8
یوسف اردلان:
یوسف اردلان:آقای اوجالان از زمان خروج از سوریە ١٩ اکتبر١٩٩٨ تا زمان دستگیریش فوریە ١٩٩٩با آقای زبیر ئایدار در تماس تلفنی بود و گاها من شاهد مکالماتی کە آقای ئایدار میگفت کە با او صحب میکردە است بودم. در مورد خروج اوجالان از سوریە تا دستگیری وی نقل های متفاوتی بیان شدە است هیچوقت بطور دقیق و روشن خود پ.ک.ک. گزارشی دراین مورد منتسر نکردەاست. این سکوت خود دال بر مسائل پنهانییست کە موجب حدس و گمان میشود، مبهم نگهداشتن پارەای از مو ضوعات خود تکنیک بسیار رایجیست درمیان بەاصطلاح سیاستمداران این هم یکی از آنها!؟. در سایت “بنیاد مطالعات قفقاز” از نخست وزیر سابق ایتالیا کە پس از ١٥ سال سکوت را شکست چنین میخوانیم: به گزارش “کردپرس”، ماسیمو دالِما نخست وزیر سابق ایتالیا در گفتگو با روزنامه حریت ترکیه پس از ۱۵ سال سکوت، از دوران اقامت اوجالان سخن گفت.
حریت: برای ما از دوران سخت اقامت ۶۶ روزه اوجالان در پایتخت کشورتان بگویید. آن روزها شما نخست وزیر بودید. باید فشار زیادی را تحمل کرده باشید. این چنین نیست؟
ماسیمو دالِما: پیش از هر چیز لازم می دانم این راز را برملا کنم که عبدالله اوجالان بر خلاف تصورات جهانی، به مدت ۶۶ روز در پایتخت ایتالیا اقامت نکرد. بلکه ما با کمک سرویس اطلاعاتی خود آدمی پیدا کردیم که سیما و ظاهر وی کاملا به اوجالان شبیه بود. او را وارد ساختمان محل اقامت اوجالان کرده و خود اوجالان را مخفیانه خارج کردیم و ده ها خبرنگار و صدها هوادار اوجالان که در میدان مقابل ساختمان وی هر روز تحصن می کردند، بر این گمان بودند که خود اوجالان از پشت پنجره برای آنها دست تکان می دهد.
درخاتمە خبر نگار حریت از پروسە صلح میگوید.— [توجە کنیم کە این مصاحبە در تاریخ ١٥/٠٥/٢٠١٣ منتشر شدە ١٥ سال پس از دستگیری صحبت از پروسە صلح میکند! درست همان اصطلاحی کە امروز (٢٠٢٦) بکار بردە میشود.!]
حریت: می دانید که پروژه ای به نام گشایش دموکراتیک برای کردها در ترکیه راه اندازی شده و در حال حاضر هم مذاکرات صلح در جریان است . چه نگاهی به فضای کنونی ترکیه دارید؟
ماسیمو دالِما: این تحول، بسیار زیبا و دوست داشتنی است. کردهاخیلی وقت بود که در ترکیه در حسرت و انتظار چنین فضایی بودند و عقب نشینی پ.ک.ک هم اقدام خوبی برای تثبیت صلح است. به عنوان سیاستمداران چپ ایتالیایی از این فضا حمایت می کنیم و به آنکار تبریک می گوییم. (پاان نقل قول)
این روایت با آنچە کە دیدە شدە است خوانائی ندارد مثلا مصاحبە با روزنامە نگاران ، دیدار مادام میتران ویا ملاقات دکتر محمود عثمان ویا فرستادە کنگرە ملی کردستان در آخرین روزهای اقامتش در ایتالیا. خلاف گفتەهای ماسیمو دالما میباشد. ماسیمو دالما عضو حزب کمونیست سابق ایتالیا (هموارە در امتداد سیاست خارجی شوروی آن زمان و روسیە بعدی، یعنی کا گ.ب.) گفتەهایش با گویشی مرموز امنیتی برای کاریسما کردن اجالان قرار دارد.
