حزب حکمتیست و شستشوی اپوزیسیون سناریوسیاهی

اسد گلچینی

اسد گلچینی

 سیاوش دانشور از نظر حزب حکمتیست سیاست جریانات سیاسی مختلف در قبال جنگ را نشان داده است تا در پرتو آن به ادامه شستشوی اپوزیسیون سناریو سیاهی و توجیه آن برسد. او می گوید : “جنگ کاتالیزوری شد تا مکنونات قلبی و تمایلات واقعی و تعلق طبقاتی این نیروها بیش از پیش آشکار شود” سوال این است که ” مکنونات قلبی و تمایلات واقعی و تعلق طبقاتی” خود حزب حکمتیست در این جنگ چه بود؟

دغدغه این حزب و تمایلات واقعی، که با خود مشغولی همیشگی در تبعید، تنیده است البته که اعلام مواضع ناظر بر این عادات اداری بود و نه تحولات واقعی در جامعه. داستان را بر خلاف این سیاست مداران آویزان به کمونیسم کارگری از جنگی که می رفت تا شیرازه جامعه را از هم بپاشد و هنوز هم مخاطره آن از بین نرفته است باید شروع کرد. موضعگیری های این حزب در باره جنگ و نیروهای اپوزیسیون هم دقیقا از اینجاست.

سیاست سانتریستی حزب حکمتیست و فعالان آن در قبال جنگ پوشیده نیست. آنان با تعریف جنگ به‌عنوان “جنگ تروریست‌ها” ، در قبال حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، در بهترین حالت به مفسرانی کم‌خاصیت تبدیل شدند؛ مفسرانی که از دیدن تمام ابعاد سیاسی جنگ، به‌ویژه نقش آن در متلاشی کردن جامعه، از هم گسیختن مناسبات اجتماعی و باز کردن میدان برای نیروهای ارتجاعی و ناسیونالیستی، عاجز ماندند. قرار دادن تمام واقعیت جنگ پشت شعار “جنگ تروریست‌ها” نه تنها توضیحی از منافع طبقاتی نیروهای درگیر به دست نمی‌دهد، بلکه در عمل به جایگاه متد و سیاست کمونیستی و کارگری بیشتر از گذشته لطمه می زند.

قضاوت در باره جنگ برای کمونیست‌ها صرفاً این نیست که چه دولتی آغازگر جنگ بوده یا کدام طرف “تروریست‌تر” است. مسئله اساسی این است که جنگ چه مناسبات طبقاتی و اجتماعی‌ای را تقویت می‌کند، چه نیروهایی را به میدان می‌آورد، چه سرنوشتی برای طبقه کارگر و مردم زحمتکش رقم می‌زند و چه نیروهایی از ویرانی جامعه سود می‌برند. کمونیست نمی‌تواند سیاست خود را به انتخاب میان دو قطب ارتجاعی تقلیل دهد؛ اما به همان اندازه نمی‌تواند در برابر آثار اجتماعی و سیاسی جنگ بی‌طرف بماند و صرفاً به تفسیر آن بسنده کند و ” ژست رادیکال” بگیرد.

ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین پاسخ به منتقدان این سیاست سانتریستی، متهم کردن آنان به طرفداری از جمهوری اسلامی یا “محور مقاومت” بوده است. مخالفت با جنگ امپریالیستی و نقد سیاست‌های آمریکا و اسرائیل، به‌هیچ‌وجه به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست؛ همان‌گونه که مخالفت با جمهوری اسلامی نیز به معنای حمایت از هر نیروی اپوزیسیون آن نیست.

 اگر این جنگ همان‌گونه که صحنه سیاست ایران را زیر و رو کرده است، موقعیت نیروهای چپ و کمونیست را نیز تغییر داده باشد، این حزب هم نمی‌تواند خود را تافته‌ای جدا بافته از این تحولات تصور کند. اگر جنگ، صف‌بندی‌های جدیدی ایجاد کرده و بسیاری از تناقضات پنهان در سیاست چپ را آشکار کرده است حزب حکمتیست نیز از این قاعده مستثنی نیست. سیاوش دانشور و رفقایش لازم است به سوالات مردم در باره تغییراتی که شامل حال خود شده است پاسخ بدهند و پنهان کاری سیاسی با آویزان شدن به کمونیسم کارگری را کنار بگذارند. تنها دو مورد زیر از این دسته از فعالیت و سیاست های شماست

 کشتار دی‌ماه و موضع حزب حکمتیست

 کشتار دی‌ماه را جمهوری اسلامی انجام داد و مسئولیت مستقیم سرکوب و کشتار متوجه این حکومت است. اما بحث بر سر این نیست که چه کسی ماشه را کشید؛ بحث بر سر آن است که چه نیروهایی در ایجاد شرایط سیاسی و اجتماعی منتهی به آن نقش داشتند و چه نیروهایی از مردم خواستند در شرایطی معین، به خیابان‌های اصلی بیایند و با شعارهایی از جنس “یکسره کردن کار” امیدوار شوند تا وارد میدان شوند.

