١). ایران؛ رنگینکمانی از ملیتها، نه یک ملتِ واحد
نخستین خشتِ کجی که بنای استبداد در ایران بر آن نهاده شده، انکارِ آگاهانه و سیستماتیکِ حقیقتِ تکثر است. ناسیونالیسم افراطی، چه در ردای پادشاهی و چه در قبای ولایی، همواره کوشیده است ایران را به عنوان یک «دولت-ملتِ» همگون معرفی کند؛ گویی تنها یک زبان، یک تاریخ و یک هویتِ برتر وجود دارد و باقی، زوائدی هستند که باید در این دیگِ مذاب ذوب شوند. اما نگاهی ژرف به ساختار جامعهشناختی این سرزمین، حقیقتی دیگر را آشکار میسازد: ایران، یک کشور چندملیتی (Multination State) است. بر اساس نظریات اندیشمندانی چون ویل کیملیکا، کُردها، آذریها، بلوچها، عربها، ترکمنها و گیلکها در ایران، «قوم» یا گروههای مهاجر نیستند؛ آنها «ملتهایی تاریخمند» هستند. هر یک از این ملل دارای قلمرو مشخص جغرافیایی، زبان و فرهنگ متمایز و تاریخ مشترکی هستند که پیش از شکلگیری دولتهای متمرکزِ مدرن وجود داشته است. ادغام این ملل در ساختار قدرت مرکز، هرگز داوطلبانه نبوده، بلکه غالباً از طریق «قوه قهریه» و سیاستهای یکسانسازی اجباری تحمیل شده است. لذا، به رسمیت شناختنِ ایرانِ چندملیتی، نه تهدیدی برای یکپارچگی، بلکه تنها راهِ رسیدن به یک ثباتِ دموکراتیک و انسانی است.
٢). ملت کُرد؛ پرچمدارِ برابری و شکافندهی جهلِ خاورمیانه
در حالی که اتاقفکرهای ناسیونالیسم افراطی در پی تحقیر هویتهای ملی هستند، ملت کُرد در قامت یک قدرتِ بلامنازعِ اخلاقی و سیاسی در منطقه قد علم کرده است. جایگاه کُردها امروز نه در مقام یک «اقلیتِ نیازمندِ ترحم»، بلکه در جایگاه ملتی است که با برافراشتنِ درخشانترین آرمانهای بشری، یعنی آزادی و برابریِ مطلقِ زن و مرد، در قلبِ خاورمیانهی جهلزده، افقی نو را گشوده است.
کردستان امروز، تجسمِ ارادهای است که فراتر از سلاح، با «آگاهی و رهایی» مسیر تاریخ را تغییر داده است؛ ملتی که با حضورِ پیشروانهی زنان در خطِ مقدمِ تعیینِ سرنوشت، نشان داد که برابریِ انسانی، زیربنای هر پیروزیِ واقعی است. کُردستان هرگز مغلوبِ لشکرکشیهای متجاوزان نشده است. کُردها همان کسانی بودند که در برابر هیولای داعش سینه سپر کردند و نه تنها با تفنگ، بلکه با منطقِ «آزادیِ زن»، اسطوره شکستناپذیریِ تروریستهای جهادی را در هم شکستند. امروز نیز، همان ارادهای که داعشیان را به زبالهدان تاریخ فرستاد، در برابر بقایای تفکر تروریستیِ جهادی ایستاده و آنها را وادار به عقبنشینی کرده است. ملتی که توانسته است فاشیسمِ مذهبی و سنتهای مردسالارِ کهن را به زانو درآورد، هرگز در برابر «فاشیسمِ شیکِ مرکزگرا» که سودای بازگشت به دوران چکمهپوشی را دارد، تسلیم نخواهد شد.