دنبالە نقل قول:
حریت: درباره نحوه انتقال اوجالان به ایتالیا روایت های مختلفی وجود دارد. واقعیت کدام است؟
ماسیمو دالِما: هواپیمای اوجالان در آسمان بود و اغلب حزب های چپ و کمونیست ایتالیا که به دنبال حمایت از کردها بودند، وی را به کشور دعوت کردند. پیش از آن که به فرودگاه برسد، مرا خبردار کردند. من سریعا با رییس پلیس ایتالیاتماس گرفتم تا بدانم آنها چه چیزی در دست دارند که بتواند یاری گر ما باشد. او به من گفت که دادستان دادگاه کالستروهه آلمان، از همه کشورهای اروپایی خواسته که اوجالان را به عنوان مجرم و جانی بین المللی دستگیر کرده و به آلمان تحویل دهند. من خیالم از بابت این مساله راحت شد. فورا با پلیس فرودگاه تماس گرفتم و اعلام کردم که به محض این که اوجالان از هواپیما پیاده شد او را دستگیر کنید .پایان نقل قول
در همین زمینە (اخراج اوجالان) درسایت (بی تاوان) چنین میخوانیم :
جزئیات جدید از دستگیری عبدالله اوجالان توسط تئودوروس پانگالوس فاش شد
[جزئیات دستگیری اوجالان:
تئودوروس پانگالوس، وزیر امور خارجه سابق یونان، در کتاب جدید خود به نام “کارداک/اس-۳۰۰/اوجالان”، جزئیات ناگفتهای از دستگیری عبدالله اوجالان، رهبر پ.ک.ک.، در سال ۱۹۹۹ را فاش میکند.
پانگالوس در کتاب خود شرح میدهد که چگونه سازمان اطلاعات یونان (EYP) اوجالان را به آتن آورد و او را در اقامتگاهی پنهان کرد.
او همچنین به دیداری با نلسون ماندلا، رئیس جمهور وقت آفریقای جنوبی، برای پذیرش اوجالان اشاره میکند. ماندلا در نهایت از پذیرش اوجالان خودداری کرد.
به دلیل عدم تمایل ماندلا، اوجالان به جای آفریقای جنوبی به کنیا فرستاده شد.
در کنیا، اوجالان توسط جورج کوستولا، سفیر یونان، در اقامتگاه پذیرایی شد.
پانگالوس از کوستولا به دلیل نافرمانی از دستورات و عدم انتقال اوجالان به مرز کنیا و تانزانیا انتقاد میکند.
در نهایت، اوجالان در نایروبی دستگیر شد و چمدانی حاوی پول نقد به جای مواد منفجره در آن پیدا شد.
دونقل قول را ازاینرو آوردەام کە اولی از سیاستمدار عضو حزب کمونیست (سابق) ایتالیا و هموارە طرفدار بیان و نظرات حزب مادر (حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سابق)بود و بیانگر سیاست خارجی کا.گ.ب. بودە است. لازم بە توضیح نیست کە برغم فروپاشی حاکمیت حزب کمونیست شوروی کا.گ.ب. همچنان حاکم و ادارە کنندە سیاست خارجی روسیە باقی ماند و از ظواهر آنچنان بر میآید کە جناب ماسیمو دالما در کاریسما سازی و بزرگنمائی اوجالان گوی سبقت از حزب مادر هم بردە است. نقل قول دوم (یونانی)کە اندکی بە واقعیت نزدیکتراست برای مقایسە با نقل قول اولی (ایتالیایی)قابل توجە است.
اظهارات (تئودوروس پانگالوس، وزیر امور خارجه سابق یونان) را میتوان مقرون بە واقعیت دانست هرچند ملاحظات دیپلماتیک را در بر دارد.
آنچە از اخبار جستە گریختە بر میآید نهم اکتبر عبداللە اوجالان از سوریە اخراج میشود ظاهرا مقصد معلوم نیست اما گویا اورا بە قبرس میفرستند و سپس از طریق یونان بە مسکو فرستادە میشود اما در آن زمان یلتسین حاکم است و از پذیرش اوجالان سر باز میزند و بهانە قرار داد مسکو و آنکارا در١٩٩٥ در عدم حمایت از سازمانهای کُرد از طرف روسیە و چچن از طرف ترکیە عنوان میکند. در نتیجە اوجالان بە ایتالیا فرستادە میشود کە مدت بیشتر از دوماە بطول انجامید و اغلب سر تیتر اجبار روزنامەها ی آن روزها را بخود اختصاص دادە بود.
شاید لازم بە آوردن این شواهد نبود کە گفتە شود پناهگاە طیف اقمار شوروی سابق مسکو است، بە نمونە اخیرا بشار اسد مائمنی جز روسیە (کا.گ.ب.) نداشت.
