر ممکن بود.
پس از سبک و سنگین کردنها و حساب و کتابها، پاسخ عبدالله مهتدی این بود: “چنین مقاله ای را نمیتوانم بنویسم”.
به این معنی او دقیقا نمیتوانست سکاندار چرخش کومه له به نفع کمونیسم کارگری باشد.
سایت منصور حکمت در دسترس است، بسیاری از آثار منتشر نشده او را من شخصا گردآوری و در دسترس گذاشته ام، همه موارد مورد اشاره علی بزرگ پناه در این آثار مکتوب و مستند و ثبت شده قابل ارجاع اند. اینکه با این فکت ها و اسناد و مباحثات، کسی بتواند چنین تحریفاتی را روی کاغذ بیاورد، نه محصول یک جدل سیاسی سالم، بلکه نام نویسی در ته لیست پیروان ژورژ اورول و “بیعت” با مانیفست ضدکمونیسم جهان بورژواها، قلعه حیوانات، است.
علی گرامی!
تصور نمیکنم هیچ انسان اندک فکور، با شرح مصیبت و شیون و عزای یک محفل که در تحولات سیاسی “بُرّ” خوردند، با شما همدردی کند. اما این را بدانید که “فردائی” هم هست. روزهائی که بسیاری بخاطر گفتن و نوشتن و رفتار طبق ذهنیت مد روز و مقبول جهان بورژوا در دایره دایره تنگ و محدود و سکتی حسابگریهای محفل دهقانی با پرتاب کردن سنگ به شخصیت های بزرگ، باید در مقام پاسخکوئی ظاهر شوند و بابت افتراها و ترور شخصیت، مورد بازخواست قرار بگیرند.
من اگر جای شما بودم، قبل از چاپ جزوه، با انسانی منصف مشورت میکردم. اما انتشار چاپی آن، اگر تسکینی به افراد و محافل سرخورده و فریب خورده و دلجوئی از خود و از آنها باشد، “پایان یک دوره” دیگر قطعی است.
در آن فرداها این نفرین پراکنی ها علیه کمونیسم کارگری و ترور شخصیت منصور حکمت، برای شما و دیگر محافل “مظلوم”، مشکل ساز خواهد بود.
۲۱ فوریه ۲۰۲۶
ایرج فرزاد
بخشی از اسناد که در این نوشته به آنها اشاره کرده ام که بسیاری از آنها متن های پیاده شده پلنوم ها و سمینارها در دوره حزب کمونیست ایران اند و آنوقتها انتشار علنی نیافتند، برای اولین بار منتشر شده اند این اسناد مهم را ذخیره کنید. همراه با آثار مکتوب و علنی، این پاسخ ها به بسیاری از اتهامات “کیش شخصیت”،”تصفیه مخالف سیاسی و بستن دهانها”، شیح “استالین و استالینیسم”و …در برابر دشمنان کمونیسم داشته باشید.
لینک پیوست را دنبال کنید: