اسد گلچینی
اصغر کریمی میگوید: “فکر میکنم کل جنبشی که شعار قطع جنگ میدهد، خطابش به دولت آمریکا است”
بعد از یک سال از شروع جنگ علیه ایران، و پس از سه سال جنگ، نسلکشی و پاکسازی علیه مردم فلسطین در غزه و کرانه باختری، حزب کمونیست کارگری اعتراف میکند که “کل جنبش ضد جنگ علیه آمریکا” و، البته، اسرائیل است. این اظهار نظر اصغر کریمی، البته، به این منظور است که مخالفت صریحتر خود و حزبش را با این جنبش اعلام کند. بدیهی است که بخش عظیم این جنبش در خارج از ایران است. نزد این نوع طرفداران جنگ، مفهوم و معنای واقعی جنگ و اهداف جنگی آمریکا به مخالفت با آمریکا و حتی آمریکاستیزی ترجمه میشود تا اهداف واقعی جنگ پنهان بماند. این سیاست را جریانهای سیاسی مانند حزب کمونیست کارگری به رهبری تقوایی، که اساساً بهعنوان جریانی ناسیونالیست، میلیتانت و پروغربی متولد شد، باد میزنند. مشابه این سیاست را در میان سلطنتطلبان، مجاهدین، شش گروه و حزب ناسیونالیست کرد و شاخههای راست در کومهله به رهبری علیزاده نیز میتوان دید.
اصغر کریمی ادامه میدهد:
“اما از نظر ما در حزب کمونیست کارگری، دلیل اصلی شروع جنگ سیاستهای جمهوری اسلامی بوده است. شعار مرگ بر اسرائیل و آمریکا، ایجاد گروههای تروریست اسلامی نیابتی در منطقه، سیاست اتمی جمهوری اسلامی ــ که چیزی جز تلاش برای ساختن سلاح اتمی نیست؛ در این تردیدی دارید؟ ــ و سیاست موشکی جمهوری اسلامی، در این تحلیل جایی ندارد.”
او همچنین میگوید:
شعار “نه به جنگ” از جانب دوستان، و آن هم با این تبیین مشعشع، فشار را از روی جمهوری اسلامی برمیدارد، آن را تبرئه میکند، در میان مردم ایران و جهان آمریکا را مسئول جنگ میداند و عملاً پرو جمهوری اسلامی میشود”. اصغر کریمی، برای ادامه مصممِ آویزان شدن به جنگ دیگران و رسیدن به اهدافی که دارند، باید تمام فاکتها و فیگورها را با راستترین استدلالها و توجیهات دولتها و رسانههای آمریکایی و اسرائیلی و دیگر رسانههای سازنده افکاری که در تلاش برای عادی کردن فاشیسم و سرکوب از نوع ترامپ و نتانیاهو در جهان و منطقه هستند، منطبق کند.
این جنگ، حتی برخلاف دورههای قبلی قدرقدرتی آمریکا در جهان، این بار در میان متحدان طبیعی آن نیز کمترین همراهی را دارد. علاوه بر این، باید جنبش ضد جنگ در دنیا را هم در نظر گرفت تا متوجه عمق واپسگرایی و همراهی و آویزان شدن چنین جریاناتی به جنگ فعلی شد. مستقل از اینکه مردم مبارز و متمدن ضد جنگ، و حتی دولتهایی که با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران موافق نیستند، چه میگویند، بخش بزرگی از مردم ایران و همه گروهها، تشکلها و انسانهای شرافتمند، مبارز، انقلابی و کمونیست مخالف جمهوری اسلامی هستند؛ اما نمیتوانند با رسانههای دستراستی و فاشیست در دنیا همنظر باشند که جنگافروز اصلی و مسبب جنگ ایران هستند. این را با هیچ فاکت و فیگوری، حتی خود شما، قبول ندارید؛ اما چون پروژه سیاسی و اهداف سیاسی شما قابلیت آویزان شدن به چنین جنگی را دارد، بدیهی است که از این زاویه جنگ را تجزیه و تحلیل میکنید. دلایل آن، اهداف آمریکا و اسرائیل در جهان و منطقه، شروع و پایان جنگ و همه فریبکاریهای دیگری که برای پیشبرد آن نیاز دارند، برای شما نیز بخشی از کمک به پیشبرد سرنگونی جمهوری اسلامی است.