نا دیدە گرفتن و پنهان نگهداشتن محل اطاق فکر ویا مائمن اصلی پ.ک.ک.ما را از انتظارات و نتیجە گیری صحیح باز میدارد هدف این نوشتە تلا شیست در راز گشائی و نشان دادن چهرە واقعی مرکزیت پنهان این تشکیلات و چنانکە اشارە شد بیان واقعیت است نە صرفا انتقاد. زیرا بیخبر بودن از شیوە آغازکار و پنهان کردن مرکز تصمیم، این خطر را دارد کە در لحظاتی سرنوشت ساز تودە بیخبر نگە داشتە شدە در مقابل عملی انجام شدە قرار گیرد و یا با اتفاقاتی بظاهر ناگهانی ! روبرو شود ودچار سردرگمی و تناقضاتی شود کە اگر از آغاز روشن میبود راە چارە را با دردسر کمتری ویا بازیان کمتری تحمل میکرد.
بازگردیم بە ادامە مطلب،
اشارە شد کە هنگامیکە اوجالان در ایتالیا بود دولت ایتالیا شدیدا تحت فشار دولت ترکیە قرار گرفت و تا قطع روابط اقتصادی پیش رفت دولت ایتالیا اوجالان را تحت فشار قرار دادە بود کە اگر خاک ایتالیا را ترک نکند (تحویل ترکیە بدهد)بە اتهام دههاپروندە از جملە قاچاق پناهندها ، موارد دیگر پروندە سازیها محاکمە خواهد شد، در همین رابطە دراروپا کم نبودند از وکلائی کە آمادگی خود را برای دفاع از اوجالان اعلام کردە بودند و میگفتند کە جلسات دادگاە اوجالان را بە دادگاهی علیە ترکیە و ایتالیا تبدیل خواهیم کرد! . دراین رابطە دکتر محمود عثمان بە دیدار اوجالان رفت و ظاهرا اورا قانع کردە بود کە در ایتالیا بماند ، مادام دانییل میتران بە همین منظور شخصا بە دیدار اوجالان رفت ، واز جانب کنگرە ملی کرد (ک.ن.ک.) بە همچنین بدیدارش رفتند (مخصوصا در روزهای آخر) ودر تمام موارد آقای اوجالان قول دادە بود کە ورقە خروج از ایتالیا را امضا نخواهد کرد ولی در شب آخر شخصی از مسکو بە دیدار اوجالان رفت و او روز بعد از آن از ایتالیا خارج شدە و بە بلاروس فرستادە شد.
بە روایت سایت Jannah new : […اوجالان که نتوانست در ایتالیا سرپناهی پیدا کند، در ۱۶ ژانویه ۱۹۹۹ دوباره به روسیه رفت. اوجالان که در اینجا ۱۰ روز مهلت داشت، در ۲۹ ژانویه ۱۹۹۹ با هواپیمای شخصی به یونان بازگشت. اگرچه اوجالان می خواست در ۳۱ ژانویه به هلند و بلاروس برود، اما نتوانست از این کشورها اجازه فرود بگیرد.
اوجالان به اقامتگاه سفارت یونان در نایروبی در کنیا برده شد و در ۲ فوریه ۱۹۹۹ یونان را ترک کرد.
پس از اطلاعاتی مبنی بر اینکه اوجالان می خواهد از کنیا به هلند برود، MIT وارد عمل شد. بر این اساس، هواپیمای تاجر کاویت چاگلار اجاره شد، اما چاگلار از این عملیات مطلع نشد.
یک هواپیمای اجاره ای از ترکیە به مصر و اوگاندا تعیین شدە بود. این هواپیما ۱۰ روز در اوگاندا منتظر ماند و مسافرانی که وانمود می کردند تاجر موز هستند. (ماموران میت ترکیە ) در ۱۵ فوریه ۱۹۹۹، با دستگیری اوجالان که دارای پاسپورت یونانی قبرس با نام “لازاروس ماوروس” بود، ماموریتشان را بە انجام رساندند.] پایان نقل قول
در ایران با پشتیبانی و یا بهتر گفتە شود با مهندسی سپاە پاسداران تظاهراتی در اعتراض بە دستگیری اجلان در شهر های کردستان ایران برگزار میشد کە چشـگیر ترین آین تظاهرات سوم اسفند ١٣٧٧ (٢٢ فوریە ١٩٩٩) در سنندج بود.
از این تاریخ بە بعد در دیدارهای <کنگرە ملی کرد> صحبت از خلاء سیاسی و نیاز بە فعالیت حزبی در کردستان ایران بە میان می آمد.
