شکست سیاسی را نمی توان با حمله به کومه له پرده پوشی کرد

شورش کریمی

Kan vara en bild av en eller flera personer, folkmassa och textشورش کریمی: موج اخیر آژیتاسیون، شایعه‌پراکنی‌های مبتذل، انتشار گزینشی اسناد داخلی و معرکه‌گیری‌های رسانه‌ای برخی صفحات و محافلورشکسته سیاسی در کردستان، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بازتاب بحران سیاسی جریانی است که سال‌هاست افق استراتژیک خود را از دست داده است. جریانی که هر بار، به جای اتکا به نیروی سازمان‌یافته مردم و مبارزه اجتماعی پیشرو و مترقی علیه رژیم اسلامی ایران، سرنوشت خود را به قدرتی بیرونی گره زده و با شکست هر پروژه، مسئولیت ناکامی خود را با شایعه سازی و هیاهوی تبلیغاتی پنهان کرده است.

این همان جریانی است که روزی در مذاکرات محرمانه در اسلو با ماموران دون پایه امنیتی باصطلاح مذاکره می کرد ، روزی درصف مجاهدین قرار می گرفت، روزی با سلطنت‌طلبان هم‌جهت می شد، روزی به اصلاح‌طلبان حکومتی دل می بست، روزی امید خود را به ترامپ و نتانیاهو گره زد و روز دیگر با چهره‌هایی راست‌گرای ایرانی، کنگره‌های موسوم به «آزادی ایران» را تشکیل می داد، روزی بدون هیچ نقشه و استراتژی روشن و اعلام شده ای علم از سرگیری مبارزه مسلحانه را بر می افراشت، این سرگردانی سیاسی، نه محصول تاکتیک، بلکه نتیجه فقدان یک استراتژی مستقل و مردمی است.

در جریان جنگ اخیر، همین جریان‌ها بار دیگر این توهم را دنبال کردند که در هماهنگی با طرح‌های آمریکا و اسرائیل، بتوانند از دل یک جنگ ارتجاعی و مداخله خارجی، جایگاهی برای خود در معادلات آینده قدرت به دست آورند. آنان ناامیدتر و بی اراده تر از آنند که چشم‌انداز خود را در مبارزه پیگیر جنبش های اجتماعی علیه رژیم اسلامی حاکم دنبال کنند. آنها حتی جرات این را هم نداشتند که صراحتا بیان کنند که چشم انداز خود را در پیشروی ارتش‌های خارجی جست‌وجو می‌کردند. اما با تغییر محاسبات قدرت‌های مداخله‌گر و کنار گذاشته شدن این سناریو، تمام آن سرمایه‌گذاری سیاسی نیز فرو ریخت. امروز انتشار اسناد داخلی کومه له، شایعه‌سازی و حمله به چپ، بیش از هر چیز تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر همان شکست سیاسی است که کومه له درباره عواقب زیانبار آن هشدار داده بود. 

ما از همان ابتدا مخالف این مسیر بودیم، زیرا معتقد بودیم آزادی مردم کردستان و ایران نه بر دوش بمب‌افکن‌های قدرت‌های جهانی بنا می‌شود و نه از مسیر مداخله نظامی دولت‌های اشغالگر ارتجاعی منطقه و جهان به دست خواهد آمد. تجربه عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و ده‌ها نمونه دیگر نشان داده است که پروژه‌های مبتنی بر مداخله خارجی، نه آزادی، بلکه ویرانی، وابستگی و بازتولید اقتدارگرایی را به همراه می‌آورند.

فرانتس فانون، در نقد بورژوازی و ناسیونالیسم پس از استعمار، هشدار می‌دهد که بخشی از ناسیونالیسم، به جای آنکه حامل رهایی باشد، تنها در پی جانشین شدن بر مسند قدرت است؛ بی‌آنکه مناسبات سلطه را دگرگون کند. اما آنچه که این جریان و اعوان و انصار آن در دنیای مجازی دنبال آن است، در واقع جز کاریکاتور آنچه فرانتس فانون می گوید، نیست. «ملت» در اینجا بیش از آنکه پروژه‌ای برای رهایی باشد، به ابزاری برای بسیج احساسات و مشروعیت‌بخشی به یک اقلیت مدعی قدرت تبدیل می‌شود. ستم ملی جمهوری اسلامی علیه مردم کردستان نیز برای این نیروها، بیش از آنکه مسئله‌ای برای رهایی باشد، سرمایه‌ای سیاسی برای معامله و کسب موقعیت های حقیرانه درشرایطی است که توازن قوا هم تماما به زیان آنها عمل می کند. این جریان با توجه به جوهر کوته بین و ضعیف نفس آن حتی نمی تواند در جایگاه یک ناسیونالیسم میلیتانت هم قرار بگیرد.

