کمدیِ تاریخ: وقتی بازندگان بازی را از نو می‌چینند

علی بزرگ‌پناە

علی بزرگ‌پناە:
تاریخ گاهی به ما نشان می‌دهد که سقوط، یک لحظه نیست؛ یک چرخه است. مارکس زمانی نوشت که رویدادهای بزرگ تاریخی دوبار رخ می‌دهند: نخست چون تراژدی، سپس چون کمدی. اعلامیه‌ی اخیر حزب کمونیست کارگری درباره‌ی تأسیس «سازمان کردستان»، دقیقاً مصداق همین چرخه‌ی تلخ است؛ نه آغازی تازه، بلکه بازگشتی مضحک به نقطه‌ای که خود، روزگاری با دست‌های خویش ویران کرده بود.
گذشته‌ای که انکار شد
سی‌وپنج سال پیش، جریان «کمونیسم کارگری» با برافراشتن پرچمِ مبارزه علیه «ناسیونالیسم»، ریشه‌دارترین و گسترده‌ترین تشکیلات چپ و سوسیالیستیِ آن زمان، یعنی «سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه‌له)» را به ناسیونالیسم و راست‌روی متهم کرد و آن را به کام انحلال فرستاد. آن‌ها که روزگاری اعلام کردند ناف خود را از کومه‌له و کردستان می‌بُرند، نیروهایی را که سال‌ها در دل جامعه، در سنگرهای واقعی مبارزه ریشه دوانده بودند، به حاشیه‌ی کافه‌ها و شبکه‌های فرامرزی تبعید کردند. برایشان، کردستان نه یک واقعیت زنده‌ی سیاسی-اجتماعی، که مفهومی بود که باید حذف می‌شد.
اکنون، پس از سه دهه و نیم شکست پیاپی، درجا‌زدن بی‌حاصل و گسستی کامل از بطن جامعه و طبقه‌ی کارگر، همان جریان – این‌بار در قالب جمعی اندک و محصور پشت کیبوردهای فرامرز – به یک «کشف بزرگ» رسیده است: باید «سازمان کردستان» ساخت. اما این بازگشت، نه نشانه‌ی بلوغ فکری که اعتراف‌نامه‌ای آشکار به ورشکستگیِ یک دکترین تمام‌عیار است.
کالبدشکافی یک تناقض
پشت این نمایش، حقیقتی تلخ نهفته است. جریانی که روزگاری موجودیت جریان چپ و سوسیالیستی کردستان را به سخره می‌گرفت و در بزنگاه‌های تاریخی، جنبش حق‌طلبانه و مردمی کردستان را توهم یا «توطئه‌ی امپریالیستی» می‌خواند، امروز برای حفظ رمقِ رسانه‌ایِ خویش، ناگزیر شده همان قالب و همان نامی را به عاریت بگیرد که خود، معمار نابودی‌اش بود.
این تناقض، در عمق خود، پرسشی بی‌پاسخ می‌گذارد:
تفکری که سال‌ها مدعی «ساختار یک‌دست و تک‌بُنی» بود و هر نشانه‌ای از تنوع منطقه‌ای را قربانی می‌کرد، امروز چگونه برای کردستان آیین‌نامه و پلتفرمی مجزا صادر می‌کند؟ اگر کردستان ویژگی سیاسی و اجتماعیِ متفاوتی نداشت، این انشعاب از کجا سر برآورد؟ و اگر داشت -که داشت- چرا سی‌‌وپنج سال پیش این واقعیت انکار و با خشونت تمام، ریشه‌کن شد؟
پاسخی برای این پرسش وجود ندارد، مگر اعتراف به اینکه آن روزها، تصمیمی ایدئولوژیک و خودسرانه، واقعیتی زنده را قربانی کرد؛ و امروز، در غیاب همان واقعیت، تلاش می‌شود تصویری کاغذی از آن بازسازی شود.
سیاستِ کاغذی به‌جای پراتیکِ زنده
حزبی که دیگر هیچ پایگاه ارگانیک و زنده‌ای در بطن جامعه‌ی کردستان ندارد، اینک به جای سازمان‌دهیِ واقعیِ کارگران و زحمتکشان، به مهندسیِ کاغذی روی آورده است. با صدور یک «قرار» و تصویب یک «آیین‌نامه»، سازمانی می‌سازند که وجودش تنها در بیانیه‌ها و فایل‌های رسمی جریان دارد، نه در خیابان، نه در کارخانه، نه در دل مردم. این، سیاست نیست؛ سایه‌ی سیاست است. فانتزی‌ای رسانه‌ای که قرار است خلأ یک شکست تاریخی را با واژه‌ها پر کند.
حافظه‌ای که پاک نمی‌شود
جامعه‌ی کردستان و جنبش چپِ آن، برخلاف تصور معماران این نمایش، حافظه‌ای زنده و بیدار دارد. نسلی که شاهد انحلال اجباری تشکیلاتش بود، فراموش نکرده که چه کسی، با چه شعاری، آن بنای عظیم را فروریخت. ساختن «سازمان کردستان» بر کاغذ، نه آن خطای تاریخی را محو می‌کند و نه جانی تازه به پیکر رنجور و بی‌رمقِ کمونیسم کارگری می‌بخشد. این اقدام، در نهایت، فقط یک حقیقت را عریان می‌سازد: بازندگانِ تاریخ، حتی وقتی می‌کوشند بازی را از نو بیاغازند، چیزی جز کاریکاتوری مکرر از شکست‌های پیشین خویش خلق نمی‌کنند. تاریخ کمدی نمی‌سازد؛ تاریخ فقط بازندگان را به تماشای بی‌پایانِ سقوط خودشان می‌نشاند.
علی بزرگ پناە 02-10-2026