(پارتی ژیانی ئازادی کوردستان- حزب حیات آزاد کُردستان)
در اواخر پائیز ١٣٧٩(دسامبر ٢٠٠٠) آقای دکتر عصمت شریف و زبیر آیدار بە دعوت دستگاە اطلاعاتی سپاە پاسداران[موسسەای بنام “انستیتوی فرهنگی کردستان” در تهران تاسیس شدە بود ] بنام هیئت رئیسە کنگرە ملی کردستان (ک.ن.ک.) سفری بە ایران داشتند، مهماندارشان بهرام ولد بیگی یکی از مسئولین بالای فرهنگی و امنیتی سپاە پاسداران بود، قریب دو ماە بیشتر یا کمتر را درایران بودند وبە مناسبت این سفر ادارە اطلاعات سپاە مجلەای بنام “کوردستان” منتشر کرد، و مراسمی در رونمائی انتشار این نشریە برپا کرد و آقایان عصمت شریف و زبیر آیدار در آن شرکت داشتند (دقیقا تاسیس نهاد” انستیتو کرد” بە همین مناسبت بودەاست یا نە بر نویسندە این سطور معلوم نیست ولی شواهد تائید این نظر است) بهرام ولد بیگی مصاحبەای با دکتر عصمت شریف بە زبان کردی انجام دادە و خود او ترجمە اش را بە زبان فارسی در شمارە اول این نشریە منتشر کرد. در رونمائی این نشریە آقایان عصمت شریف و زبیر آیدار و فکری آبگور از اعضای دفتر سیاسی حزب کارگران کردستان “پ.ک.ک.” شرکت داشتند. مصاحبە کنندە (ولد بیگی) در مورد موجودیت کنگرە ملی کردستان سوال می کند کە آقای عصمت شریف میگوید: درحال حاضر ٢٨٠ تشکل عضو کنگرە ملی کردستان هستند. کنگرە ملی کرد ٢٠٣ عضو ثابت دارد. ص ٣٤ نشریە کردستان.
سوال: تشکل ها و سازمانهای کردی از جملە” کنگرە ملی کردستان” ارتباط دیپلماتیک ضعیفی با کشور های منطقە دارند نظر شما در این مورد چیست؟
عصمت شریف: مدت زمان زیادی از شروع بەکار کنگرە ملی کردستان نمیگذرد در همین مدت زمان ما نامە هائی برای” نجدت سزر “رئیس جمهور ترکیە” فرستادەایم، ٩٠ روز قبل از فوت حافظ اسد رئیس جمهور سوریە هم یاد داشتی در مورد کردهای این کشور برای وی فرستادیم همچنین میخواهیم با حکومت ایران ارتباط داشتە باشیم ، ما امیدواریم این آغاز اقدامات دیپلماتیک ما باشد (ص٣٥مجلە کوردستان ) در ادامە در همین صفحە پرسیدە میشود :
نظرتان در مورد فعالیتهای فرهنگی کرد درایران چیست؟
عصمت شریف : بنظر من در جمهوری اسلامیایران مردم در بیان عقاید آزاد هستند ولی باید این امر در چار چوب نظام ایران باشد.روشنفکران کرد ایرانی از ایران خارج شدە اند سال پیش در کالیفرنیای آمریکا بودم دوستی میگفت این منظقە پر از کردهای ایرانی استکە وضعیت مالی اغلبشان بسیار خوب است.
در رابطە با فعالیتهای کنگرە ملی کردستان عصمت شریف ادامە میدهد کە؛
[اولا تلاش و آرزویمان آشتی بین احزاب کردستان جنوب (اقلیم کردستان عراق) است.
ودوم اینکە ما در کنگرە ملی کردستان جمهوری اسلامی ایران را بە لحاظ علائق مشترک تاریخی و فرهنگی همچون برادر ملت کرد میدانیم.و میخواهیم با حکومت ایران رابطە دیپلماتیک داشتە باشیم.
هدف سوم اینکە میخواهیم بین کردهای ایران و کردهای ترکیە و اروپا ارتباط فرهنگی وجود داشتە باشد و هم چنین با کردستان ایران. در سوریە اکنون ١٢ حزب کردی فعال هستند اما هیچکدام از آنها مو قعیت خوبی ندارند ]
قصداین نوشتە نگارش تاریخجە پژاک نیست همین اندازە اگر بشود آغاز کار سازمانی کە اطاق فکر آن در خارج چار چوب تشکیلاتی و بە دور از تودەها بوجود آمدە بیان شود کافیست . همان گونە کە میبینید این مختصر نە در تقابل با این حزب بلکە بیان واقعیتیست کە عمدا پنهان نگە داشتە میشود طبعا این نوشتە در تائید پژاک هم نیست. بر رسی و تحلیل اجتماعی سیاسی این حزب ضروریست و نیاز بە دادە های واقعی دارد. چرا کە اکنون بصورت چشم گیری در کردستان ایران حضور دارد.