شباهت این جریان با سلطنت‌طلبان و حتی با جمهوری اسلامی، صرفاً یک شباهت ظاهری نیست، بلکه در منطق سیاسی آنان ریشه دارد. با وجود همه اختلافات، هر سه در یک نقطه مشترک‌اند: نگران سیاست طبقاتی، سازمان‌یابی مستقل مردم و گسترش اندیشه سوسیالیستی هستند. زیرا چپ، با تأکید بر برابری، دموکراسی اجتماعی و قدرت سازمان‌یافته کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و دیگر فرودستان، مانعی جدی در برابر هر پروژه‌ای است که قدرت را در دست نخبگان سیاسی، نظامی یا اقتصادی متمرکز می‌کند. چپ است که می گوید هیچ چیز مقدس تر از برابری انسان ها در دسترسی به نان، به کار، به بهداشت، به آموزش، به درمان، به مسکن و اقتصاد نیست و اجازه نخواهد داد جریاناتی راست و سرگردان، همانند سلطنت طلبان و رژیم اسلامی همه این نابرابری ها و تبعیض ها را تحت لوای ” یک پرچم-یک ملت” نادیده بگیرند.

به همین دلیل، حمله مستمر این جریان‌ها به چپ تصادفی نیست. آنان به‌خوبی می‌دانند که سوسیالیسم، مسئله جامعه را نه در تغییر پرچم، نه در جابه‌جایی نخبگان و نه در بازتولید اقتدار، بلکه در دگرگونی مناسبات قدرت، مالکیت، استثمار و تبعیض جست‌وجو می‌کند. حذف چپ، پیش‌شرط تثبیت هر پروژه اقتدارگرایانه‌ای است که قدرت را از مردم می‌گیرد و به گروهی محدود واگذار می‌کند.

اما جامعه کردستان، جامعه‌ای با حافظه تاریخی و تجربه‌ای عمیق از مبارزه است. این جامعه بارها میان جریانات محافظه کار و راست که آزادی را به قدرت‌طلبی تقلیل می‌دهد و جنبش‌هایی که رهایی را در سازمان‌یابی مردم، عدالت اجتماعی، برابری و همبستگی طبقاتی جست‌وجو می‌کنند، تمایز قائل شده است. از همین رو، جنگ روانی، شایعه‌سازی، انتشار اسناد داخلی و نفرت‌پراکنی، هرگز جایگزین سیاست واقعی و پاسخ‌گویی به شکست‌های سیاسی نخواهد شد. پیشتر رسانه های سپاه پاسداران، اطلاعات و وابسته به جمهوری اسلامی چنین کارهای حقیری را انجام داده اند و مداوما به پخش شایعات، پرونده سازی، دروغ پردازی و پخش اسناد داخلی ما برای ضربه زدن و بی اعتبار کردن جنبش چپ در کردستان و علل الخصوص کومه له اقدام کرده اند که برای آنها نتیجه ای جز شکست و سرخوردگی نداشته است.

کومه‌له نیز نه محصول فضای مجازی، بلکه حاصل دهه‌ها مبارزه سازمان‌یافته، فداکاری و پیوند با کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان، روشنفکران مترقی و جنبش انقلابی کردستان است. این سنت مبارزاتی ریشه در آگاهی طبقاتی و مبارزه اجتماعی دارد، نه در امید بستن به قدرت‌های خارجی و نه در هیجان‌های زودگذر و مردم فریبانه. حکومتی که طی ۴۷ سال با زندان، شکنجه، اعدام و سرکوب نتوانسته این سنت را از میان بردارد، بی‌تردید کارزارهای رسانه‌ای و غوغاسالاری جریان‌هایی که سرمایه سیاسی‌شان چیزی جز هیجان، نفرت‌پراکنی و دشمنی با چپ نیست نیز نخواهد توانست آن را از صحنه مبارزه حذف کند.

آینده آزادی در ایران و کردستان و سرنگونی حاکمیت اسلامی ایران، نه از مسیر مداخله قدرت‌های خارجی، نه از معامله بر سر سرنوشت مردم و نه از پرستش خاک و پرچم، بلکه از مسیر سازمان‌یابی آگاهانه و مستقل مردم، همبستگی کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان، روشنفکران و همه فرودستانی خواهد گذشت که خود، سرنوشت خویش را به دست می‌گیرند.