٣). قداستِ دروغینِ خاک؛ از لشکرکشی به پیرامون تا حراجِ ایران
تاریخ صد سالهی اخیر ایران، گواهی است بر یک ریایِ سیستماتیک؛ جایی که «تمامیت ارضی» همواره چماقی بوده برای سرکوب ملل داخل و پوششی برای غارتِ ثروتهای ملی. میان «لشکرکشی پهلوی به کُردستان و قلعوقمع جمهوری مهاباد در سال ۱۳۲۵» و «فتوای جهاد خمینی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸»، هیچ تفاوت ماهوی وجود ندارد. هر دو نظام، کُردستان را به خون کشیدند تا نگذارند عدالت و برابری جایگزینِ استثمارِ مرکز شود.
اما طنزِ تلخ تاریخ اینجاست: کسانی که امروز برای یک وجب خاکِ ایران در بیانیههایشان خطونشان میکشند، همانهایی هستند که در وقتِ نیازِ اربابانِ خارجیشان، رذیلانه به چکمهبوسی افتادند. ناسیونالیسم پهلوی که خود را مدافعِ سرسختِ تمامیت ارضی مینامید، در سال ۱۳۴۹ در کمال حقارت، «بحرین» را دو دستی تقدیم کرد تا تنها رضایتِ قدرتهای غربی را جلب کند. این زالوصفتان و چکمهبوسانِ استبداد، تنها زمانی یاد «قداستِ خاک» میافتند که بخواهند خونِ ملل تحتستم را بریزند. کسی که خود پیشینهی حراجِ خاکِ ایران را دارد، حق ندارد برای ملتی که با خون خود در برابر تروریسمِ منطقهای ایستاده، شرط و شروط تعیین کند.
٤). فاشیسمِ مرکزگرا؛ معمارِ نفرت و مهندسِ فروپاشی
آنچه امروز از زبانِ رضا پهلوی و چکمهبوسانِ او تحت لوای «یگانگی ملی» صادر میشود، نه پیامی برای اتحاد، بلکه فراخوانی صریح برای «جنگ داخلی» و نفرتپراکنی است. عمق این فاجعه را میتوان در «سند مرحله اضطراری پروژه شکوفایی (DAFERS)» مشاهده کرد. در این دفترچه که نقشه راهِ ۱۸۰ روز نخست آنهاست، با وقاحتی تمام، ملت کُرد و احزاب سیاسی آن «تجزیهطلب» و «تروریست» قلمداد شدهاند.
این سند صراحتاً از «قوه قهریه» و بهکارگیری ارتش و بقایای سپاه پاسداران برای سرکوب ملل ایران سخن میگوید. این یعنی فاشیسم پهلوی، پیش از رسیدن به قدرت، ماشینِ کشتار خود را برای کردستان روغنکاری کرده است. در حالی که شاه و شیخ با اتکا به این ماشین سرکوب، پیوندی اجباری را تحمیل کردهاند، ملل ایران با مانیفست جهانیِ «ژن، ژیان، ئازادی»، لرزه بر اندام این سیستم پوسیده انداختهاند. حکومتی که بر ویرانههای استبداد بنا خواهد شد، نه بر پایه چکمه و شلاق، بلکه بر اساس احترام به حقوق بشر و برابریِ مطلقِ تمامی ملل استوار خواهد بود.
٥).پیوندِ آزادانه؛ از «ازدواجِ داوطلبانه» تا «حقِ تعیین سرنوشت»
برای درکِ پیوند میان ملل در یک دنیای مدرن، باید از تمثیلهای قیممآبانه دست کشید و به منطقِ «انتخابِ آزاد» روی آورد. پیوستگیِ ملت کُرد با دیگر ملل در این جغرافیا، مشابه یک پیوندِ آزادانه و مدرن میان دو همسر است. در یک ازدواجِ انسانی، آنچه دو نفر را کنار هم نگه میدارد، احترامِ متقابل و منافعِ مشترک است، نه غل و زنجیر یا تهدیدِ به قتل.