یکی از عوامل گسترش فعالیت این جریان مبتنی بر حجم تبلیغات است. منطبق با روند فرهنگ جهانی سرمایە داری و نقش تعیین کنندە تبلیغات، کە برخاستە از تداوم مبارزات اجتماعی نیست بلکە همان گونە کە اشارە شد متکی بر انتخاب شرایط مناسب و توان استفادە از ابزار مناسب با آن است (موثر ترین آن کانال ماهوارەای تلویون است). در زمانی دست بە تاسیس آن زدە شد کە مبارزات اجتماعی برخاستە از تداوم قیام شکست خوردە ٢٢بهمن، در کردستان (جدا ازتقسیمات جغرافیائی رسمی استانی در آن زمان بخشی از استان کرمانشاە، استان کردستان و بخش عمدە استان آذربایجان غربی را شامل میشد) سرکوب شدە بود و خلائی سیاسی بوجود آمدە بود. در نتیجە طراحان این پدیدە سیاسی (مدیران ک.ن.ک.- پ.ک.ک.)موفق شدند ایجاد شاخەای از پ،ک،ک، را پایە ریزی کنند.
چنانکە اشارە شد با دستگیری اوجالان تظاهراتی در شهرهای سنندج ، ارومیە ، سقز و… چند شهر دیگر با مهندسی اطلاعات پاسداران برگزار شد کە چشمگیر ترین آن سوم اسفند ١٣٧٧- ٢٢(فوریە ١٩٩٩) درشهر سنندج است. درواقع میشود گفت عملا در تحت حمایت اطلاعات سپاە شاخەای از پ.ک.ک. در کردستان ایران حرکتی سیاسی را آغاز کرد. اما نە بلا فاصلە پس از سفر اول آقایان زبیر آیدار و دکتر عصمت شریف ، بلکە با تاکید مکرر بر بوجود آوردن تشکیلاتی سیاسی پایە های آن را در گفتگو با اطلاعات سپاە پاسداران بالاخرە درسفر دوم (دقیقا تاریخ آن را بیاد ندارم اواخر ٢٠٠٣ ویا اوایل ٢٠٠٤) درچهارم آوریل ٢٠٠٤(سمبولیک تولد اوجالان) اعلام موجودیت پژاک اعلام شد. یعنی پس از سفر دوم آقایان زبیر آیدار ودکتر عصمت شریف وانلی در سفری بە قندیل بە همراهی دونفر از اعضای کنگرە ملی کُرد(ک.ن.ک.) آقایان عبالرحمن حاجی احمدی و عبداللە حجاب، ( اما هرگز نگفتند کە از چە راهی رفتە اند) راە عراق غیر ممکن مینمود چرا کە تازە بە اشغال آمریکا در آمدە بود و آمریکا میانەای با پ.ک.ک. نداشت از سوریە هم کە بەتازگی با ترکیە معاملە اخراج اوجالان را انجام دادە بود چنین تصوری غیر ممکن است خصوصا آقای دکتر عصمت شریف مطلقا نمی توانست از سوریە عبور کند. تنها راە ایران است کە هیچوقت بیان نکردند از آنجا بە قندیل(رشتەای از زاگروس بین ایران عراق ترکیە و سو ریە) رفتە اند. بالاخرە در این آمد و رفت ها کنگرەای تشکیل دادەاند(کنگرە اول پژاک) و آقای حاج احمدی بە رهبری آن منصوب میشود، وآقای عبداللە حجاب پس از این سفر بە حزب دمکرات باز میگردد. این چنین است کە حزبی بنام پژاک (پارتی ژیانی ئازادی کوردستان – حزب زندگی آزاد کردستان) قدم بە عرصە وجود میگذارد.
واما مهم جا انداختن و قبولاندن این تشکل بە مردم است. وسایل تبلیغاتی از جملە انتشارات ، تلویزیون و و پشتیبانی ینهانی دولتی و فضای مهندسی شدە مناسب برای ایجاد یک اپوزیسیون قابل کنترل آمادە بود.
