اسد گلچینی:
۱. فاز انتگراسیون پژاک؛ ادامه منطقی سیاستهای پکک
انتگراسیونی که پژاک به صحنه سیاستهای این جریان تبدیل کرده است، بهعنوان بمبی در جنبش ناسیونالیسم کرد عمل کرد. این مدل، قبل از هر فاز و مرحلهای در مبارزه، بیان منطقی ادامه سیاستهای پکک و پژاک است که هدف آن انتگراسیون دولتی است. این سیاست، به هر اندازه که توان تأثیرگذاری بر مبارزه مردم در کردستان ایران را داشته باشد، وزنه چرکین دیگری است که نه با اصلاح و همراهی ضمنی، آنطور که ناسیونالیستها و چپهای ناسیونالیست هر دو دنبال میکنند، بلکه با افشا و رسوایی آن، آنطور که کمونیستها تاکنون در باره این جریان عمل کردهاند، میتوان به افق و سیاستهای روشنی که مردم در کردستان با مبارزه خود علیه جمهوری اسلامی دنبال میکنند، پاسخ داد.
مسئله فقط یک تصمیم یا تغییر تاکتیکی از سوی پژاک نیست. آنچه اهمیت دارد، جایگاه این تصمیم در استراتژی سیاسی پکک و جریانات وابسته به آن و ارتباط آن با کل جنبش ناسیونالیسم کرد است. به همین دلیل، برای فهم فاز کنونی پژاک باید به مسیری برگشت که این جریان و پکک در طول سالهای گذشته طی کردهاند و تجربه سوریه را در همین چارچوب مورد بررسی قرار داد.
۲. از کنفدرالیسم دمکراتیک تا انتگراسیون دولتی؛ تجربه سوریه
الگوی تکمیلیای که پکک با کنفدرالیسم دمکراتیک شروع کرد، با پیوستن نیروهای دمکراتیک سوریه (ه.س.د) به دولت مرکزی و وارد شدن در پروسه ادغام در این دولت، به مرحله نهایی رسید. از نظر جریان پکک و احزاب وابسته به آن در سوریه و ایران، استراتژی تمام بخشهای جنبش ناسیونالیسم کرد، یعنی دستیابی بورژوازی کرد به شراکت در قدرت سیاسی و دولت مرکزی، تاکنون با مدل سوریهای آن متحقق شده است؛ دقیقاً همان سیاستی که اوجلان و بخش اعظم پکک در ترکیه دنبال کردهاند.
اگر جنبش ناسیونالیسم کرد در دیگر بخشهای کردستان با “جنگ و مذاکره و جنگ” در پی تحقق این هدف بود که بورژوازی کرد به بخشهایی از قدرت و بازار داخلی و سراسری دست پیدا کند، پکک نیز با مبارزه برای استقلال کردستان از حدود پنجاه سال قبل در این مسیر قرار گرفت و بنا به همه تحولات بینالمللی و منطقهای، دست آخر به طرح ادغام در دولتهای مرکزی رسید.
بررسی چهار مورد و چهار تجربه از تاریخ جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستانهای عراق، سوریه، ترکیه و ایران نشان میدهد که تمامی احزاب و جریانات اصلی و یا مطرح، با وجود سختترین و گستردهترین جنگها با حکومتهای مرکزی و مستقل از ماهیت فاشیستی این حکومتها، اهداف و منافع طبقه سرمایهدار در مناطق کردستان را بسیار شفاف و تحت عنوان “مبارزه ملت کرد برای رفع ستم ملی” دنبال کردهاند. این روند بهگونهای بوده است که ماهیتهای فاشیستی و سرکوبگرانه دولتهای مرکزی این کشورها، که شامل حال همه شهروندان آن کشورها بوده است، مانع از تلاش برای انتگره شدن این جنبش بورژوازی با طبقه سرمایهدار در سطح سراسری نشده است.
مورد و تجربه کردستان سوریه و پیوستن، یا همان انتگراسیون در دولت مرکزی الشرع، این را به اثبات رساند و بیشتر از همیشه توانست نشان بدهد که هر اندازه رادیکالنمایی و یا اجرا و تحقق هر اندازه از آزادیخواهی و برابریطلبی از سوی این جریانات، تا آنجا معتبر است که مهمترین خواست این جنبش، یعنی انتگره شدن با مرکز، ممکن شود. تمام مسیری که عبدالله اوجلان و تئوریهایش تاکنون پیمودهاند، قدمبهقدم در همین جهت در سوریه و ترکیه در حال انجام است. ناباوری بخشهای بهاصطلاح رادیکالتر و خامتر این جنبش، که منتقد “تسلیمطلبی”، “آشبتال” یا “خیانت” اوجلان و پکک و یا نیروهای دمکراتیک سوریه بودهاند، قبل از هر چیز سردرگمی این منتقدین و بحران هویتی است که سرتاپای این جنبش را فرا گرفته است.