اصغر کریمی و حزبش صدای مردم مبارز و متمدن دنیا و مردم ایران علیه جنگ را نمیتوانند تحمل کنند و آرزو میکنند آن را نشنوند؛ چرا که به پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی از زاویه این حزب و بقیه راستترین جریانات در اپوزیسیون ایران لطمه میزند. این جریانات، از آنجا که در سازماندهی و همراهی با مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی مستأصلاند، خود را تبدیل به زائده این جنگ و اهداف آن کردهاند؛ غافل از اینکه در صورت پیروزی آمریکا در این جنگ، نهتنها بشریت در دنیا، بلکه مشخصاً مردم ایران، صد بار زندانیتر و تحقیرشدهتر از آنچه در جمهوری اسلامی بودهاند، خواهند شد.
ابزار تحمیل این شرایط بر مردم، همین جنگ کنونی است که در ادامه میتواند شیرازه تمام جامعه را از هم بپاشاند، موجب جنگ داخلی شود و این احزاب و جریانات را به امثال رودریگز در ونزوئلا، احمد شرع در سوریه و دولتها و احزاب دستنشانده و مزدور آمریکا و اسرائیل در عراق و کردستان تبدیل کند. این آخر و عاقبت حمایت از جنگ آمریکا علیه ایران و برای نابودی ایران است، نه برخلاف آنچه عوامفریبی میشود، جنگی که گویا علیه جمهوری اسلامی است. برای آمریکا و اسرائیل، باز هم ثابت شده است که برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی و حتی نه سرنگونی آن، باید جامعه را به استیصال و قهقرا ببرند، زیرساختها را نابود کنند و آب و برق و نفت و گاز و فولاد و دانشگاه و… را از جامعه پاک کنند.
اپوزیسیون دستراستی و طرفدار جنگ در ایران، این اهداف آمریکا در جنگ را تماماً به حساب کمک به مبارزه خود با جمهوری اسلامی ریخته است. به این لحاظ، برای آمریکا و اسرائیل، چنین جریاناتی بالقوه مزدورانی همچون بقیه دستنشاندههای آمریکا در ونزوئلا، سوریه، عراق و… هستند و در این نباید شک کرد. با شروع مجدد جنگ، بحث و فعالیت تمام نیروهای سیاسی مخالف و موافق جنگ نیز بالا گرفت؛ هرچند بیشتر از سابق دارای شفافیت است. سیاست حزب کمونیست کارگری قبلاً هم طرفداری از جنگ، و آن هم یک نوع جنگ، یعنی جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران بوده است. اما در نوشته اخیر این حزب، از قلم اصغر کریمی، رئیس هیأت اجرایی حزب، تفسیر باز هم شفافتری از سیاستهای جنگی این حزب داده شده است. اینکه این حزب مخالف جمهوری اسلامی است، در آن تردیدی نیست؛ اما در میان همه مخالفان رژیم و سیاستهایی که در این دوره درباره این جنگ داشتهاند، در کنار طیف طرفدار جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار گرفته است.
سیاست این حزب و استدلالهای آن همان بحثها و بهانههای اتمی، موشکی، نیروهای نیابتی و حمایت از مبارزه مردم ایران و… است که این دولتها مطرح کردهاند و تمامی طیف راست، ناسیونالیستهای کرد، فاشیستهای سلطنتطلب و این حزب تکرار کردهاند و بعضاً در طراحی و اجرایی کردن برخی فعالیتها برای پیشبرد جنگ این دولتها نیز مشارکت کردهاند. در حالی که فعالان این حزب تاکنون تلاش میکردند هرگونه طرفداری از جنگ را رد کنند، اصغر کریمی روشن میکند که:
“اگر جریاناتی که شعار نه به جنگ میدهند، اساساً خطابشان به جنگافروزی جمهوری اسلامی بود و تمرکزشان علیه سیاستهایی که منجر به جنگ شده، من شخصاً با آن هیچ مشکلی نداشتم.”