لازم است کمی بە عقب برگردیم، در دوران بسیار کوتاە بعد از قیام (٢٢بهمن ١٣٥٧) اتفاقات و حوادث مهمی رخ داد کە در پاسخ انقلابی بە آنها، نیروهای مقاومت خلق کرد بوجود آمد، متاسفانە بدلایل بی تجربگی و ندیدن فرصت تاریخی گذار از شورای شهر (سنندج نوروز ١٣٥٨) سازمانها و احزاب سیاسی فرصت ایجاد فضائی را پیدا نکردند کە فرهنگی آنچنانی بیافرینند یا افریدە شود تا بتوان بسادگی در بیان حقوق ملی کُرد، سرە از ناسرە تشخیص دادە شود، مضاف بر این محدویتها لغزش جدی از جانب رهبری کومەلە (رهبری و مرکزیت آن زمان) و عنوان کردن تز نادرست پوپو لیسم و مارکسیم انقلابی!؟ و بعدا از آن حزب کمونیست و مشتقات آن زمینە را برای رشد “کوردایەتی”(پان کردیسم)هموار تر کرد.کە همانند ایرانیت و عربیت، وترکیت! یا پان ایرانیسم و پان عربیسم و پان ترکیسم کە آمیزەایست از ناسیونالیسم نارس نوین و میراثی ارتجاعی از تفکرات نژاد پرستانە وهم چنین عشایری و ایلیاتی عوام فریب.
فضای سیاسی در کردستان ایران هنوزچشم براە تداوم مبارزە برای بدست آوردن حق تعیین سرنوشت بە مثابە اولین گام دموکراسی بود، در نتیجە زمینە امکان چنین فعالیتی را مساعد کردە بود. بی گمان آزادی عمل فعالان جوان و پرشوری کە عمدتا نادانستە تحت نظارت بنیادهای اطلاعاتی فعالیت میکردند (جوانان بە پژاک پیوستە) بسادگی نظر طیف وسیعی از جوانان و روشنفکران را جلب کرد، این شرایط آنچیزی بود کە بەتاسیس پژاک کمک کرد. رشد فعالیت اجتماعی و تودە گیر پس از قیام ٢٢ بهمن هنوز در اذهان عمومی وجود داشت. و اکنون کسانی بە میان تودەها فرستادە میشوند جوانان را ترغیب کند برای احقاق حقوق مردم کرد بە پ.ک.ک بپپیوندند همان گونە کە درسوریە کردند یعنی گویا حل مسئلە کرد در مبارزە با دولت ترکیە بە نتیجە میرسد چرا کە اکثریت جمعیت ملت کرد در ترکیە زندگی می کنند! با این ترفند باید بە”قندیل” بروند، واما مسئلە این است کە حق بازگشت ندارند، بە همین سادگی مبارزین پر شور را از محیط کار و زندگیشان جدا میکنند و این بهترین خدمتیست کە بە جمهوری اسلامی میکنند.
درست است کە پس از قیام نە تنها در کردستان بلکە در سراسر ایران چپ از توضیح تاریخی و اجتماعی(تئوریک) حرکت اجتماعی ایران ضعیف بود اما بە یمن اینکە اسلام سیاسی بر سپهر سیاسی کردستان حاکم نبود چپ اجتماعی در کردستان ایران توانستە بود بە همت فعالین انقلابی آن زمان گستردگی وسیعی پیدا کند و تشکیلات کومەلە زائیدە آن دوران (طیف اول مبارزین چپ در کردستان) است متاسفانە میشود گفت درک نارس و احساسی آن زمان از انقلاب چین کمبودهائی را بوجود آوردە بود اما اصل شعار (خدمت بە خلق) بر زمینە اجتماعی آن زمان نقش تعیین کنندە و مترقی ای را بازی کرد.
متاسفانە در بهار١٣٦٠ ( کنگرە دوم کومەلە) توان اصلاح آن بر آمد اجتماعی را نداشت و وا اسفا همزمان با آن حکومت اسلامی توانستە بود کلیە نیروهای چپ فعال در کردستان را از محیط کار و زندگیشان بیرون کند و آنهارا آوارە کوهها و سپس خارج از مرز رسمی روانە کند. دراین شرایط بود کە بجای تلاش در اصلاح و تکامل آنچە بە دست آمدە بود پرداختە شود بە غلط در دام تزهای کلیشەای و بدور از واقعیت چیزی بنام “مارکسیسم انقلابی!” در غلتید و با بە هدر دادن آن گنجینە تجربە انقلابی همتراز و همراە سازمانهای دیگر چپ ایران بەاین روز کە میبینیم افتادە است، تز(پوپولیسم) اتهام نابجائی بود بە حرکت چپ انقلابی در کردستان و ضربە مهلکی بود بر رابطە مستقیم “پیشمرگە” وتودەها. کە متاسفانە جایگیر شد و عملا رابطە فکری و همدلی تودەهای مردم ستم دیدە کرد با سازمانی کە خود بوجود آوردە بودند گسستە شد. وچنانکە اشارە شد با گسستن رابطە نیروهای مبارز سیاسی از محیط فعالیتشان کە آغوش تودەها بود بە جاگیر شدن این تز کمک کرد.