راهحل پکک و احزاب پژاک و نیروهای دمکراتیک سوریه، اتفاقاً در تشخیص منفعت بورژوازی کرد در همه بخشهای کردستان، راه منطقی استراتژی این جنبش را به آنها نشان داده و در حال تحقق است؛ همانطور که در سوریه با پیوستن ه.س.د به دولت الشرع ممکن شده است.
بنابراین، طرح فاز انتگراسیون از سوی پژاک هم ادامه منطقی خطمشی کنفدرالیسم دمکراتیک است که بهطور فرصتطلبانه و عوامفریبانهای، بهصورت قطرهچکانی و با رد هیستریک هر نوع سؤال و انتقاد، به اطلاع رسانده شده و موجب ایجاد شوک دیگری به این جنبش شده است. اهمیت تجربه سوریه برای بررسی موقعیت پژاک دقیقاً در همینجاست. اگر انتگراسیون در سوریه را باید نتیجه منطقی مسیری دانست که پکک و جریان وابسته به آن طی کردهاند، فاز کنونی پژاک را نیز نمیتوان جدا از همین استراتژی و تحولات فهمید. مسئله، تفاوت شرایط هر بخش از کردستان نیست؛ مسئله، منطق سیاسی مشترکی است که این جریانات در پی تحقق آن هستند.
۳. موقعیت پژاک در میان احزاب و جریانات ناسیونالیست
نکته قابل توجه اینجاست که این سیاست و قابلیتهای پژاک، هیچکدام تاکنون برای تمامی احزاب و جریانات ناسیونالیست و چپهای ناسیونالیست، دلیلی برای منزوی کردن این جریان از آنها نبوده است و کماکان پژاک در اتحادهای ششگانه و چهارگانه حضور دارد. و کماکان آرزوی خیلی از چپ های ناسیونالیست(بطور مشخص جناح اقلیت راست در کومه له به رهبری علیزاده) این است که همپیمانی از شش عضو با پیوستن کومه له به آن هفتگانه و به اصطلاح تکمیل شود!
اینکه احزاب سیاسی در کردستان، بنا به وزن و قواره خود و برای اهدافی که به خاطر آن تشکیل شدهاند، میتوانند به مذاکره با دولتها دست بزنند، به این احزاب و مطالبات آنها بستگی دارد. هماکنون نیز، بنا به خطمشی پکک و پژاک، میتوانند به عمل انتگراسیون اقدام کنند و عملاً به حکومتهای مرکزی بپیوندند تا شرایط همراهی و ادغام را به سرانجام برسانند؛ یعنی دقیقاً آنچه در سوریه اتفاق افتاده است.
اما مسئله، اگر از یک طرف حق و حقوق این احزاب بنا به قواره و قدرت و سیاستهایشان است، از طرف دیگر مردم و بهویژه نسل جوان هستند که میبینند و میتوانند قضاوت کنند که داستان “آزادیخواهی” و نمایندگی “ملت کرد” این جریانات به کجا ختم شده است.
اینکه اینها نماینده بورژوازی کرد در مناطق مختلف کردستان هستند و جنبش این بخش از جامعه را نمایندگی میکنند، به این معنی نیست که میتوانند نماینده آزادیخواهی اکثریت بزرگی از مردم در این مناطق باشند. در واقع، زندگی و موجودیت این طبقه و اعوان و انصار آنها هیچگاه شامل آن محرومیت و سرکوب و فلاکتی نبوده است که تقریباً تمام مردم با آن دستوپنجه نرم کردهاند.
به این معنی، هر نوع دستیابی این طبقه به آزادی برای خود آنها و احزاب و جریانات متعلق به جنبشی که دارند، مساوی با آزادی برای مردم نیست. از نظر ما کمونیستها، این مسئله در تاریخ پنجاه سال گذشته در تمامی بخشهای کردستان کاملاً واضح بوده و بهطور روتین مورد افشاگری قرار گرفته است.