به این ترتیب، هرگونه شبههای باقی نمیماند که این حزب طرفدار جنگ بوده و هست؛ منتها طرفدار جنگی است که آمریکا و اسرائیل علیه ایران شروع و ادامه میدهند و “برحسب اتفاق” هم در تمامی دلایلی که منجر به این جنگ شده، با آنها توافق دارند. هم حزب کمونیست کارگری و هم آمریکا و اسرائیل معتقدند که سیاستهای جمهوری اسلامی در زمینه اتمی، موشکی، نیروهای نیابتی و سرکوبگری باعث این جنگ شده است. بعضاً و در مواقعی که این دولتها در برابر جمهوری اسلامی کم آوردهاند و به آتشبس پناه میبرند، ممکن است دلخور شوند که چرا “کار را تمام نمیکنند”. از این لحاظ، اصغر کریمی به میلیونها نفر از مردم ضد جنگ که دارای سنت و سابقهای طولانی در میان مردم آزادیخواه و متمدن دنیا هستند، کاملا پشت میکند؛ مردمی که معنی جنگهایی را که دولتهای امپریالیستی و اسرائیل به راه انداختهاند، میدانند. مرکز دنیا و مخالفت با دیکتاتورها، سرکوبگریها و حکومتهای فاشیستی، ایران نیست. ایران نیز یکی از حکومتهای بسیار جانی و جنایتکار را دارد که در رقابت با دیگر دولتهای بزرگ و کوچک، بر اساس استثمار و سرکوب شدید حکومت میکند.
لازم نیست ایرانی فکر کنید وقتی نقشه جغرافیای سیاسی دنیا را تغییر میدهند و موجب ویرانی یک کشور ۹۰ میلیونی میشوند. امروز، بهویژه با ارتباطی که مردم دنیا با یکدیگر دارند، هر نوع سرکوب، کشتار و جنگی با مخالفت بخش عظیمی از مردم دنیا روبهرو میشود و در رأس آنها، احزاب و جنبشهای مردمی، مترقی، کارگری، چپ و کمونیست در دنیا دارای این سنت و سابقه بودهاند. حزب کمونیست کارگری به رهبری تقوایی، از آنجا که با این مبارزه و سنت بیگانه بوده، از زاویه پوپولیستی متحدان خود را در سیاست و دولتهای غربی جستجو کرده است. در نقطه مقابل جنبش ضد جنگ قرار گرفته و در نتیجه، این جنبش باید تغییر مسیر بدهد و جمهوری اسلامی و جنگافروزی آن را مسبب این جنگ بداند و دولت را بدون قید و شرط تسلیم آمریکا و سلطه اسرائیل در منطقه کند تا اصغر کریمی و حزبش متقاعد شوند. در غیر این صورت، از نظر آنها شعار ضد جنگ به معنی حمله به آمریکا و طرفداری از جمهوری اسلامی و محور مقاومت است. لازم نیست از دیدگاه کمونیستی و مارکسیستی، موقعیت و جایگاه طرفین جنگ، یعنی آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی، را تحلیل کنیم و نشان دهیم که برای کشورهای امپریالیستی، و از جمله جمهوری اسلامی سرمایهداری، جنگ ابزار پیشبرد سیاست و منافع این سیستمها و به نفع طبقه حاکمه سرمایهداری این کشورها و موقعیت آنها در منطقه و جهان و در رقابت با یکدیگر است.
کافی است به افکار عمومی دنیای متمدن و میلیونها نفر از مردم در بسیاری از کشورها که علیه جنگهایی که آمریکا، غرب و اسرائیل به راه انداختهاند و خواهان قطع آنها هستند، نگاه کنیم تا متوجه شویم که چرا اصلاً جنگ؟ چرا لشکرکشی به بهانههای واهی و عوامفریبانه؟ چرا بمباران و موشکباران و ویرانی و هزاران مصیبت روحی و روانی دیگر؟ چرا بمباران سرویسهای خدماتی و زیرساختها و…؟ همانطور که گفته شد، دلایل حزب کمونیست کارگری، مانند دیگر جریانات پروغرب، این است که چون خود آنها از مبارزه مردم و مکانیزم مبارزه جامعه، یعنی طبقه کارگر و کمونیستها، پیشکش، مستأصلاند و قادر به سازماندهی مبارزه علیه جمهوری اسلامی و سرنگون کردن آن نیستند، جنگ را فرصتی طلایی و تاریخی میدانند که بتواند آنها را به اهدافشان، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی، نزدیکتر کند؛ نوعی سرنگونی که مطالبه مردم نیست. این در حالی است که اهداف کشورهای امپریالیستی در جنگ، مشخصاً هدف جنگ آمریکا و اسرائیل، تا جایی که بتوانند، برگرداندن ایران به “عصر حجر” است؛ بهگونهای که تا صد سال دیگر آثار تمدن و زندگی انسان متمدن در آن نایاب باشد.
