از فراخوان اعتصاب عمومی، حمایت کنیم!

صدیق جهانی

چهار سال از قتل حکومتی ژینا امینی می‌گذرد؛ چهار سال از آن روزی که جنایتی حکومتی، همچون جرقه‌ای در انبار باروتِ سال‌ها سرکوب، تبعیض، تحقیر و نابرابری، آتشی گسترده برافروخت و جامعه‌ای را به میدان آورد که دیگر نمی‌خواست در برابر بی‌حقوقی و سرکوب سکوت کند.

قتل ژینا، اگرچه در ظاهر ادامه همان سیاست دیرینه و سیستماتیک جمهوری اسلامی در سرکوب زنان و تحمیل حجاب اجباری بود، اما در فاصله‌ای کوتاه به یکی از نقاط عطف تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر ایران تبدیل شد. خشم فروخورده‌ای که سال‌ها در اعماق جامعه انباشته شده بود، این بار راه خود را به خیابان‌ها گشود و در قالب خیزشی گسترده و سراسری با شعار «زن، زندگی، آزادی» سر برآورد. با این همه، «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان صرفاً واکنشی به حجاب اجباری، قتل ژینا و خشونت سیستماتیک علیه زنان دانست. این جنبش، در معنایی عمیق‌تر، بازتاب بحرانی همه‌جانبه در مناسبات میان ساختار اقتدارگرای جمهوری اسلامی و جامعه‌ای بود که آزادی، برابری، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت خویش را مطالبه می‌کند. از همین رو، شعار «زن، زندگی، آزادی» خیلی زود از مرزهای یک اعتراض مشخص فراتر رفت و به بیان فشرده‌ای از خواست‌ها، آرزوها و مطالبات بخش‌های گسترده‌ای از جامعه تبدیل شد؛ شعاری که در آن، «زن» نماد مبارزه با تبعیض و سلطه، «زندگی» اعتراض به مرگ، فقر و تحقیر، و «آزادی» بیان خواست رهایی از استبداد و بی‌حقوقی بود. با این حال، ریشه‌های این جنبش را نمی‌توان تنها در سال ۱۴۰۱ جست‌وجو کرد. تاریخ مبارزه زنان در ایران، و به‌ویژه مبارزات زنان مبارز و کمونیست در کردستان، بسیار پیش‌تر آغاز شده بود. بخشی از ریشه‌های این مبارزه را باید در فضای انقلابی سال‌های پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در میان زنانی جست‌وجو کرد که در همان روزهای پرالتهاب، برخلاف سنت‌های حاکم و محدودیت‌های اجتماعی، قدم به عرصه مبارزه سیاسی گذاشتند. زنانی که به تشکیلات کومه‌له پیوستند، در کنار مردان در سازمان‌دهی مبارزات اجتماعی شرکت کردند، در فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی نقش گرفتند و برای آزادی، برابری و مقابله با جمهوری اسلامی به میدان آمدند. آنان نه تماشاگر تحولات تاریخی، بلکه خود از سازندگان آن تاریخ بودند. حضور این زنان در عرصه‌های گوناگون مبارزه، در عمل نشان داد که زن نه موجودی حاشیه‌ای و تابع، بلکه نیرویی اجتماعی و سیاسی و یکی از ستون‌های اصلی هر مبارزه آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه است. از این منظر، «زن» در شعار «زن، زندگی، آزادی» تنها به یک مطالبه جنسیتی محدود نمی‌شود؛ بلکه نمادی است از مبارزه با مجموعه‌ای از روابط قدرت، تبعیض، سلطه و فرودستی. جنبش «زن، زندگی، آزادی» را بنابراین نباید صرفاً اعتراضی متعلق به سال ۱۴۰۱ تلقی کرد بلکه این جنبش بخشی از یک فرایند اجتماعی و سیاسی طولانی‌تر است؛ فرایندی که در آن مطالبات زنان با خواست‌های کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر بخش‌های محروم و تحت‌ستم جامعه پیوند خورده است.