اما آنچه امروز جنبش ناسیونالیسم کرد به آن میپردازد، تعیین تکلیف و به سرانجام رساندن اهداف واقعی جنبش ناسیونالیسم کرد است که هیچ ربطی به آزادی مردم ندارد؛ غیر از آنکه برای مردم در همان سطح و قوارهای که برای مردم کردستان سوریه در زمینه فرهنگ و بهرسمیتشناختن موجودیت مردم کرد و بهرسمیتشناسی زبان کردی و غیره مطرح است، دستاوردهایی در نظر گرفته شود که در بخشهای دیگر کردستان و از جمله در ایران میتواند کاملاً مجزا و متفاوت باشد.
چرا که در ایران و تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، تلاش شد “ملت مسلمان”، اعم از کرد و ترک و عرب و بلوچ و …، جایگزین شود که هیچگاه متحقق نشد. استفاده از زبان و لباس کردی نیز هیچگاه ممنوع نشد و مردم در کردستان، مانند شهروند ایرانی، دارای کارت ملی بودهاند و در تمامی ارگانهای حکومتی، از مجلس شورای اسلامی تا شوراهای شهر و روستا، شهروندان کرد عضویت داشتهاند. بورژوازی کرد در کردستان همواره تلاش کرده است از این طریقها موجودیت و مطالباتش را به دولت مرکزی و طبقه سرمایهدار ایران تحمیل کند و تا حدود زیادی هم اینها را ممکن کرده است؛ تا جایی که از لحاظ سیاسی و سازمانهای سیاسی، با جنبش اصلاحطلبی در حاکمیت جمهوری اسلامی همرأی و همراه است.
به این معنی، فازی که پژاک در آن قرار گرفته است، دقیقاً منطبق با این روند است؛ بهطوری که فاصله روشن آن با احزاب بهاصطلاح “کلاسیک” کرد در جنبش کردایتی، از لحاظ رابطه با دولت مرکزی، حفظ شده است.
در اینجا باید بر یک نکته تأکید کرد که مسئله فقط این نیست که پژاک و دیگر احزاب کرد چه سهمی از قدرت سیاسی یا چه میزان از مطالبات خود را میتوانند از دولت مرکزی بگیرند. مسئله این است که این دستاوردها به نام چه کسانی و برای چه منافعی دنبال میشوند. اگر منافع و اهداف بورژوازی کرد با منافع و آزادی اکثریت مردم هیچگاه یکی نبوده است، نمیتوان دستیابی این طبقه به مطالبات خود را بهعنوان آزادی مردم معرفی کرد. این همان تمایزی است که باید در بررسی سیاست انتگراسیون دولتی همواره در نظر داشت.
۴. پژاک و رابطه با جمهوری اسلامی؛ از آتشبس تا انتگراسیون
در واقع، تأسیس پژاک از سوی پکک، در هماهنگی با جمهوری اسلامی، برای خنثی کردن جنبش ناسیونالیسم کرد و در واقع عقب زدن مبارزه مردم علیه رژیم بهمنظور دستیابی به هر بخش از مطالباتشان بوده است و وارد شدن پژاک به فاز انتگراسیون با دولت مرکزی مطلقاً تصادفی نیست. باید خاطرنشان کرد که پژاک و تشکیلات ساختهشده کودار و کنگره ملی کرد، هیچگاه استراتژی سرنگونی جمهوری اسلامی را در برنامه نداشتهاند و نیروی مسلح آنها هیچگاه به معنی قیام مسلحانه برای سرنگونی رژیم نبوده است. همانطور که میدانیم، این نیروها در بهترین حالت، بیش از پانزده سال است که در آتشبس هستند و صرفاً برای اعمال فشار و استفاده از موقعیتهای مختلف منطقهای به کار گرفته شدهاند؛ مانند آنچه در پی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و برای سرنگونی جمهوری اسلامی روی داد و این سازمان همراه پنج حزب و گروه دیگر، در راستای اهداف آمریکا و اسرائیل، آماده ورود به ایران شدند.
از این لحاظ، اکنون واضحتر شده است که مثلاً جریان پژاک، با داشتن نیروی نظامی و شهرت و نفوذ در جامعه، بخشی از سکان جنبش کردایتی را در خطمشی کنونی انتگراسیون و در ادامه آتشبس با جمهوری اسلامی و نداشتن برنامهای برای سرنگونی این رژیم، به درگاه دولت مرکزی جمهوری اسلامی ببرد و با این دولت تمرین دمکراتیزه کردن جامعه بکنند؛ یعنی دقیقاً همان وظیفهای که جریان اصلاحطلب حکومتی در طول حیات جمهوری اسلامی داشته و همواره نمایندگی بخشی از بورژوازی ایران را بر عهده داشته است.