جریاناتی که از این جنگ به بهانه مخالفت با جمهوری اسلامی حمایت میکنند، ابتدا خواهان نابودی جامعه از طریق جنگهایی هستند که هیچ محدودیتی برای آنها نمیتوان گذاشت و بعضاً آرزوی استفاده از بمب اتم نیز مطرح شده است؛ و بعد میخواهند در چنین کشوری که به خرابه تبدیل شده است، مردم را به آزادی و رفاه و سعادت برسانند. بنابراین، نیروهای سیاسی که طرفدار چنین جنگی هستند، خود تبدیل به معضل جدی در مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی و برای آزادی و برابری شدهاند. همانطور که در این جنگ اتفاق افتاد، احزاب طرفدار سلطنت، که بخشی از آنها به نیرویی فاشیست تبدیل شدند، احزاب جنبش ناسیونالیسم کرد، بهطور مشخص شش حزب و سازمان و هواداران آنها که به مزدوران ارتش آمریکا و اسرائیل تبدیل شدند، مجاهدین، حزب کمونیست کارگری و شاخه راست درون کومهله، در این جنگ طرفدار جنگ آمریکا و اسرائیل شدند.
و بالاخره اینکه چرا اصغر کریمی و حزب کمونیست کارگری ایران، بین جنگ دولتها و انتخاب دیپلماسی، طرفدار جنگ است؛ آن هم طرفدار جنگ آمریکا و اسرائیل، یعنی منفورترین کشورهای دنیا به دلیل موقعیتی که در زندگی و اذهان مردم دارند؛ تا جایی که حتی ترامپ اعتراف کرد که اسرائیل و نتانیاهو چقدر در دنیا منفور هستند. چرا حزب کمونیست کارگری در مشاجره بین دولتهای آمریکا و اسرائیل و ایران، راهحل مذاکره را پیشنهاد نمیکند؟ چرا حزب کمونیست کارگری و تمامی طرفداران دستراستی این جنگ، غیر از ادامه جنگ و “تمام کردن کار”، راهحل “انسانی، برگرفته از حکومت انسانی مورد علاقه این حزب”ندارند؟ همین که تمام نیروهای اپوزیسیون، و شما نیز، قادر نشدهاید مبارزات مردم علیه رژیم برای زندگی بهتر و جامعه و حکومتی آزاد را سازمان دهید، آیا مجاز هستید به هر جنگ جنایتکارانهای آویزان شوید؟ حتی اوباما در رابطه با ایران، راهحل مذاکره را برای سالها انتخاب کرد. چرا حزب کمونیست کارگری و نسخهای که برای مشاجره بین این دولتها دارد، جنگ است؟ کمونیستهای کارگری با رهبری منصور حکمت، در جنگ آمریکا علیه عراق و نابودی آن جامعه، علیرغم مخالفت شدید با صدام و رژیم بعث، شرکت نداشتیم و مخالف آن بودیم؛ همانطور که بخش زیادی از مردم متمدن دنیا نیز به عوامفریبی و مهندسی افکار از جانب دولتهای آمریکا و انگلیس و اسرائیل تن ندادند. این جنبش امروز نیز دقیقاً به همان دلایل ضد جنگ است، در حالی که هیچ موافقتی با جمهوری اسلامی ندارد.
حزب کمونیست کارگری به رهبری تقوایی، بیشتر از همیشه به فعالیت نوع مجاهد و سلطنتطلب نزدیک شده است تا کارگر و کمونیسم ادعایی و سازماندهی مبارزه در جامعهای که، به بهانه مخالفت با جمهوری اسلامی، بهشدت در حفظ آن ارزانفروشی میکند و طرفدار جنگی است که هر لحظه آن برای مردمی که به زندگی و مبارزه امیدوارند، جهنمی مضاعف است.
31 تیر 1405
22 جولای 2026