اگر در یک رابطه، یکی از طرفین بخواهد با زور، ارعاب و سلبِ حقوقِ دیگری، او را به تمکین وادارد، آن رابطه نه یک «خانواده»، بلکه یک «اسارتگاه» است که پایانِ منطقیِ آن، «جدایی» است. ملت کُرد نیز به عنوان یک هویتِ بالغ و صاحباراده، تنها در صورتی در یک پیوندِ کشوری باقی خواهد ماند که شرایطِ زیستن در فضایی کاملاً آزاد، برابر و دموکراتیک فراهم باشد. حق تعیین سرنوشت، حق طبیعی و سلبناشدنیِ ملت کُرد است. اگر فاشیسمِ مرکزگرا بخواهد همچنان به سیاستِ سرکوب و انکار ادامه دهد، باید بداند که ملت کُرد این حق را برای خود محفوظ میداند که به عنوان یک کشور مستقل، مسیرِ خود را جدا کند.
٦). کردستان؛ سنگرِ آزادی و سرمایهی نمادینِ ایرانِ فردا
راه نجات، در همبستگیِ ناگسستنیِ کارگران، معلمان، زنان، داشجویان و تمامی ملل ایران علیه هر دو رویِ سکهی فاشیسم است. کردستان نه تنها یک «تهدید» نیست، بلکه بزرگترین سرمایه برای پایهگذاری یک دنیای آزاد و برابر در کل جغرافیای ایران محسوب میشود. کردستان، مکتبِ ایستادگی و زادگاهِ شعار «ژن، ژیان، ئازادی» است که به کل ایران روح دمید.
باید بدانیم: سیستمی که در کردستان کشتار میکند، در مرکز هم کوچکترین آزادی را تحمل نخواهد کرد. چکمهای که امروز گلوی کُردها را میفشارد، فردا بر سرِ کارگر و معلم در مرکز خواهد نشست. اینجاست که باید سخنِ جاودانهی «برتولت برشت» را به یاد آورد که گفت: «وقتی به سراغ دیگران آمدند سکوت کردم… و هنگامی که به سراغ من آمدند، دیگر کسی نمانده بود تا از من دفاع کند.» امروز اگر جامعه در برابرِ تروریستنامیدنِ احزاب کُرد سکوت کند، حکمِ اعدامِ آزادیِ خویش را امضا کرده است. کردستان سنگرِ اول است؛ دفاع از آن، دفاع از آزادیِ تکتکِ مردم ایران است.
سخن آخر: بر ویرانههای استبداد، گلستانِ برابری میروید
در نهایت، باید با صراحت اعلام کرد که دورانِ «دولتهای پادگانی» و «یکپارچگیِ خونین» به سر آمده است. ایرانِ فردا یا خانهای امن برای تمامیِ مللِ ساکن در آن خواهد بود، و یا با اصرارِ فاشیستهای مرکزگرا بر سیاستِ حذف و انکار، به سویِ یک گسستِ تاریخی حرکت خواهد کرد.
ما به دنبالِ سرزمینی هستیم که در آن «تمامیت ارضی» نه یک چماق برای سرکوب، بلکه نتیجهی طبیعیِ «تمامیتِ انسانی» باشد. جایی که هیچ کودکی برای زبانِ مادریاش به حاشیه رانده نشود و هیچ مبارزی برای حقطلبیاش بر چوبهی دار نرود. خطاب به تمام کسانی که هنوز در رؤیای چکمه و شلاق هستند میگوییم: ارادهی مللِ بیدار شده، بسیار فراتر از قدرتِ پوشالیِ ارتشها و سپاههای شماست. ملت کُرد و تمامی ملل تحتستم، تعهدی به تداومِ اسارت ندارند. یا ایرانی دموکراتیک، آزاد و برابر که در آن حق تعیین سرنوشت به رسمیت شناخته شده باشد، و یا انتخابی آزادانه برای استقلال و رهایی. صلحِ واقعی نه در لولهی تفنگ، بلکه در «رضایتِ قلبیِ انسانهای آزاد» نهفته است.
زندە باد اتحاد داوطلبانه ملل آزاده
پیروز باد ارادهی رهاییبخشِ ژن، ژیان، ئازادی
علی بزرگ پناە ٢٠٢٦-٠٢-٢٧
#اعتراضات_سراسری
#تهران
#انقلاب_ایران