این مجموعه سیاستها نشان میدهد که مسئله پژاک را نمیتوان صرفاً از زاویه داشتن یا نداشتن نیروی مسلح و یا میزان نفوذ آن بررسی کرد. اهمیت سیاسی این جریان در این است که با چنین موقعیتی، میتواند بخشی از جنبش کردایتی را در مسیری قرار دهد که نتیجه آن نه سرنگونی جمهوری اسلامی و نه سازمان دادن مبارزه سراسری مردم، بلکه تلاش برای رسیدن به توافق و ادغام با دولت مرکزی باشد. از این نظر، مقایسه با اصلاحطلبی حکومتی یک تشبیه ساده یا صرفاً تبلیغاتی نیست. مسئله، شباهت در هدف سیاسی است یعنی تلاش برای تغییر و اصلاح مناسبات درون دولت و دستیابی به سهمی از قدرت، بدون آنکه سرنگونی ساختار سیاسی حاکم در دستور کار قرار گیرد. این همان وجهی است که باید در سیاست کنونی پژاک مورد توجه قرار بگیرد.
۵. پژاک و اصلاحطلبی حکومتی؛ دو مسیر در خدمت اهداف مشابه
بنابراین، باید برای مردم بسیار روشنتر باشد که چه اصلاحطلب حکومتی و چه نمایندگان جنبش کردایتی، و در اینجا بهطور مشخص پژاک، دقیقاً دنبال همان اهدافی هستند که بخش اصلاحطلب حکومتی در جمهوری اسلامی دنبال میکند. اینجا انتخاب بار دیگر بر عهده مردم است که این ماهیت را بشناسند و نیروهای سیاسی همراه با پژاک را که تاکنون هم با توجیه کردن سیاستهای تاکنونی به چشم مردم خاک پاشاندهاند تا واقعیتها پنهان بمانند، مورد قضاوت قرار دهند. سردرگمی کنونی که سرتاپای جنبش ناسیونالیستی، چه در داخل کشور و چه در تبعید در ترکیه و ایران، را فرا گرفته است، از همینجا ناشی میشود.
مبارزه علیه هر نوع تبعیض و از جمله ستم ملی در کردستان، برای مردم بخشی از مبارزهای است که در ابعاد سراسری برای همه مردم به یکسان وجود دارد. بخشهای مختلف مردمی که به زبانهای مختلف تکلم میکنند، همواره با بزرگترین استثمار، سرکوب و کشتارهای وحشیانه و بیسابقه روبه رو بودهاند که آخرین مورد آن ۱۸ و ۱۹ دیماه ۴۰۴ بود. همراهی و پیوستن به جمهوری اسلامی از سوی چنین جریاناتی، با ادعای مبارزه برای رفع تبعیض و ستمها و از جمله ستم ملی، پوچ و بیمعنی است. جریان و انسانهایی که در پی چنین مبارزهای هستند، باید بهطور روشن و قاطعانهای این نوع جریانات را از هماکنون بهعنوان بخشی بالقوه از سیستمی که در ایران حاکم است ارزیابی کنند و عرق و احساسات ملی خود را به چنین طنابهایی گره نزنند.
در عوض، تنفری که از این منجلاب سیاستهای پژاک برخاسته است، میتواند و باید به افشای بسیار گستردهتر این جریان تبدیل شود و باید این را تضمین کرد. اما نقد این سیاستها فقط زمانی میتواند به یک افق سیاسی روشن برای مردم تبدیل شود که در برابر آن، راه و سیاست دیگری نیز قرار گیرد. مسئله این نیست که مردم صرفاً از پژاک و جریانات مشابه فاصله بگیرند؛ مسئله این است که مبارزه آنها علیه تبعیض و ستم ملی، در مسیر مبارزهای سراسری و طبقاتی برای آزادی همه مردم قرار گیرد. این همان نقطهای است که بحث آلترناتیو سوسیالیستی اهمیت پیدا میکند.
