1
اهدای «جایزه آزادی» از سوی بنیاد فردریش ناومن به رضا پهلوی را باید فراتر از یک رویداد رسانهای و در چارچوب مناسبات ساختاری قدرت تحلیل کرد.
اهدای «جایزه آزادی» از سوی بنیاد فردریش ناومن به رضا پهلوی را باید فراتر از یک رویداد رسانهای و در چارچوب مناسبات ساختاری قدرت تحلیل کرد.نخست، برخلاف هایوهوی تبلیغاتی رسانههای سلطنتطلب، این جایزه نه از سوی دولت آلمان و نه از طرف یک نهاد معتبر ملی یا بینالمللی، بلکه از سوی بنیاد فردریش ناومن وابسته به حزب لیبرال دموکرات آزاد آلمان (FDP) اهدا شده است؛ حزبی که در تحولات اخیر سیاسی آلمان پایگاه اجتماعی خود را تا حد زیادی از دست داده و حتی توان کسب حد نصاب ۵ درصد لازم برای حضور در پارلمان را نداشته است. به این معنا که این حزب اکنون هیچ نمایندهای در مجلس آلمان ندارد. از این رو، تلاش برای بازنمایی این جایزه بهعنوان یک «تأییدیه رسمی و بینالمللی»، تلاشی فریبکارانه برای دستکاری افکار عمومی و ساختن اعتباری کاذب است.
اما اهمیت اصلی این مراسم در جایگاه بنیاد صادرکننده آن نیست، بلکه در پیامدهای دیدگاهی است که این رویداد بازنمایی میکند. حضور نمایندگانی از احزاب راست سنتی آلمان (FDP و CDU) در سالنی که در حضور آنها شعارهایی در ستایش سلطنت موروثی و ساختارهای دیکتاتوری مطلقه گذشته سر داده میشود، پرسشهایی بنیادی درباره الگوی منطقی این جریانها از «دموکراسی» و «حقوق بشر» برمیانگیزد.
این جایزه به وارث حاکمیتی اهدا میشود که کارنامهاش با استبداد مطلق سیاسی، سرکوب آزادیهای مدنی، سانسور و جنایتهای سازمانیافته ساواک گره خورده است؛ دستگاهی که وظیفهاش ارعاب جامعه، حذف مخالفان و انسداد هرگونه فعالیت سیاسی مستقل بود. حتی در تاریخ معاصر آلمان نیز نام ساواک با سرکوب معترضان در جریان سفر سال ۱۹۶۷ محمدرضا شاه به برلین و کشته شدن دانشجوی جوان آلمانی به نامِ بنو اونهزورگ ثبت شده است.
امروز، اهدای جایزه آزادی به فرزند آن پادشاه در همان فضای سیاسی، تناقضی عمیق را برجسته میکند؛ بهویژه آنکه بخشی از هواداران این جریان همچنان ساواک را ابزار نظم میدانند و حامیان آن پیش از دستیابی به قدرت، ادبیات حذف و انحصارطلبی را علیه نیروهای چپ و دگراندیشان به کار میگیرند. این تناقض ساختاری را نمیتوان پشت مفاهیم انتزاعی «آزادی» پنهان کرد.
البته این رویکرد با سنت رفتاری راست اروپایی ناآشنا نیست. مناسبات نزدیک این جریانها تا پیش از اتفاقات سالهای اخیر با جمهوری اسلامی ایران، با حکومتهای موروثی خلیج فارس، رژیمهای سرکوبگر و دولتهای اقتدارگرا نشان میدهد که در دیپلماسی غربی، حقوق بشر غالباً متغیری وابسته به منافع ژئوپلیتیک، امنیت بازار و انباشت سرمایه است. برای این دستگاه فکری، ماهیت دموکراتیک یک حاکمیت الزامآور نیست؛ آنچه اهمیت دارد، میزان همسویی آن با مناسبات مطلوب قدرت است.
تجربه معاصر منطقه، از جمله تحولات سوریه بازنمایی عینی همین منطق است. سرنگونی یک دیکتاتور لزوماً به معنای محقق شدن رهایی نیست؛ زمانی که ساختارهای سلطه دستنخورده باقی میمانند، قدرت بهسادگی میان جریانهایی که حتی سابقه حضور در فهرستهای تروریستی را داشتهاند جابهجا میشود و قدرتهای غربی نیز بهسرعت مسیر عادیسازی روابط اقتصادی و سیاسی با حاکمان جدید را در پیش میگیرند.
این دقیقاً همان چرخهای است که نیروهای چپ، مترقی و پیشرو ایران باید در برابر آن بایستند: چرخه ملالآورِ «تغییر چهرهها بدون تغییر ساختارها». بازگرداندن تاج بهجای عمامه یا بالعکس، تنها بازتولید همان مناسباتی است که جامعه را در اسارت نگه میدارد.
از این رو، رهایی واقعی از چنگال جمهوری اسلامی ایران نه از مسیر اتکا به احزاب راست و قدرتهای خارجی میگذرد و نه با دخالت نیروهایی حاصل میشود که سودجویی اقتصادی را جایگزین اراده تودهها میکنند. راه حل، مبارزه برای یک انقلاب اجتماعی است که تودههای مردم به جان آمده و سازمانیافته در مرکزیت آن باشند. راه حل در تقویت جنبش از درون، تعمیق آگاهی جمعی، بهرهگیری از تجربه مبارزاتی مردم منطقه و شکلدهی به تشکلهای مستقل سیاسی، فرهنگی، صنفی و نهادهای پایدار کارگری و مدنی نهفته است.
برای عبور از تکرار تاریخ، افق مبارزه باید از جابهجایی محض در رأس هرم قدرت فراتر رود و برای انقلاب اجتماعی مبارزه کرد؛ فرآیندی که در آن ساختار آینده حاکمیت، توزیع ثروت، مطالبات اجتماعی و حقوق بنیادین شهروندان از همین امروز در کانون توجه قرار دارد.
هدف، تغییر شاه و شیخ نیست؛ هدف، انحلال مناسباتی است که بازتولید دیکتاتوری را ممکن میسازد. جامعه تنها زمانی به معنای واقعی آزاد میشود که تودهها، زنان، کارگران، دانشجویان، ملتهای تحت ستم، معلمان، دانشآموزان، پرستاران، دادخواهان و رانندگان از طریق نهادهای مستقل و سازمانیافته خود، اعمال اراده جمعی کنند و امکان تصمیمگیری از بالای سر مردم را از هر فرد، خاندان یا قدرت خارجی سلب کنند.
شورش کریمی