بخش مهمی از نیروی این جنبش نیز دقیقاً در همین پیوند نهفته است؛ در این واقعیت که آزادی زن از آزادی جامعه جدا نیست و مبارزه برای برابری جنسیتی نمی‌تواند از مبارزه علیه استثمار، فقر، تبعیض، نابرابری و سرکوب جدا باشد. در چنین روزی، شایسته است یاد همه کسانی را نیز گرامی بداریم که پیش از ژینا در این مسیر جان باختند؛ از جمله شیرین باوفا که در جریان جنگ ۲۴روزه سنندج به دست نیروهای جمهوری اسلامی اعدام شد، و هزاران زن و مرد کمونیست و آزادی‌خواه نظیر زنده یادان آرزو دوستکامی، عطیه شریفی، شهین ساعدی، شهلا کلاقوچی، ارغوان رستم گورجی و هزاران هم رزم دیگر که طی ۴۷ سال گذشته، در راه آرمان‌های آزادی، برابری و رهایی اجتماعی جان خود را از دست داده‌اند. نام و یاد آنان بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ مبارزه مردم ایران، و به‌ویژه مبارزات مردم کردستان، است. آنان رفتند، اما آرمان‌هایی که برایشان جنگیدند، در حافظه نسل‌های پس از آنان باقی ماند. هر نسل این میراث را به شکلی تازه ادامه داده است و جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نیز می‌توان یکی از جلوه‌های برجسته همین تداوم تاریخی دانست. در چنین شرایطی، فراخوان اعتصاب سراسری روز ۲۵ شهریور از سوی کومه‌له ـ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران ـ اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اعتصاب عمومی صرفاً تعطیل کردن محل کار و یا متوقف کردن فعالیت‌های روزمره نیست بلکه اعتصاب یکی از مؤثرترین اشکال کنش جمعی و نافرمانی مدنی است. اعتصاب قادر است نارضایتی‌های پراکنده را به نیرویی متحد و سازمان‌یافته تبدیل کند و نشان دهد که جامعه، حتی در سخت‌ترین شرایط سرکوب، از توان آن برخوردار است که اراده جمعی خود را به نمایش بگذارد. از همین رو، حمایت از اعتصاب ۲۵ شهریور، پیش از هر چیز، دفاع از حق جامعه برای اعتراض، اعتصاب، تشکل‌یابی و بیان آزادانه مطالبات سیاسی و اجتماعی خویش است. اعتصاب زمانی می‌تواند معنا و قدرت واقعی خود را نشان دهد که از دل جامعه برخیزد و با مشارکت فعال مردم شکل بگیرد؛ زمانی که بتواند میان بخش‌های مختلف جامعه، از کارگران و معلمان و دانشجویان گرفته تا زنان و دیگر اقشار تحت‌ستم، پیوند و همبستگی ایجاد کند. باید توجه داشت که وضعیت کنونی ایران، تنها یک بحران سیاسی نیست بلکه جمهوری اسلامی، در کنار سرکوب سیاسی و اجتماعی، جامعه را با بحران‌های عمیق اقتصادی و معیشتی روبه‌رو کرده است. فقر و گرانی، بیکاری، کاهش مداوم قدرت خرید، ناامنی اشتغال، همگی اجزای به‌هم‌پیوسته یک بحران ساختاری‌اند.

