حسن رحمان پناە:
شکست سنگین جمهوریخواهان و پیروزی چشمگیر دموکراتها در انتخابات میاندورهای هر دو مجلس آمریکا را باید فراتر از یک جابهجایی معمول پارلمانی و رقابت حزبی ارزیابی کرد. این انتخابات، در واقع، بیانگر عقبنشینی سیاسی یکی از خشنترین و واپسگراترین جریانهای راست افراطی معاصر و ضربهای جدی به پروژه سیاسی دونالد ترامپ و جنبش MAGA است. جریانی که با آمیزهای از نئوفاشیسم، زنستیزی، مهاجرستیزی، نژادپرستی، رنگینپوستستیزی، لومپنیسم سیاسی، عوامفریبی و اقتدارگرایی، نهتنها جامعه آمریکا، بلکه فضای سیاسی جهان را نیز تخریب و تحت تأثیر قرار داده است.
شکست ترامپیسم، تضعیف یکی از مهمترین نمودهای معاصر نئوفاشیسم جهانی و نشانهای از مقاومت اجتماعی در برابر سیاستهای تبعیضآمیز، ارتجاعی و ضدانسانی آن است. بااینحال، نباید در ارزیابی این پیروزی دچار خوشبینی سادهاندیشانه شد.
پیروزی دموکراتها بهخودیخود به معنای پیروزی چپ ، جنبش آزادیخواهی و انسان محوری یا نیروهای رهاییبخش اجتماعی نیست. حزب دموکرات، با وجود تفاوتهای سیاسی و فرهنگیاش با جمهوریخواهان و برخورداری از گرایشهای متنوعتر درونی، همچنان بخش دیگری از همان ساختار قدرت سرمایهداری و الیگارشی اقتصادی و سیاسی حاکم بر آمریکا و جهان است . حزب دمکرات جناحی که گاهآ با زبان و ادبیاتی متفاوت، گاه با پوشش مطالبات اجتماعی و با بهرهگیری از پوپولیسم لیبرالی، در پی حفظ ، تولید و بازتولید مناسبات مسلط اقتصادی و سیاسی سرمایەداری امپریالیستی است.
از این منظر، نباید شکست ترامپ را با پایان ترامپیسم و پیروزی دموکراتها را با تحقق مطالبات تاریخی تودههای کارگر و زحمتکش و رنگین پوستان این کشور یکی گرفت. ترامپیسم یک فرد نیست، بلکە پدیدهای سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک است که ریشه در بحرانهای ساختاری سرمایهداری، تعمیق شکافهای طبقاتی، نابرابری اجتماعی و رشد نیروهای راست افراطی و کمکش های جهانی دارد. شکست انتخاباتی جمهوریخواهان در انتخابات اخیر، ضربهای مهم بە شخص ترامپ و حزب و دولت تحت مسئولیت ایشان است، اما پایان قطعی پدیده ترامپیسم و نئوفاشیسم عصر ما نیست.
در این میان، شادی و شادمانی کودکانە جمهوری اسلامی بعنوان نمود عریان فاشیسم اسلامی از شکست ترامپ نیز خود حکایت دیگری دارد! حکومتی که در عرصه داخلی با سرکوب خونین و بیرحمانە آزادیهای مردم ، تبعیض جنسیتی، سلب حقوق شهروندی، سرکوب خشن اقلیت هایی ملی و مذهبی ،سرکوب نیروهای کار و جنبشهای اعتراضی و اعمال استبداد مذهبی شناخته میشود، و در عرصە بین المللی نیز پایگاە اصلی صدور تروریسم جهانی(انقلاب اسلامی)، سازماندهی گروههای پروسی و ناامن کرد کشورها و جنگ و خونریزی است ، اکنون شکست ترامپیسم را جشن میگیرد. این شادی و خوشحالی نه از موضع آزادیخواهی، برابریطلبی و مخالفت اصولی با فاشیسم و ضدامپریالیستی واقعی، بلکه از منظر رقابت و تقابل منافع سیاسی و ژئوپلیتیکی خود و نمود دیگر از فاشیسم حکومتی و مذهبی است کە این رژیم نمایندە اصلی آن است .
طنز تلخ تاریخ آنجاست که فاشیسم اسلامی نیز در آینه شکست فاشیسم آمریکایی، فرصت شادی و ابراز وجود یافتە است، بیآنکه کوچکترین نسبتی با آرمانهای آزادی، برابری، رهایی انسان و مبارزه با استبداد داشته باشد.
شاید مهمترین درس این انتخابات همین باشد کە شکست یک نیروی ارتجاعی، الزاماً به معنای پیروزی نیروهای مترقی و نواندیش نیست. همانگونه که عقبنشینی یک جناح از طبقه حاکم، به معنای رهایی طبقات فرودست و تحت ستم از سلطه اقتصادی و سیاسی طبقە حاکم و نمایندە بی رحم آن نیست.
پیروزی واقعی برای محرومان جامعە زمانی رقم خواهد خورد که طبقه کارگر، زنان، جوانان، مهاجران، رنگینپوستان و دیگر نیروهای تحت ستم و سرکوب ، نه صرفاً در مقام رأیدهندگان و ابزار رقابت احزاب حاکم، بلکه بهمثابه نیروی مستقل سیاسی و اجتماعی، سرنوشت خویش را به دست گیرند. امری کە مستلزم اگاهی ، سازمانیابی ، اتحاد و مبارزە برای رهایی و جامعە آزاد و سوسیالیستی است .
٤نوامبر ٢٠٢٦