در این میان، نقش سلطنت‌طلبان، رضا پهلوی و نیروهای وابسته، نقش دولت اسرائیل و موساد و دستگاه‌های اطلاعاتی متنوع آن در منطقه ، استفاده از رسانه‌ها و خبرنگاران جیره خوار و شبکه‌های تبلیغاتی برای سوق دادن مردم به موقعیت‌های پرخطر، نمی‌تواند از دایره تحلیل کمونیستی حذف شود. کمونیست‌ها باید نه‌فقط عامل مستقیم سرکوب، بلکه تمام نیروهایی  که آگاهانه یا ناآگاهانه در ایجاد شرایط این فاجعه انسانی و اجتماعی نقش داشتند را نقد و افشا کنند.

با این حال و در تحلیل این رویداد، حزب حکمتیست ، از زبان رئیس دفتر سیاسی خود ، بر این تأکید کرد که مسبب کشتار ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه “صد درصد جمهوری اسلامی” است و این نکته را به دفعات تکرار کرد؛ گویی مسئله اصلی آن بود که هیچ ابهامی درباره “اپوزیسیون” دخیل در این فاجعه عظیم که منجر به هزیمتی بزرگ در مبارزه مردم بر علیه جمهوری اسلامی شد،ایجاد نشود.

اینجا حتی مسئله‌ فراتر از اختلاف بر سر یک واقعه مشخص است و برای کمونیست ها تشخیص و تحلیل منافع و استقلال جنبش کارگری و کمونیستی است نه حفظ موقعیت سیاسی یک طیف اپوزیسیون برای هر نوع توهم به نقش ان در مبارزه مردم.

اگر احتمال سرنگونی جمهوری اسلامی در اثر جنگ و متعاقب آن نابودی یا فروپاشی جامعه، در محاسبات سیاسی جایی برای ائتلاف‌ها و نیروهای موسوم به “اپوزیسیون” باز کند، آن‌گاه باید پرسید این سیاست تا چه اندازه از سنت “اپوزیسیون، اپوزیسیون نمی‌شویم” فاصله گرفته است.

روح همین سیاست را می‌توان در آن سنت سیاسی غیر کمونیستی کارگری مشاهده کرد که به‌جای قرار دادن تمام نیروهای سیاسی در برابر معیار منافع طبقاتی کارگران، از نقد جدی بخشی از اپوزیسیون به دلیل نگرانی از “تضعیف مبارزه علیه جمهوری اسلامی” خودداری می‌کند.

 هیچ کمونیستی نمی‌تواند چنین ملاحظه‌ای را بپذیرد. جمهوری اسلامی دشمن مردم و طبقه کارگر است؛ اما دشمنی با جمهوری اسلامی به هیچ‌وجه به معنای سفیدشویی نیروهای بورژوایی و ارتجاعی مخالف آن نیست.

در ادامه موضعگیریها در قبال اتفاقات دی ماه، همین یک هفته گذشته، عضو دیگری از دفتر سیاسی حزب حکمتیست در برنامه‌ای با محمد منظرپور اظهار داشت که کشتار دی‌ماه، دو متهم اصلی دارد. این تغییر موضع، دست‌کم نشان می‌دهد که ارزیابی سیاسی حزب در مواجهه با وضعیت روز دچار تغییر شده است. به این باید پاسخ بدهید

امروز، پس از گذشت ماه‌ها، بسیاری از منتقدان و ناظران سیاسی نیز نمی‌توانند به‌سادگی نقش سلطنت‌طلبان، رضا پهلوی و مزدوری انها برای موساد و سیا را از موضوع تحولات دی‌ماه حذف کنند. با این حال و با اعلام دو متهم برای کشتار دی ماه مشکل جدی تر برای حزب حکمتیست این است که توضیح بدهد که “مکنونات قلبی و تمایلات واقعی و تعلق طبقاتی” اش در این نوع بررسی و معلق زدن ها چه بوده است؟

 اغماض در نقش جدید احزاب ناسیونالیست 

 حزب حکمتیست در قبال نقش احزاب ناسیونالیست کرد هم در پروژه‌های سناریوی سیاهی برای ایران اغماض است.