۶. آینده فاز انتگراسیون دولتی پژاک چه میتواند باشد؟
مسئله کرد در کردستان ایران، همانطور که ما کمونیستها همیشه گفتهایم، از طریق جنبش سوسیالیستی که همواره در کردستان ایران وجود داشته است، به بهترین شیوه قابل پاسخگویی است. بهرسمیتشناختن ستمی که در کردستان و تبعیضی که بر مردم ما در این منطقه رفته است، با بهرسمیتشناختن حق آنها در انتخاب پاسخ خواهد گرفت. از نظر احزاب ناسیونالیست و جنبش کردایتی، آنها قیم و صاحباختیار مردم هستند که در هر دوره و هر زمان که دولتهای مرکزی به آنها چراغ سبزی دادند، بروند و با آنها بر سر حقوق مردم چانه بزنند.
این دقیقاً همان احساس مالکیتی است که این احزاب، بهویژه با نیروی مسلح و چند صد یا چند هزار کشته و به قول خودشان “شهید”، از مردم گرفتهاند و دستگاههای فکری و رسانهای این جنبش، احزاب و جریانات آن، منظماً این پدیده را بازتولید میکنند و به مردم میفروشند.
در چنین شرایطی است که انتخاب مردم نهتنها بهرسمیت شناخته نمیشود، بلکه آنطور که این احزاب و جریانات بخواهند، چه بهصورت منفرد و مانند هرکدام از آنها و چه در قالب “همپیمانی”، خود را نماینده مردم معرفی میکنند. این در حالی است که چند میلیون نفر از مردم در کردستان ایران، در طول چهار دهه گذشته، بارها در مبارزاتی مشترک با دیگر بخشهای ایران علیه جمهوری اسلامی مبارزه کردهاند و با صدا و پا و خون و محرومیت و زندان و شکنجه، حضور خود را اثبات کردهاند و باید به همین اعتبار بهرسمیت شناخته شوند.
جنبش سوسیالیستی همواره نماینده این واقعیت بوده است و با سازماندهیهای بزرگ سیاسی و اجتماعی، آلترناتیو خود را در برابر این جنبش ناسیونالیستی و احزاب و جریاناتش قرار داده است. در چنین بحران عمیقی که جنبش ناسیونالیستی به آن گرفتار شده است، باز هم این جنبش سوسیالیستی و جریانات مرتبط با آن هستند که میتوانند افق امروزی روشن و آیندهای مطمئن به مبارزات مردم در کردستان بدهند و در عقب راندن و سرنگونی قطعی جمهوری اسلامی، در پی شرایطی باشند که مردم در کردستان در رفراندومی آزادانه بتوانند سرنوشت خود را مبنی بر ماندن در ایران با حقوق شهروندی یا جدایی از ایران و تشکیل دولت مستقل، انتخاب کنند. این سناریویی شرافتمندانه و آزادیخواهانه است که تضمینکننده آن، جنبش سوسیالیستی و کمونیستی در کردستان و ایران خواهد بود.
۷. انتگراسیون دولتی و مسئله آزادی مردم؛ ضرورت شکست این سیاست
مردم ایران و کردستان تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و طی ۴۷ سال، بهطور قانونی از همه آزادیهای فردی و اجتماعی محروم شدهاند و تحمیل هر بخشی از آزادیها بر حکومت، به قیمت جان و زندگی هزاران نفر اعدامی و کشته و زندانی شدن دهها هزار نفر در هر سال و محرومیت و سرکوب نیمی از جامعه، که زنان باشند، تمام شده است. سیاست انتگره کردن جنبش کردایتی با چنین دولتی چه معنی عملی برای مردم در کردستان و بقیه مناطق ایران دارد؟
جریانی که تا دیروز هر نوع مبارزه سراسری و همبستگی طبقاتی کارگران و مردم مبارز را که مورد تبلیغ نیروهای چپ و کمونیست بود، تحت عنوان “مرکزگرایی” مورد تعرض پوشالی قرار میداد، امروز طبق مدل کردستان سوریه، طرح انتگراسیون با جمهوری اسلامی را علم کرده است تا در کنار این دولت و در پیوستن به آن و البته با دستیابی به مطالبات جنبش کردایتی، یعنی آزادی بیشتر برای سرمایهداران و تعلقات سیاسی و اجتماعی آنها در کردستان، به اهداف و زندگی مشترکی که دارند بپردازند. شکست این فاز از انتگراسیون دولتی، گامی مهم در پیشروی و آگاهی مردم کردستان نسبت به جریانی دستساز و تحمیلی مانند پژاک در مبارزه مردم است.
13 آبان 1405
4 نوامبر 2026