پیشمەرگە های نسل اول را بە جرات میتوان گفت نمونەهائی از شور انقلابی سوسیالیستی و خدمت بە تودەها و مدافع کرامت انسانی نامید، وبدلیل همین اوصاف اکثرا در صفوف مقدم جبهەها قرار میگرفتند و در جوانی در راە آرمانهای بشر دوستانە سوسیالیستیشان در تهاجمات حکومت جهل وجنایت ایران جان باختند.
بانیان تز پوپولیسم بر این باور بودند کە گویا تزهای بی بنیاد بە اصطلاح “مارکسیسم انقلابی” ضربە مهلکی بودەاست بر ناسیونالیسم کُرد! در حالی کە برعکس آن تزها کە مروج ورهبریش بە تبع منصور حکمت! عبداللە مهتدی بود تبدیل بە مانع بزرگی در راە شناخت واقعبینانە مسئلە ملی کُرد شد و سرانجام خود مهتدی هم بە ورطە ارتجاعی آن در غلتید.
در چنین شرایطی است کە سازمانی بنام پژاک تاسیس میشود، بنیان گذاران و سازندگان کار کشتە وخبرە این جریان تازە تا کنون توانستەاند اتاق فکر و مرکز فرماندهی اصلی این سازمان را ینهان نگهدارند. درواقع جوانان و رزمندگان پر شوری کە جذب آنها میشوند بهیچ وجە از غامض بودن رهبری آن مطلع نیستند.
ماجرای هیواتاب گوشەای از اقدامات حکومت ج.ا. در تحکیم اپوزیسیونی قابل کنترل بنام پژاک است. پروسە تراژیک و باور نکردنی مبتنی بر مشروعیت بخشیدن بە این جریان سیاسی استفادە نا بکارانە از احساسات واحترام تاحد تقدس مردم نسبت بە جانباختگان راە آزادیست وبرای این کار جنایتی هولناک پایە رێزی شد، یعنی ایجاد “شهید” جنایاتی باور نکردنی مهندسی شدە و دقیق برای مشروعیت بخشیدن و محق نشان دادن یک جریان سیاسی در نظر مردم مردمی کە تحت تاثیر فرهنگ شهید پروری هستند.
مروجین پژاک در تبلیغ و تهیج عوام فریبانە ناسیونالیسم کُرد مثلا نوین “آپوچی” !! و مظلوم نمائی با خون شهیدان سنگ تمام گذاشتند. صدها اعدام صرف عضویت در پژاک گواە این مدعاست .
جنایت بظاهر مخفیانە(ولی تحت نظر ادادر اطلاعات) کە در مریوان آفتابی شد و سریع سرو تە قضیە را هم آوردند، نمونە کوچکی از این کشتار سازمان دادە شدە است ماجرای هیوا تاب . ونمونە های دیگر کە مهمترین آن جنایت زمینە سازی برای بقتل رساندن کسانی مثل زندەیاد فرزاد کمانگر است. واما هیوا تاب کیست؟
«سامان رسول پور»، روزنامه نگار کُرد و آشنا به مسایل کردستان در مورد پیشینه «هیوا تاب» میگوید :«هیوا تاب درسال۶۳عضوسپاه میشود. دردهه 60نقش فعالی درجنگیدن بااحزاب مسلح کُرد داشت. هرچند ازهمان زمان برای مردم منطقه مریوان شناخته شده بود اما دراصل همزمان با تاسیس «پژاک» به شهرت بیشتری رسید. به این دلیل که هم مسوول اطلاعات سپاه مریوان شده بود وهم مسوول مقابله با «پژاک» درمنطقه بود. برخی منابع ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم «هیواتاب» با «میت» ترکیه راهم مطرح میکنند. چون نهادهای نظامی وامنیتی ترکیه معمولا تجربههای خود را درمورد مبارزه با «پ ک ک» به نیروهای نظامی و امنیتی ایران منتقل میکردند.»
رسول پور میگوید که هیوا و باند او به گفته منابع مختلف، بیش از ۳۰۰ شهروند غیرنظامیاعم از شهروند عادی، فرد روستایی، رهگذر، کاسبکار و کولبر را در ١٠ سال گذشته (دهە ١٣٨٠)به قتل رساندند. او میافزاید :« در بیشتر موارد، لباسهای چریکهای مسلح پژاک را به تن آنها کردند و تحویل مقامات سپاه پاسداران دادند و در ازای تحویل هر جنازه، بین ۲۰ تا ۴۰ میلیون تومان دریافت کردند. آنها به این ترتیب القا میکردند که در مبارزه با پژاک تا این حد موفق بودهاند در حالی که به گفته منابع مختلف، تنها دو عضو رسمی پژاک توسط این باند کشته شده بودند.»