وارد شدن به پوز، از ۵۷ همیشه حمله به اپوزیسیون را محکوم کرده‌ایم، در شرایطی که جنگ همه چیز را زیر و رو کرده و صف‌بندی‌های سیاسی تغییر کرده‌اند، بیشتر از اینکه اصالت پاکی را نشان بدهد بی‌خاصیتی سیاسی در تشخیص شرایط جدید و شستشوی یک جنبش بورژوایی که در حال حاضر با داشتن جريانات باند سیاهی تبدیل شده به پیاده نظام آمریکا و اسرائیل، را نشان میدهد.

 منتقدان نقش جدید شش جریان کردی  که آماده برای دخالت در ایجاد سناریوی سیاه، جنگ داخلی با پروژه‌های منطقه‌ای موساد و سیا، با این پرسش مواجه می‌شوند که چرا حمله جمهوری اسلامی به  این “اپوزیسیون” که بطور بالقوه تبدیل به یکی از طرفین جنگ شد را محکوم نمی‌کنند؟

اما مسئله اساسی در اینجا این نیست که ماهیت جمهوری اسلامی نشان داده شود، این فریبنده است، سؤال اساسی این است که آن نیروهایی که جمهوری اسلامی به آنها حمله کرده است کیانند؟ با این جنگ و اهداف دولت های اسرائیل و آمریکا و آینده به غایت تاریک تری از آنچه جمهوری اسلامی فراهم کرده است، چه ارتباطی دارند؟ و از جمله چه خاکی قرار است به سر مردم کردستان بریزند حتی اگر بخشی از مردم هم با آنها هم رای و همراه باشند؟ ساده لوحانه است اگر تفاوت های جدی همین جريانات را حتی با گذشته خودشان را بنا به احساسات ضد رژیمی یا تعلق جغرافیایی و عواطف محلی درز گرفت

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سیاست کمونیستی باید از سیاست صرفاً ضدحکومتی و هر نوع تعلق و تعصبی جدا شود و حزب حکمتیست در کردستان همواره دارای “یک نقطه کور” بوده است.

 نیروهایی که زمانی  در جدول اپوزیسیون جمهوری اسلامی قرار می‌گرفتند، در شرایط جدید به بخشی از صف‌بندی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و به عامل ویرانی جامعه تبدیل شده اند، کمونیست‌ها موظف‌اند این تغییر را در سیاست خود وارد کنند. نمی‌توان به‌نام “مواضع همیشگی”، تغییر واقعی آرایش نیروها را نادیده گرفت، بسیاری اما آنرا می بینند.

در مورد برخی از احزاب ناسیونالیست کرد نیز مسئله تنها نقد چند سیاست فرعی کنونی و یا تکرار نقدهای قبل جنگ در مورد آنها نیست. اگر این جریانات به طرح‌های دولت‌های خارجی در جنگ با ایران متکی شده‌اند، اگر از مداخله اسرائیل و آمریکا استقبال کرده‌اند یا اگر در یک سناریوی احتمالی جنگ داخلی و تلاشی اجتماعی نقشی بر عهده می‌گیرند، کمونیست‌ها نمی‌توانند صرفاً به دلیل قرار گرفتن آنان در جبهه مخالف جمهوری اسلامی، آنان را همچنان در جایگاه بی‌طرف و قابل دفاع “اپوزیسیون” قرار دهند. این هم از نتایج جنگ جاری است و باید دید و باور کرد که سازمان زحمتکشان با ظرفیت “موی دماغ شدن با پنج هزار نیروی مسلح”، به پیشنهاد دهنده در بکارگیری بمب اتم رسیده است و سازمان بر پا شده و موساد پناه ” پاک” به “صدر اخبار” رسیده است و پژاک باز هم گریم میشود تا در کنار الجولانی ایرانی زندگی کند. نسخه و معیار شما در تشخیص این نوع ” اپوزیسیون ” ها تماما زنگ زده است.

حزب حکمتیست و دیگر نیروهای چپ، در این مقطع بیش از هر زمان دیگری ناچار از انتخاب در  دو مسیر هستند: یا سیاست مستقل و روشن طبقاتی را در پیش بگیرند و همه قطب‌های ارتجاعی را از منظر منافع طبقه کارگر و کمونیسم نقد کنند، یا در نهایت در چارچوب سیاست “اپوزیسیون‌پرستی” و ضدحکومتی باقی بمانند.

در دنیای تحولات سریع سیاسی، کمونیست‌ها بیش از گذشته موظف‌اند پرده را از روی این سیاست‌ها کنار بزنند. سانتریسم، حتی وقتی با زبان چپ و کمونیسم سخن می‌گوید، نمی‌تواند و نباید جای سیاست مستقل کارگری را بگیرد.

22 مرداد 1405

13 اوت 2026