در چنین شرایطی، نمی‌توان انتظار داشت که چند اعتراض مقطعی و پراکنده بتواند به‌تنهایی تغییراتی عمیق و پایدار در جامعه ایجاد کند. بنابراین، عبور از این وضعیت، نیازمند سازمان‌یابی و تشکل‌یابی از پایین است؛ نیازمند تقویت تشکل‌های مستقل کارگری و صنفی، نهادهای مدنی، شبکه‌های همبستگی اجتماعی و اشکال گوناگون سازمان‌یابی مستقل مردم. جامعه‌ای که می‌خواهد سرنوشت خود را به دست گیرد، باید بتواند در محل کار، دانشگاه، مدرسه و دیگر عرصه‌های زندگی اجتماعی، قدرت جمعی خویش را سازمان دهد. بدون چنین سازمان‌یابی‌ای، حتی گسترده‌ترین موج‌های اعتراضی نیز در معرض پراکندگی، فرسایش و عقب‌نشینی قرار خواهند گرفت. در این میان، تجربه مبارزات مردم کردستان و نقش اعتصاب‌های عمومی در تاریخ مبارزات مدنی این منطقه، اهمیت ویژه‌ای دارد. کردستان در دهه‌های گذشته بارها نشان داده است که اعتصاب عمومی می‌تواند به ابزاری نیرومند برای بیان همبستگی اجتماعی و اعتراض گسترده علیه سرکوب تبدیل شود. از این منظر، حمایت از فراخوان اعتصاب ۲۵ شهریور کومه‌له را می‌توان بخشی از تلاش برای تقویت همین سنت مبارزاتی و دفاع از حق مردم برای اعتراض، سازمان‌یابی و بیان اراده جمعی خود دانست. با این حال، اهمیت اعتصاب عمومی تنها در یک روز تعطیلی یا توقف فعالیت‌های اقتصادی خلاصه نمی‌شود بلکه اهمیت واقعی آن در ظرفیتی است که برای بازسازی همبستگی اجتماعی، تقویت سازمان‌یابی مستقل، پیوند دادن مبارزات مختلف و حفظ تداوم مبارزه ایجاد می‌کند. اعتصاب به جامعه یادآوری می‌کند که قدرت تنها در نهادهای رسمی و ساختارهای حکومتی متمرکز نیست؛ بخش مهمی از قدرت در توان مردم برای همکاری، همبستگی و اقدام جمعی نهفته است. هنگامی که مردم بتوانند این قدرت را آگاهانه و سازمان‌یافته به کار گیرند، مناسبات موجود نیز بیش از پیش در برابر اراده اجتماعی قرار خواهند گرفت. چهارمین سالگرد قتل ژینا امینی، از این منظر، تنها فرصتی برای گرامیداشت یاد یک قربانی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازنگری در مسیری که طی شده و، هم‌زمان، اندیشیدن به راهی است که پیش روی ماست. جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که جامعه ایران از ظرفیت عظیمی برای اعتراض، مقاومت و دگرگونی برخوردار است. اما تجربه این سال‌ها همچنین نشان داده است که خیزش‌های اجتماعی، برای آن‌که بتوانند به تغییرات عمیق، ساختاری و پایدار منجر شوند، به سازمان‌یابی، استمرار، همبستگی و پیوند میان مبارزات مختلف اجتماعی نیاز دارند. هیچ جنبش دموکراتیکی بدون حضور فعال مردم و بدون سازمان‌یابی مستقل آنان نمی‌تواند آینده‌ای متفاوت بسازد. آزادی تنها با تغییر نام‌ها و جابه‌جایی افراد در ساختار قدرت تحقق پیدا نمی‌کند بلکه آزادی زمانی معنا می‌یابد که انسان‌ها بتوانند بر سرنوشت خویش حاکم باشند؛ زمانی که زنان از تبعیض رها شوند، کارگران و زحمتکشان از حق تشکل، اعتصاب و اعتراض برخوردار باشند و هیچ انسانی به دلیل جنسیت و … محروم نشود.

از همین رو، گرامیداشت ژینا تنها زنده نگه داشتن یاد یک قربانی نیست؛ بلکه گرامیداشت همه کسانی است که در طول دهه‌ها برای آزادی، برابری و رهایی اجتماعی مبارزه کرده و جان باخته‌اند. یاد ژینا با یاد شیرین باوفا و هزاران زن و مرد مبارزی پیوند می‌خورد که هر یک در دوره‌ای از تاریخ، سهمی در مبارزه علیه استبداد، تبعیض و بی‌عدالتی داشته‌اند. نام آنان در حافظه مبارزات مردم باقی خواهد ماند؛ زیرا تاریخ مبارزه، تنها تاریخ کسانی نیست که در لحظه پیروز می‌شوند، بلکه تاریخ همه کسانی است که برای ساختن آینده‌ای انسانی‌تر قدم به میدان گذاشته‌اند. امروز، چهار سال پس از قتل ژینا، شعار «زن، زندگی، آزادی» همچنان زنده است؛ زیرا مطالباتی که آن را پدید آوردند، همچنان زنده‌اند. تا زمانی که سرکوب، تبعیض، فقر، نابرابری و بی‌حقوقی بر زندگی میلیون‌ها انسان سایه افکنده است، مبارزه برای آزادی و برابری نیز ادامه خواهد داشت. از این منظر، اعتصاب ۲۵ شهریور را باید نه اقدامی مقطعی و منفرد، بلکه بخشی از تداوم همان مبارزه‌ای دانست که در مقاطع مختلف تاریخ، به اشکال گوناگون خود را نشان داده است؛ مبارزه‌ای که امروز وظیفه ماست آن را با سازمان‌یابی بیشتر، همبستگی گسترده‌تر و پیوندی عمیق‌تر میان مطالبات و مبارزات اجتماعی ادامه دهیم.

صدیق جهانی

سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