جدال پهلوی و مهتدی بر سر چیست؟

اسد گلچینی

نقاط اشتراک آقایان پهلوی و مهتدی هنوز هم بسیار بیشتر از اختلافاتی است که ظاهراً بر سر مسئله‌ی تمامیت ارضی و تجزیه‌طلبی مطرح شده است؛ مسئله‌ای که رضا پهلوی ادعا کرده و با پاسخ “دندان‌شکنانه” مهتدی روبه‌رو شده است. این دو شخص سوابق روشنی دارند و بسیاری از خصوصیات، تجارب و موقعیت‌های سیاسی و اجتماعی‌شان، سرمایه‌های کاملاً مناسبی برای ابزاری بودن آن‌ها فراهم کرده است.  شخص پهلوی و خاندان و تشکیلات کنونی او یکی از مهم‌ترین کاندیدهای جایگزینی قشر بالای حکومت جمهوری اسلامی هستند که سهیم در قتل عام هولناک دی ماه ۴۰۴ هستند و به‌وسیله‌ی آمریکا و اسرائیل هدایت و کنترل می‌شوند. رضا پهلوی و خاندان و تشکیلاتی که دارد، بسیار بیشتر به جمهوری اسلامی و وظیفه‌ای که تاکنون برای حفاظت از مناسبات تولید سرمایه‌داری در ایران و حفظ تاریخ اسلام شیعی داشته، نزدیک‌تر است. از نظر آنان، سیستم و دستگاه امنیتی و نظامی صرفاً نیازمند به‌روزرسانی است و لچک و عمامه نیز به‌سرعت می‌تواند تغییر کند. شاه گمارده می‌شود و دفتر دوران اضطرار برای تحمیق و آماده‌سازی سیستم برای حکمرانی شکل می‌گیرد. اما شخص مهتدی، زندانی سیاسی دوران پدر همین شاهی که قرار است گمارده شود، بوده است. او از بنیان‌گذاران یک سازمان چپ با گرایش‌های ملی و محافظه‌کارانه در کردستان بود و بعدها دبیرکل حزب کمونیست ایران شد و سپس در تقابل جدی با آن، به‌ عنوان یکی از رهبران کرد و جنبش کردایتی در میان کومه‌له قیام کرد و بلافاصله درصدد از “میدان به‌در کردن” مخالفان چپ برآمد. حکومت خودمختار کرد در کردستان عراق منبع تغذیه‌ی فکری و لجستیکی او و دروازه ای برای تبدیل شدن به ” دیپلماسی” با غرب و اسرائیل شد. ابتدا قرار بود با محمد خاتمی در پروژه‌ی اصلاح جمهوری اسلامی همراه شود، و فقط خوش‌شانس بود که سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی در موقعیتی نبود تا بتواند مخالفان این چنینی را در حین “مذاکره” ترور کند.

از آن زمان تاکنون، ایشان با سرعتی بیشتر از صاحبان اصلی جنبش کردایتی، هم “کرد” شدند و هم در لجن‌مال کردن سابقه‌ی چپ‌بودن خود فعال بوده‌اند؛ تا جایی که در میان گروه‌های راست در تبعید، چه در جنبش ناسیونالیستی کردستان و چه در میان جمهوری‌خواهان ایران، چهره‌ای مطرح محسوب می‌شوند. حضور در بالای لیست بی‌بی‌سی و ایران اینترنشنال نیز در همین راستاست و احتمالاً با وساطت نوری‌زاده بود که به نشست جرج‌تاون و نشستن در کنار رضا پهلوی برای ماجراجویی سیاسی و معامله با جنبش “زن، زندگی، آزادی”  رسید. پروژه‌ی رضا پهلوی به‌طور منسجم‌تری به کنفرانس مونیخ راه یافت و عبدالله مهتدی نیز به‌طور “اتفاقی” در کنفرانس اسلو، همسو با حمید تقوایی و ابراهیم علیزاده، به خاطر آینده‌ی “مردم ایران” ظاهر شد.  از پیش از جنگ دوازده‌ روزه تاکنون نیز او از شخصیت‌ها و نیروهای فعال برای تبدیل‌شدن به عصای اسرائیل در حوزه‌های مختلف بوده است و همان‌گونه که خود اظهار کرده‌اند، ظرفیت‌های بیشتری برای ایفای نقش پیاده‌نظام در حمله به ایران دارند؛ مشابه آنچه دیگر پنج عضو مرکز دیالوگ دارند که اخیراً هم همبسته شده‌اند. با این حال، مهتدی فعلاً به دلیل سراب ریاست‌جمهوری به آن‌ها نپیوسته است. چنین شخصیت‌هایی با چنین ظرفیت‌هایی که به‌شدت برای جامعه خطرناک‌اند، بر سر “تمامیت ارضی ایران”، “تجزیه‌طلبی” یا “خودمختاری” که کنترل آن اکنون در دست جمهوری اسلامی و بعدها قرار است به‌همت اینان در اختیار اسرائیل و آمریکا قرار گیرد،وارد جدل شده‌اند.

آرزوها و نقشه‌هایی که اسرائیل و آمریکا برای این گماشتگان دارند، وسوسه‌کننده است. رضا پهلوی که قرار است شاه شود و عبدالله مهتدی که از دیرباز الگوی جلال طالبانی را دنبال می‌کند، خود را از سایر رهبران گروه‌ها و سازمان‌های مرتجع و سنتی در کردستان مدرن‌تر می‌داند و در تقسیم کرسی‌های قدرت، به صندلی ریاست‌جمهوری در ایران می‌اندیشد. اما یک محاسبه‌ی “کوچک” را هر یک از این شخصیت‌ها از قلم انداخته‌اند و آن، سطح درک و شناخت مردمی است که در زندان بزرگی  “زندگی” می کنند و به سر می‌برند، در حالی که به جهان و مردمان متمدن و آزادی‌خواه آن تعلق و دسترسی  دارند و از هر لحاظ به آنان نزدیک‌اند. اگر فرصت‌های بیشتری برای شکستن درهای این زندان فراهم شود، نقشه‌های پهلوی و مهتدی همچنان سراب خواهد ماند. باید دید آیا مردم با ادامه‌ی مبارزه، جنبش و خیزش‌های خود می‌توانند در برابر سایه‌ی جنگ، فضای جنگی، احتمال جنگ داخلی و سناریوی سیاه بایستند و حتی چنین گماشتگانی را نیز کنار بزنند؟

۷ اسفند ۱۴۰۴

پیام بگذارید