نه خدا مقدس است و نه محمد ماملی

اسد گلچینی

اسد گلچینی: 
ویرال شدن شوخی و طنز جالب یک دختر جوان در مهاباد، در کنار سردیس محمد ماملی خواننده کرد، چند هزار توهین و ناسزا به ویژه از طرف مردان غیور و لمپن به وی، به دنبال داشت. اما این دختر شوخ‌طبع درباره محمد ماملی چه گفت؟ او گفت: “تنها خواننده‌ای که می‌تواند هم‌زمان مسواک بزند و ترانه بخواند، محمد ماملی است”. همین شوخی زیبا و ساده، در صفحات مختلف اینترنت و از جمله صفحه “ده‌نگی خانه”، با عنوانی تحریک‌کننده منتشر شد: “توهین و تمسخر هنرمند نامدار کورد، ماموستا محمد ماملی توسط یک بلاگر”. مسئله اما فقط این نیست که کسی از این شوخی خوشش بیاید یا خوشش نیاید. طبیعی است که هرکس می‌تواند درباره یک شوخی، طنز یا اظهار نظر هنری قضاوت خودش را داشته باشد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که مخالفت با یک شوخی به توهین، تهدید و ناسزاگویی علیه گوینده آن تبدیل می‌شود؛ آن هم با ادبیاتی مردسالارانه و لمپنی که نشان می‌دهد موضوع دیگر صرفاً دفاع از یک هنرمند نیست، بلکه پای تعصبات ناسیونالیستی به میان آمده است. در چنین شرایطی، یک شوخی ساده درباره یک خواننده، به مسئله‌ای درباره حمله به غیرت جمعی مدافعین محمد ماملی و فراتر از آن “خواننده نامدار کرد” تبدیل می‌شود. این نوع برخورد نه‌تنها با آزادی بیان در تضاد است، بلکه دقیقاً همان فرهنگ منحط جمهوری اسلامی و حاکمیت ملی و مذهبی اش است که اکثریت مردم در ایران و کردستان با آن سر سازگاری نداشته اند و نه تنها همیشه مورد تمسخر بلکه تنفر هم بوده است.
اگر قرار باشد هر شخصیت فرهنگی، هنری، سیاسی یا تاریخی به دلیل محبوبیتش نزد جمعیتی و یا شهری و قبیله ای از نقد، طنز و شوخی مصون شود، عملاً او را به یک “مقدس” تبدیل کرده‌ایم. و تقدس، چه مذهبی باشد و چه سیاسی و ملی‌گرایانه، در نهایت یک نتیجه دارد: ایجاد محدوده‌ای که دیگران حق ورود به آن، پرسش از آن یا شوخی با آن را نداشته باشند.
جسارت و تیزبینی این دختر جوان در این طنز، بیش از آنکه مستحق توهین و حمله باشد، شایسته دفاع از حق او برای بیان نظر و شوخی است. اهمیت این موضوع فقط در دفاع از یک دختر یا یک شوخی مشخص نیست؛ مسئله بزرگ‌تر، دفاع از فرهنگی آزادمنشانه است که در آن هیچ شخصیت، عقیده یا هویتی بالاتر از نقد و طنز قرار نمی‌گیرد.
این پدیده البته تازه نیست. در ایران و کردستان همیشه از طرف بخشی از مردم با مقدسات مذهبی، سیاسی و ملی‌گرایانه با نگاه انتقادی برخورد شده است. امروز نیز بسیار بیشر، به‌ویژه در میان نسل جوان، بیشتر از گذشته خود را نشان می‌دهد.
این مسئله را باید پیش از هر چیز در چارچوب حق آزادی بیان دید. آزادی بیان دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که شامل بیان‌هایی هم بشود که ممکن است برای عده‌ای خوشایند نباشند یا حتی آنان را آزرده کنند. اگر فقط سخنانی را آزاد بدانیم که همه با آن موافق‌اند، دیگر از آزادی بیان چیزی باقی نمی‌ماند. 
البته حق مخالفت و نقد نیز بخشی از همین آزادی است. کسی که از یک شوخی درباره محمد ماملی خوشش نمی‌آید، حق دارد آن را نقد کند، درباره‌اش بنویسد و حتی بگوید آن را بی‌مزه یا توهین‌آمیز می‌داند. اما این حق، مجوز توهین، تهدید، ارعاب یا ساکت کردن طرف مقابل و بخشی از مردم نیست. اگر شما حق دارید درباره مقدسات دیگران طنز و شوخی کنید، دیگران نیز باید همین حق را درباره مقدسات شما داشته باشند.
نه خدا و محمد مقدس‌اند، نه مارکس و لنین، نه عمر و علی؛ و نه محمد ماملی، هانی مجتهدی، زکریا عبدالله و …!
هیچ‌کدام از این نام‌ها و نام های دیگر نباید به دلیل جایگاه مذهبی، سیاسی، ملی یا هنری خود از نقد و طنز مصون باشند. طرفداری از یک هنرمند، یک عقیده یا یک رهبر، الزاماً به معنای مصون کردن آن از پرسش و شوخی باشد .
آزادی بیان، مانند مخالفت با حجاب اجباری، یکی از عرصه‌های مهم مبارزه برای آزادی است که باید بر حکومت در جامعه و افراد “با غیرت” در شهر و محله و خانواده تحمیل کرد و فهماند؛ این آزادی را نمی‌توان فقط از جمهوری اسلامی مطالبه کرد و هم‌زمان برای خودمان و نزدیکان فکری و هویتی‌مان استثنا قائل شد. اگر آزادی یک حق است، باید برای مخالف، منتقد و حتی کسی که با ما شوخی می‌کند نیز همان حق را به رسمیت بشناسیم.
آزادی بیان زمانی ارزش واقعی دارد که فقط برای “خودی‌ها” نباشد. معیار آزادی، تحمل سخنی است که دوست نداریم بشنویم؛ تحمل روزنامه و کاریکاتوری است که مقدسات ما را نقد میکند، نه فقط سخنی که با باورها و عواطف ما سازگار است.
به همین دلیل، دفاع از حق این دختر جوان برای شوخی کردن با محمد ماملی، در نهایت دفاع از محمد ماملی یا مخالفت با او نیست؛ دفاع از حق مردم برای آزادی بدون قید و شرط بیان است. زنده باد دختر بلاگر ما!
2 شهریور 1405