این روزنامه نگار کرد در ادامه میافزاید :« از جمله کارهای دیگری که این باند میکردند، باجگیری، تجاوز به دختران روستایی و قاچاق اسلحه و مواد مخدر بود. آنها یا به شکل خودسرانه و یا به شکل سازمانی، ماموریت پیدا کرده بودند که از هر روشی برای ایجاد رعب و وحشت و نیز مهار و بدنام کردن احزاب کرد در بین مردم کردستان ایران استفاده کنند.(ایران وایر مهر ماە١٣٩٢)
به گفتەی شهروندان منطقەی مریوان، باند \”هیوا تاب\” طی سالهای ١٣٨٤ تا ١٣٨٨ در شهرهای مختلف کردستان و بویژه مریوان و سروآباد با روشهای گوناگونی به اذیت و آزار شهروندان کُرد دست زدە بود و تمامی این اقدامات نیز با اطلاع و دستور سپاه انجام گرفته است. (کرد پا هفتم بهمن ١٣٩٢)
https://www.youtube.com/watch?v=j_H6tzsSIEg (تونل زمان)
ماجرای هیواتاب گوشەای از اقدامات حکومت ج.ا. در تحکیم اپوزیسیونی قابل کنترل بنام پژاک است. پروسە ائی آن چنان تراژیک و باور نکردنی مهندسی شدە و دقیق “شهید سازی” برای مشروعیت بخشیدن و محق نشان دادن این سازمان است و متاسفانە موفق هم شدە اند. نمونە هائی ازاین پروژە پروندە سازی برای فرزاد کمانگر، شرین علم هولی، اردیبهشت ١٣٨٩ و… زندانیان با حکم اعدام وریشە مرادی، وپخشان عزیزی. مبارزین انقلابی ای کە در چنین دامی گرفتار شدەاند و در بند بودن زینب جلالیان نمونە کوچکی از این پروژەهراسناک است. امکانات مالی چشم گیر و ایجاد چندین کانال تلویزیونی ماهوارەای چنان شرایط ذهنی و روانی ای را فراهم کردەاست کە روشنفکران و دانشگاهیان را مچذوب خود کردەاست، طیف جدید فارغالتحصیل جوان طیف وسیع ماهوارەها را میبیند و بدون اهمیت دادن بە سرچشمە واقعی آن بخیال خود دریچەای یافتە است کە نظرات و عقاید خودرا منتشر کنند. این اشارات نمونە کوچکی از تبلیغ مبلغین دانشگاە دیدە است. در ختم کلام فقط بە عنوان نمونە اشارەای بە یکی دو روشنفکر دانشگاهی را کافی می دانم بقول معروف تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
1-[پژاک نه صرفاً نام یک حزب، بل زمزمە دگرگونی در دل جنبشی خسته از تکرار است. پژاک آغازیست برای بازاندیشی؛ مدرسهای جوان اما ژرف که در آن نقدِ گذشته، نقدِ خویشتن و جستوجوی افقی نو به هم میرسند.
اینجا آموزش تنها آموختن نیست، صیقلدادن روحیست که میخواهد از سنگینی تاریخ رها شود. پژاک با نگاهی فلسفی و سیاسی به ماندگاری دردها و امیدها مینگرد؛ سازمانی که میکوشد بهجای بازسازی سایههای قدیمی، چراغی تازه در راه آزادی برافروزد.
پژاک در یک جمله: تلاشی برای خلق نسلی که رهایی را نه فقط در میدان، بلکە در اندیشه آغاز میکند ].
متاسفانە این چنین مداحانی بوجود آمدەاند واگر در براین پاشنە بگردد فقط میشود گفت وای بر ما.
2- استاد معتبر یکی از دانشگاههی انگلستان فقط “نقدی منصفانە” بر پ.ک.ک. مینویسد و فقط بر فرد پرستی رهبری آن اشارە میکند آن هم بە نرمی !
امید آنکە این یادداشت مختصر دریچەای باشد برای برڕسی سازمانهای سیاسی فعال، اهداف و عملکردشان و آزآن مهمتر تاکیدی باشد بر توجە بیشتر بر زمینە اجتماعی و میدانی مبارزات تودەها.
یوسف اردلان –پاریس 12/08/2026